شيعه مذهب برتر Shia is super relegion

                                                                          بنام خدا
 ماه رمضان امسال در نمايشگاه قرآن با چند بهايي جلسات بحثي داشتم،که انگيزه اي شدتا بيشتر در مورد اين فرقه ضاله مطالعه کنم. فرقه اي که خود را شيعه تر از شيعيان مي داند ومسلمان تر از مسلمانان.که به وقش در اين مورد توضيح خواهم داد.
اما سخن اولم.
چگونگي پيدايش اين فرقه ضاله:
بهائيت فرقه اي منشعب از آئين بابي است و بابيت هم برخاسته از مکتب شيخيه است پس ابتدا بايد مکتب شيخيه وسپس بابيه وبعدش هم بهاييت را بشناسيم.
بنيانگذاران مکتب شيخيه شيخ احمد احسائي و سيدکاظم رشتي هستند که رشتي از شاگردان احسائي بوده و اين مکتب براي خود چهار رکن قائل هستند که رکن چهارم را شيعه کامل مي دانند که در شيخيگري پس از توحيد و نبوت و ولايت شيعه کامل چهارمين رکن است.
بعد ازدرگذشت سيد کاظم رشتي در سال 1259(هـ . ق) در کربلا، شاگردان وي در جستجوي جانشيني براي رشتي مشغول مي شوند که بنابر عقيده خود، جانشين بايد مصداق شيعه کامل و رکن چهارم باشد. نکته اي که در اينجا قابل تأمل است اينکه با وجود علماء اخباري شيعه و شيخيه مثل قزويني، زنجاني، بشرويه اي و ابوالفضل گلپايگاني که از پيروان سيد کاظم رشتي مي باشند، علي محمد خود را به عنوان رکن چهارم معرفي مي کند، در حالي که از نظر مقام علمي همچون شاگردي خردسال در ميان آن عالمان بوده است.
باب بعد از مرگ رشتي به خاطر اختلاف آراء در مورد جانشيني سيد کاظم رشتي، با ادعاي رکن چهارم، افراد پراکنده شيخيه را به سوي خود جلب مي کند و سپس براي آنکه عامه مردم را به طرف خود بخواند دعوي سفارت و بابيت حضرت ولي عصر ـ عليه السّلام ـ مي کند و بعد از مدتي که بازارش گرم مي شود دعوي مهدويت و ولايت مي نمايد و چون به خيال خودش در اين مرحله نيز پيشرفت مي کند، شروع به ساختن احکام و قوانين کرده و ادعاي رسالت و نبوت نموده و بالاخره ادعاي الوهيت و ربوبيت مي کند و علت اين امر هم روش تأويل گرايي شيخيه است که توانست با اين حربه، بخش هايي از قرآن کريم را تفسير نمايد و در نهايت بخاطر همين ادعاهاي باطل و کفر آميز به اعدام محکوم مي شود و وقتي که علي محمد شيرازي در تبريز اعدام شد تزلزل و شکاف عميقي در بين طرفداران بابيت بوجود آمد و بابيان به دو گروه ازليان و بهائيان منشعب گرديد.
ميرزا حسينعلي بهاء و رهبر بهائيان در تهران ساکن بود و در سن 28 سالگي در پي تبليغ ملاحسين بشرويه اي معروف به باب اللباب در شمار نخستين گروندگان باب درآمد و از آن پس يکي از فعالترين افراد بابي شد و به ترويج بابيگري بويژه در نور و مازندران پرداخت و برخي از برادرانش از جمله ميرزا يحيي نيز بر اثر تبليغ او به اين مرام پيوستند.
با توجه به مطالب فوق عوامل پيدايش بهائيت را چنين مي توانيم بيان کنيم. مبناي فکري شيخيه بر مشرب اخباري گري استوار است وقتي اخباري ها در زمينه هاي مختلف مغلوب اصوليون شدند و مبارزه ديني و شرعي وحيد بهبهاني تفکر اخباريون را در هم پيچيد و بساط اخباريگري را در محدوده فقه و برخي آراء کلامي از بين برد فرقه بابيت پيدايش خود را از اين مقطع زماني آغاز مي کند.(1)
اما در اين ميان سياست دولتهاي استعماري و حمايت آنها در پيشرفت و بقاء و حتي در پيدايش بهائيت قابل توجه مي باشد. وقتي در شوال 1268 حادثه تيراندازي دو تن از بابيان به ناصرالدين پيش آمد، حکومت مرکزي قرائن و شواهدي که در اختيار داشت ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاء را طراح اين سؤ قصد شناخته و به دستگيري وي اقدام کردند. با توجه به اينکه شوهر خواهر بهاء منشي سفارت روس و هم در همسايگي سفير روسي بوده، وقتي که بهاء را ملاقات مي کند وي را به منزل خود و بعد به خانه سفير روسي مي برد و از آن طريق مدتي در مقرّ تابستاني سفارت روس در زرگنده شميران سپري مي کند، تا از تعقيب و دستگيري مصون ماند و سفير روس بر ادامه اقامت وي اصرار مي ورزد و از تسليم او به نمايندگان شاه امتناع مي کند و از بهاء الله مي خواهد که به خانة صدراعظم برود و نامه اي به صدر اعظم مي نويسد و در آن تأکيد مي کند که از طرف سفارت روسيه از او پذيرايي کند و در حفظ و حراست او بکوشد و چنانچه آسيبي به وي برسد شخص صدر اعظم مسئول سفارت روس خواهد بود و سفير روسي با وساطت و دخالت خود در آزادي او مي کوشد و سعي مي کند بي گناهي او را به اثبات برساند و موجب گرديد که حسينعلي از زندان آزاد شود.(2)
مطلب بعدي اينکه وقتي بهاء با عده اي از بابيان به طرف عراق حرکت مي کنند نماينده اي از روس و ايران به همراه آنان مي گمارند. از همة اينها معلوم مي شود که سفارت روس از همان وقت ميرزا را تحت نظر و حمايت گرفته به طوري که دولت ايران نتوانست درباره او تصميمي مستقل بگيرد. و مويد اين مطلب زماني است که دولت روس بهائيان را به رسميت شناخته و قمراف حاکم ترکستان به معاونت و مساعدت ايشان پرداخته، تا جايي که اظهار مي کند در عشق آباد معبد بسازند و در ظلّ اقتدار دولت روسيه رسميت يابند.(3)
بعد از آنکه حسينعلي نوري در عراق ساکن مي شود، صبح ازل و بهاء بر سر جانشيني اختلاف مي کنند و با توجه به اينکه باب، به ميرزا يحيي توجه بيشتر داشته عده اي از طرفداران باب او را جانشين باب مي دانند و ازليان به همين دليل در آغاز، اکثريت را تشکيل مي دادند ولي بعدها تدابير بهاء الله موجب شد ازليان در اقليت قرار گيرند و به تدريج منقرض شوند.
يکي از عوامل پيروزي بهاء الله حمايت انگليس است. وقتي بهاء به عراق تبعيد شد دولت انگليس به افراد فعّال احتياج زيادي داشت و ميرزا بهاء الله به تدريج با سياست انگليس ارتباط پيدا کرده تا جايي که نظر دولت انگليس را به سوي خود جلب مي کند. شاهد اين امر اين است که وقتي در سال 1278 ميلادي «آرنولد با روز کمبال» ژنرال کنسولي دولت انگليس با ميرزا حسينعلي ديدار مي کند، پيشنهاد حمايت و تابعيت دولت انگلستان و مهاجرت به هند استعماري يا هر نقطه ديگر را به وي مي دهد و نظير همين تقاضا را نايب کنسول فرانسه در «اورنه» به ميرزا بهاء مي دهد تا مورد حمايت و تقويت قرار گيرد. و ديگر اينکه در ايام اقامت ميرزا بهاء و بابيها در عراق و استانبول مقرّري تعيين شده بود که بعدها حسينعلي از اين امر اظهار پشيماني مي کند.
حمايت انگليس از ميرزا بهاء تا آخر عمر او بوده و زماني که سردار بريتانيايي در سال 1918 ميلادي حيفا را فتح مي کند، هنگام ورود به شهر، فرمان خاصي از طرف امپراطور انگليس مبني بر ديدار ميرزا بهاء دريافت مي کند و پادشاه انگليس درجه نجابت و بزرگي به او مي دهد که البته نشاني دادن به شخص ميرزا بهاء از طرف انگليس آن هم در روزهاي اول فتح و غلبه بر دولت عثماني، بايد در مقابل سوابق ممتد و خدمات مفصلي باشد.(4)
*******
1: تاريخ اديان و مذاهب، ج 3، ص 1401.
2: دانشنامه جهان اسلام، زير نظر حداد عادل، بحث بهائيت، تهران، 1376، ج 3، ص 735.
3:محاکمه باب و بهاء، ناشر مصطفوي، تهران، 1336، ج 3، ص 180.
4: محاکمه باب و بهاء، ص 181.



خانگل زاده ::: يکشنبه 26/8/1387::: ساعت 8:31 عصر نظرات ديگران: نظر


کعبه، بيت الله است.کعبه،خانه رب السماوات و الارض است.کعبه،خانه ملک العرش است .
خانه اي که جلال و جبروتش دلهاي سلاطين عالم را مي لرزاندوهيبت و شکوهش انبياء ومرسلين را  در  برابر خود به خاک افکنده وبه  خضوع وبندگي وادار نموده است !
مکه شهر امن الهي است . بلد الاميني است که دامنه امنيت آن تا عالم نباتات و حيوانات هم کشيده شده است . کسي حق کندن و شکستن گياهان  حرم  را ندارد و آزردن حيوانات در شهر مکه ممنوع است .
مکه " ام القري " است . مادر شهرها و آباديها و محل تولد تمدنهاي اصيل انساني است . تمدن  اسلامي عاري از هر گونه فساد و هرزگي و غارتگري است ! تمدني که پرورش دهنده انسانهاي خداپرست و عفيف و امين و باوفا  است .
مکه شهر توحيد وقبله گاه جهانيان است. مرکز مقدسي است که بيت عتيق و معبود ديرين بشريت و قبله گاه مسلمانان در آن قرار دارد .
قرآن نشان ميدهد که کعبه قبل از ظهور اسلام معبد عالميان بوده واول خانه اي است که براي عبادت و پرستش در زمين بنا نهاده شده است:" ان اول بيت وضع للناس للذي ببکه مبارکا وهدي للعالمين " همانا اول خانه اي که بنا نهاده شده در مکه است خانه اي مبارک براي هدايت بشريت. (آل عمران/96 )    
راستي چه حيرت انگيز است!کاخ هاي رفيع و قصرهاي عالي شاهان  طولي نمي کشد که دستخوش امواج طوفان حوادث شده ودر هم فرو مي ريزد وکوچکترين اثري از آن باقي نمي ماند اما " کعبه "  اين خانه ساده  حدود چهار هزارسال است که پابرجاست. کعبه خانه ايست  که ازسنگ وگل به دست يک مرد الهي به کمک فرزند جوانش ( ابراهيم واسماعيل(ع)) ساخته شده است! آنهم در صحرايي سوزان و خالي از آباداني وعمران  !
کعبه  با وجود  تمام حوادث و سوانحي که براي ويران کردن آن بوجود آمده است همچنان ثابت و محکم پابرجاست.  اين خانه سنگ وگلي به حول و قوه الهي تا آخرين روز عمر دنيا همچنان استوار و مطاف محبوب بشريت خواهد بود و حتي از اين عجيب تر  جذبه و کشش  و محبوبيت اين  خانه  است  که در دنيا با وجود تمام زيور و زينتهاي دنيوي نظير ندارد .
                             
خانه  کعبه  خانه  دلها  است          ساحت قدس وجلوه گاه خداست
                               نيکبخت آنکه  همچو  پروانه          در  طواف است گرد اين  خانه
                               دررکوع وسجود سويش باش        تو هم  از زائران  کويش  باش

کعبه زادگاه ولي الله است.مکه زادگاه رسول الله است.مکه مهبط وحي و محل صعود و نزول فرشتگان الله است . مکه محل نزول قرآن است.قرآن کتابي آسماني است که براي هدايت بشريت نازل شده است.               
   "هدي و بشري للمومنين " ( نمل/2 )                 
  قران دريايي است که قعرو عمق  آن قابل درک نيست !  حضرت علي(ع)
در وصف قرآن ميفرمايند :"  بحر لا يدرک  قعره   "
 آيه آيه قرآنادامه مطلب...

خانگل زاده ::: شنبه 25/8/1387::: ساعت 12:37 عصر نظرات ديگران: نظر