تبليغاتX
شیعه و شیعه شناسی
خانهایمیلآرشیوRss
Search

علل دین گریزی جوانان 

موضوع: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 16:8

علل دين گريزي و افول فرهنگي جوانان و نسل امروز چيست؟

از چند جنبه مي توان پرسش را بررسي كرد:

1 - آيا واقعاً گرايش به مذهب ميان جوانان كم شده است.

2 - به فرض اثبات مدعا ، علل آن چيست؟

3 - راه هاي رويارويي با آن كدام است.

ملاك كمتري و بيشتري؟

"كمتر شدن" در پرسش با چه زماني مقايسه شده است؟ آيا نسبت به پيش از انقلاب يا پس از پيروزي؟ سال هاي مربوط به دوران جنگ هشت ساله؟ هر وضعيتي پاسخ خود را دارد.

اگر گفته شود نسبت به پيش از انقلاب ، معلوم مي شود پرسشگر محترم از اوضاع ايران در پيش از انقلاب و "فرهنگ شدن فساد اجتماعي" در عرصه هاي مختلف اطلاع صحيحي ندارد.

كافي است بدانيد براي مبارزه به اصطلاح علمي با اسلام و شستشوي مغزي و فكري جوانان، از يك سو ماركسيسم و كمونيسم را تبليغ كردند و آن را نشانه روشنفكري شرقي شمردند. از ديگر سو ، تفكر جدايي دين از سياست و قرار دادن دين در مقابل علم و صنعت و پيشرفت و تمدن ، ملاك روشنفكري غربي به حساب مي آمد. در واقع تفكر غربي و شرقي دو تيغة قيچي بودند و هر دو يك هدف را دنبال مي كردند و آن ضديت و مخالفت با دين اسلام و مظاهر ديني بود. قشر عظيمي از جوانان جامعه گرفتار يكي از اين دو تفكر بودند.

از سويي ديگر با گسترش و ترويج فساد و فحشا از طريق كاباره ها ، سينماها، فيلم ها و تئاترها ، نيز تجويز تأسيس رسمي و علني روپي گري، عشرتكده ها و شهرك هاي فحشا و مشروب فروشي ها ، نيز به كارگيري مطبوعات، راديو و تلويزيون به تضعيف اعتقادات ديني و مبارزة عملي با احكام اسلام ، برخاسته بودند.

پيروزي انقلاب با تكيه بر فرهنگ اسلام، نوري بود ميان ظلمات درهم تنيدة آن روزگار.

پس چگونه مي توان وضعيت دين گرايي جوانان امروز را با پيش از انقلاب مقايسه كرد؟

وضعيت غير عادي پس از انقلاب

پس از پيروزي انقلاب و فرو ريختن كاخ سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ، اكثر مردم به مقتضاي "الناس علي دين ملوكهم" افكار و عقايد ، سيره و روش رهبران انقلاب را پيش گرفتند. جوانان نيز به مقتضاي تنوع و تجدد طلبي و عدالت خواهي و ستم ستيزي شان از يك سو، شور و نشاط برخاسته از احساسات و  عواطف سني و جواني از ديگر سو، به رودخانه انقلاب پيوستند.

اين حركت و گرايش مردمي به  انقلاب ، اگر چه ميان گروهي عظيم از توده ها بر پايه شناخت و معرفت بود، ليكن ميان همه اقشار حامي انقلاب آگاهي نبود، بلكه مبتني بر آگاهي سطحي و اجمالي از اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه يا شناخت غير تحقيقي و ابتدايي فطري از دين بود. با بروز جنگ تحميلي و شكوفايي "روح حماسي" و فراگير شدن "عرفان گرايي و معنويت" فضا و زمينه مساعدي براي خودسازي و روگردان شدن از مجالس بزم پيش از انقلاب و رو آوردن به ميادين رزم فراهم شد، از اين رو هر چه از دوران جنگ فاصله مي گيريم، به بيان ديگر: هر چه از حماسه و  عرفان و بسترهاي مهيا براي خودسازي و غلبه احساسات و عواطف فاصله مي گيريم، احساس (1) مي شود كه گرايش به مظاهر مذهب مانند شركت در نماز جمعه و جماعت كم رنگ تر شده است.

علاوه بر آن چه ذكر شد، عوامل ديگر نيز باعث افزايش گسست از ارزش ها و گرايش نوجوانان و جوانان به سمت و سوي رفتارهاي غير مذهبي گرديده است كه از يك نگاه مي توان آن ها را به سه دسته تقسيم كرد:

أ) عوامل طبيعي و تكويني

رشد تدريجي جسماني و بروز غرايز جنسي، موجب ظهور تحولات دروني و دگرگوني هايي در اخلاق و رفتار و روان مي گردد، در نتيجه علاقه به ديدن صحنه هاي تحريك كننده، تمايلات جنسي، خواندن داستان هاي عشقي و جنايي و پليسي تشديد مي شود، كه اگر كنترل و هدايت نشود، و در مسير طبيعي و تكويني  اش قرار نگيرد و طبق مقررات ديني و قانوني ارضا نشود، زمينه براي انحرافات اخلاقي و پيدايش مشكلات رواني و عقده هاي سرخورده فراهم مي گردد. و آن گاه به صورت بزهكاري هاي اجتماعي و جرايم اخلاقي، خودفروشي و از دست دادن عزت و عفت نفساني ظاهر مي شود.

ب) ضعف برخوردها و عملكردها و فقدان مديريت كارآمد داخلي

 عوامل تكويني و تمايلات طبيعي انسان نيازمند هدايت و راهنمايي در مسير بالندگي و رشد است تا بتواند به كمال شايستة خويش و مقام انسانيت برسد. در غير اين صورت آدمي به يك موجود مسخ شده تبديل

 مي گردد. به ديگر بيان: بي توجهي به تربيت و هدايت استعدادهاي طبيعي باعث مي شود كه "فرصت ها" به جاي بهينه سازي به سوي تبهكاري سوق داده شود ، كه سبب كم رنگ شدن و كم رغبتي برخي جوانان به مسايل معنوي و ارزشي شود. از آن جمله مي توان به امور زير اشاره كرد.

1 - برخوردهاي نامناسب خانواده والدين و اطرافيان ، معلمان و اولياي مدرسه،

2 - فعاليت چشمگير عناصر وابسته به بيگانه و فرهنگ غير خودي در عرصة مطبوعات كشور و ايجاد جو ناسالم در جامعه و تحريك آن به سوي جرم آفريني،

3 - حركت ها و رفتارها و برخوردهاي ناصحيح برخي دستگاه هاي اجرايي و قضايي و قانونگذاري،

4 - انتصاب افراد ناكارآمد و فاقد مديريت و نداشتن روح تعاون و دلسوزي اسلامي ، نيز حاكميت فاميل سالاري و حزب و جناح سالاري در برخي از نهادهاي حكومت به جاي شايسته سالاري،

5 - اختلافات جنايي و سليقه اي در مسايل سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و...،

6 - فقر و تهيدستي جوانان و خانواده آنان و حل نشدن بسياري از مشكلات اشتغال، مسكن و رفاه و ازدواج،

نيز عدم اجراي ارزش هاي اسلامي و ديني در جامعه مانند عدالت اجتماعي و مبارزه با مظاهر فساد، همچنين ترويج آزادي هاي لجام گسيخته كه حتي برخي از آن در غرب نيز وجود ندارد،

7 - دوري نسل سوم از تاريخ و پيشينة انقلاب و ناآگاهي از عوامل و ارزش ها و اهدافي كه انقلاب را پديد آورد،

8 - جدي نگرفتن خطرها و تهاجم فرهنگي و توهم پنداشتن آن.

ج) تهاجم فرهنگي دشمنان خارجي

هر هجوم و تهاجمي هدف معيّن ، شيوه و شكل خاص ابزارهاي ويژه ، نيرو و نفرات انساني به خصوص دارد.

پرداختن به سه عامل ذكر شده در حوصله اين پاسخ نيست اما يادآوري اين نكته لازم است:

پيروزي انقلاب اسلامي ( كه در حقيقت پيروزي اسلام بر كفر جهاني بود) به دنيا نشان داد كه "دين" به خصوص "اسلام" مي تواند به عنوان يك قدرت سياسي و حكومتي عليه زورمداران و زرپرستان قد علم كند. ظهور اين قدرت موجب شد دنياگرايان در انديشة مقابله با آن برآيند، آن را براندازند و نابود كنند، يا جلوي گسترش و صدور انقلاب را بگيرند ، يا آن را از درون از كارآيي و نيل به اهداف ساقط كنند.

ايجاد آشوب ها و درگيري هاي داخلي، تحريك صدام براي جنگ از خارج ، تحريم هاي اقتصادي و نظامي، استفاده از ابزارهايي چون شوراي امنيت سازمان ملل و حقوق بشر و عفو بين الملل و... همه براي تحقق گام اوّل و دوم بود.

چون در آن دو گام نتوانستند توفيق حاصل كنند، درصدد دگرگون كردن فرهنگي و به تعبير رهبر معظم انقلاب "شبيخون فرهنگي" برآمدند.

پيچيده ترين و خطرناك ترين حركت تهديد كننده انقلاب و دين و ارزش هاي معنوي، تهاجم فرهنگي است. دشمن براي نيل به اين هدف شوم از همه فرصت هاي داخلي و خارجي استفاده مي كند.

علاوه بر راه اندازي ده ها ايستگاه راديويي و تلويزيوني و ماهواره ها و انتشار كتاب و روزنامه و ساير وسائل ارتباطي، نيز به استخدام در آوردن خبرگزاري هاي مهم جهان و دستگاه هاي جاسوسي، به سراغ طيف هاي مخالف انقلاب و كساني كه با نظام و حاكميت مشكل دارند، هم چنين روشنفكراني رفتند كه تا حدودي تمايل مذهبي داشتند و مي توانستند در اين طرح استعمارگران را كمك نمايند و آگاهانه يا ناآگاهانه ، مستقيم يا با واسطه ، مجري سياست قدرت ها باشند و با استفاده از شيوه هاي متفاوت و ارائه نظريه هاي ديكته شده، به جنگ فرهنگي با انقلاب برخيزند.

در ذيل به برخي از "نظريه ها و شيوه هاي جنگ فرهنگي" اشاره مي شود:

1 - سياست به كارگيري مذهب عليه مذهب و ايجاد يا تشديد اختلاف ديني و مذهبي،

2 - راه اندازي جنگ علم و دين يا تقابل تمدن با تديّن،

3 - القاي شبهات و طرح نظريه ها و پرسش هايي براي تضعيف باوري هاي ديني و قداست زدايي،

4 - القاي عدم كارآيي دين در عرصه اجتماعي و ناكارآمدي آن در حل مشكلات سياسي و اجتماعي.

5 - القاي پاسخگو نبودن دين و باورهاي سنتي به بسياري از مسايل و نيازهاي انسان معاصر و  اين كه دين و باورها و احكام و آيات آن مربوط به گذشته است، نه براي زمان حاضر.

6 - به كارگيري ابزارهايي مانند ماهواره و اينترنت و... نيز تأكيد بر نيازهاي غريزي انسان ها و موجّه جلوه دادن آزادي هاي بي حد و حصر جنسي و اين كه اين امور حق بشر است و انسان بايد بتواند به هر شكلي خواست از آن استفاده كند.

7 - بزرگ نمايي برخي از مشكلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي كه در جامعه وجود دارد و ربط و پيوند دادن آنها با اعتقادات و باورهاي ديني.

از  تظاهر تا واقعيت

با توجه به حجم گسترده آفات ارزش هاي ديني كه به آن اشاره شد ، اگر مي بينيم برخي از جوانان از جهت ظاهري و رفتاري به اين سو و آن سو كشيده مي شوند، مفهومش اين نيست كه از بعد اعتقادي و نظري نيز استحاله و تهي شده اند، اگر چه ممكن است در برخي از آنان كه از اوّل مايه ديني و هويت فرهنگي ضعيفي داشته اند چنين باشد، اما بحمداله وضعيت ظاهري و رفتاري نامطلوب اكثر اين دسته از جوانان، امري گذري و موقتي است.

نظر خواهي ها و آمارها اين مطلب را تأييد مي كند. مضافاً حضور همان جوانان در گردهماي مذهبي تاسوعا و عاشورا، شب هاي قدر ماه رمضان، حرم امامان و امام زاده ها، حضور در اعتكاف ها و هم چنين حضور در صحنه هايي كه نياز به فداكاري و ايثار بوده، دليل اين مدعا است. به علاوه ، جوانان زيادي در محيط هاي علمي و دانشگاهي و غير آن هستند كه كه عملاً به اسلام و ظواهر ديني پايبند مي باشند.

به تحليل نگرش ها و گرايش هاي ديني جوانان كه از نتايج تحقيقي تحت عنوان گرايش هاي ديني جوان اخذ شده توجه كنيد.

گرايش هاي ديني (دينداري) 1522 دانشجو در 20 دانشگاه كشور سال 1380

1) 82 درصد دانشجويان به مسلمان بودن خود افتخار مي كنند. (كاملاً موافق و موافق)

2 ) 16 درصد دانشجويان خود را از نظر مذهبي، ضعيف و غير مذهبي معرفي كرده اند.

3 ) 11 درصد دانشجويان پدر و مادر خود را از نظر مذهبي، ضعيف و غير مذهبي معرفي كرده اند.

4 ) 80 درصد دانشجويان نقش خداوند را در زندگي بسيار مهم دانسته اند و 13 درصد نيز نقش خداوند را در زندگي مهم ارزيابي كرده اند.

5 ) 43 درصد دانشجويان خود را مسلمان عادي دانسته اند. 28 درصد نوانديش، 16 درصد انقلابي و 5/2 درصد خود را مسلمان شناسنامه اي معرفي كرده اند.(شناسنامه اي كمترين نشانه ي مسلماني)

6 ) 97 درصد دانشجويان در مورد اعتقاد به خداوند كاملاً موافق و موافقند.

7 ) 95 درصد دانشجويان اعتقاد دارند قرآن كلام خدا و راهنماي سعادت بشر است. (كاملاً موافق و موافق)

8 ) 91 درصد دانشجويان اعتقاد دارند روز جزا، بهشت و دوزخ، حقيقت انكار ناپذير است. (كاملاً موافق و موافق)

9 ) 88  درصد دانشجويان اعتقاد دارند ظهور حضرت مهدي (عج) و عده اي انكار ناپذير الهي است. (كاملاً موافق و موافق)

10 ) 87 درصد دانشجويان اعتقاد دارند خداوند حاضر و ناظر زندگي آنهاست.

11 ) 80 درصد دانشجويان گاهي اوقات از خداوند براي جبران بعضي از خطاها كمك خواسته اند.

12 ) 71 درصد دانشجويان گفته اند هر روز نماز مي خوانند. 10 درصد بيشتر روزها و بقيه يا نماز نمي خوانند و يا به ندرت نماز مي خوانند .

13 ) 73 درصد دانشجويان گفته اند همه ي روزهاي ماه رمضان را روزه مي گيرند.

14 ) 57 درصد دانشجويان گفته اند يا در نماز جماعت شركت نمي كنند و يا به ندرت شركت مي كنند.

15 ) 85 درصد دانشجويان گفته اند يا در نماز جماعت شركت نمي كنند و يا به ندرت شركت مي كنند.

16 ) در سال 1375 يك تحقيق نشان داد كه 90 درصد دانش آموزان اصلاً در نماز جمعه شركت نمي كنند.)

17 ) در سال 1353 يك تحقيق نشان داده است كه 26 درصد مردم در نماز جماعت شركت كرده اند. همين تحقيق در سال 1379 فقط 6 درصد از مردم در نماز جماعت شركت كرده اند.

18 ) 60 درصد دانشجويان اعتقاد دارند كه امر به معروف و نهي از منكر در زندگي اجتماعي تقليل پيدا كرده است.

منبع تحقيق:

در هفته نامه ي فرهنگ، پژوهش (1383) شماره ي 158.

حسين سراج زاده، فرهنگ پژوهش (1383) ، تحليلي بر نگرش ها و گرايش هاي ديني جوانان و نوجوانان ، شماره 158، ص 11 - 10.

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

شب قدر 

موضوع: جمعه بیست و نهم شهریور 1387 18:44

شب قدر» واژه‌ای قرآنی است. این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)
در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گیری می‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می‌رسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌دانند و گروهی در ماه رمضان، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب‌های بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می‌دانند. شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌دانند.
این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن مستحب است.
بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است.

منابع:
المیزان، ج 18، ص 138 - مفاتیح الجنان اعمال شبهای قدر.

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

شبهای پیشاور 

موضوع: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 10:37

کسانی که در مورد حضرت علی - ع - غلو می کنند

حافظ: ایرانیان در حق علی – کرم الله وجهه- غلو می کنند و او را خدا می دانند.
چنانکه یکی از آنها گفته:
مذهب عارفان آگاه / الله علی، علی است الله
واعظ: شیعه، این افراد را کافر و مرتد می داند و از آنها بیزار است. تمام فقهای شیعه نیز همین حکم را صادر کرده اند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: « الغلاه کفار»
و در جای دیگر فرموده اند که: «خداوند، عبدالله بن سبا را لعنت کند که در حق امیرالمومنین علیه السلام قائل به ربوبیت شده است.»...

حافظ: اگر چه شما غلات را رد می کنید اما خودتان در این دو شب در حق امامان خود غلو می کنید و به جای این که بعد از نام آنها بگویید؛ - رضی الله عنهم – می گویید: سلام الله علیه و یا صلوات الله علیهم، صلوات فقط مخصوص رسول خداست. (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما)
واعظ: اولا در این آینه منع نشده است که به غیر رسول الله صل الله علیه و آله سلام و صلوات نفرستید. ثانیاً خود خدا می فرماید: «سلام علی آل یاسین» و آل یاسین به قول اکثر علمای خودتان، همان آل محمد هستند. ثالثاً وقتی آیه ای که شما خواندید نازل شد، «کعب بن عجزه» از رسول الله صل الله علیه و آله سوال کرد: «چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟» فرمودند: بگو «اللهم صل علی محمد و آل محمد»
حتی بسیاری از علمای بزرگ خودتان صلوات بر محمد و آل محمد را در نماز واجب می دانند.

حافظ: شیعه فرقه های مختلف دارد. شما از کدام فرقه هستید؟
واعظ: شیعه یک فرقه بیشتر نیست، اما افراد بازیگری به نام تشیع خودنمایی کرده و مردم بی خبر را دور خود جمع نموده اند که مجموعاً چهار گروه بزرگ هستند؛ زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، غلات.
زیدیه، زید بن علی بن حسین علیه السلام را امام می دانند و کیسانیه؛ محمد بن حنفیه، برادر امام حسین علیه السلام را امام دانسته اند و اسماعیلیه می گویند که بعد از امام جعفر صادق علیه السلام فرزند دیگر او، اسماعیل، امام است که البته هیچ یک از این سه بزرگوار ادعای امامت نداشتند. غلات هم که می گویند علی علیه السلام خداست!

و اما خود من، شیعه امامیه اثنی عشری هستم و اعتقاد دارم که خداوند احد و واحد و لاشریک است و خالق تمام هستی است و شبیه و نظیر ندارد، فرستادگانی دارد از جنس بشر که برگزیده و کامل اند و برای هدایت بشر با دلیل ها و نشانه های روشن و دستورهای کافی فرستاده شده اند. عدد آنها بسیارند و پنج تن از آنها اوالعزم اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیها السلام و آخرین آنان پیامبر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است و معتقدم که خداوند برای اعمال نیک و بد، سزا و جزایی معین فرموده که در بهشت و دوزخ به هر کسی داده خواهد شد.
حلال و حرام محمد و آل محمد علیهم اسلام تا قیامت تغییر نخواهد کرد. معاد؛ جسمانی است و نه روحانی، قرآن تحریف نشده است و به سنت رسول الله صل الله علیه و آله عمل می کنیم.
بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به ائمه دوازده گانه که نامشان را پیامبر صل الله علیه و آله یک به یک فرموده است، ایمان داریم که آخرین آنها غیبت فرموده است و همه در انتظار ظهور عدالت گستر ایشان هستیم.



نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

شبهای پیشاور 

موضوع: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 10:36

شروع مناظره

حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به  بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود...
 


نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

شبهای پیشاور 

موضوع: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 10:33

شبهای پیشاور کتابی با محتوای مناظره بین شیعه وسنی که بسیار زیباست و حتما توصیه می کنم که این کتاب رو بخونید تا به حقانیت شیعه پی ببرید من هم مطالبی از این کتاب رو حتما در وبلاگم می گذارم.

 البته خلاصه ای از این مناظرات قید شده و این مطالب برگرفته از سایت حکایات صالحین که لینکشو در وبلاگم گذاشتم و می تونید از آن استفاده کنید

 

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

ماه رمضان 

موضوع: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 10:26

فرارسیدن ماه مبارک رمضان - ماه دوست داشتن و دوست داشته شدن- را به تمامی مسلمانان جهان به خصوص شیعیان تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

 

 

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

ولادت حضرت ابوالفضل 

موضوع: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 9:55

ولادت پرشکوه حضرت ابوالفضل العباس(ع) بر تمام مسلمانان ودل سوختگان آن حضرت

مبارک باد                                                                                 التماس دعا

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

حزن فرشته حیا 

موضوع: دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 18:45

ایام فاطمیه را به تمام شیعیان و مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم .

 

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

عوامل بی مهری به قرآن 

موضوع: دوشنبه ششم خرداد 1387 19:52

1- نشناختن جايگاه قرآن؛ بسيارى از مردم قرآن را كتابى مقدس مى‏دانند و آن را براى مراسم وقسم‏خوردن به كارمى‏برند ، ولى از نقش اصلى قرآن كه نقش هدايتى و كاربردى در زندگى و زواياى مختلف آن است غافلند.

    2- سياست‏ها و تبليغات استعمارى؛ از جمله عوامل غفلت مردم از كتاب خدا ، مشغول شدن ذهن آنها به القائات وبرنامه‏هايى است كه دنياپرستان در سراسر جهان توليد كرده و به مغزها وارد مى‏كنند از قبيل فيلم‏ها، نوشته‏ها و ديگرمشغوليت‏هاى ذهنى.

    3- بيان نشدن بسيارى از حقايق و معارف قرآن از سوى برخى از مبلغان؛ از همين‏رو انگيزه كافى براى توجه مردم به قرآن ايجاد نمى‏شود.

    4- تفاوت زبان و مشكل فهم آيات قرآن؛ نوع مردم خواهان آن هستند كه متن خوانده شده را بفهمند و اگر متنى رابخواند كه از آن چيزى درنمى‏يابد كمتر به آن رغبت نشان مى‏دهد. در مورد قرآن مجيد براى كسانى كه آشنا به ادبيات عرب نيستند اين مشكل وجود دارد.

    5- گنجانده نشدن قرائت و فهم قرآن به صورت جدى و با روش‏هاى جذاب در برنامه‏هاى درسى.

6- تحريف حقيقت شفاعت اهل بيت در ميان مردم عامي شيعه ، با اين خيال كه شفاعت اهل بيت ما را كفايت مي كند ، از برنامه عملي اسلام و قرآن در زندگي فاصله گرفته و غافل شدند.

حال بايد چه كار كرد كه قرآن وارد متن زندگي ما شود وآمال و كردار ما مطابق با آموزه هاي قرآني باشد؟

 با توجه به شواهد و دلائل عقلى و نقلى، انسان در زندگى خود يك مسافر است و  قرآن راهنماى انسان در اين سفر است. هر يك از آيات قرآن دربر دارنده پيامى است كه در حكم علائم راهنما وهشداردهنده در اين راه است.

بديهي است كسى كه راه نيفتاده و قصد حركت ندارد، علائم راهنمايى براى او بى‏معنا و نامفهوم است، نظير كسى كه هيچ گاه درعمر خود رانندگى نكرده و از علائم راهنمايى و رانندگى هيچ برداشت صحيحى ندارد.

انسانى كه با حقيقت اصلى خود انس ندارد و نيازهاى وجودى عالى خود را به خوبى نيافته است، انسانى كه اهل خلوت و انديشه و تفكر نيست ، هيچ گاه مسافر بودن خويش و ضرورت راهنما و راهبر را درك نخواهد نمود.

      ميزان بهره‏گيرى انسان از قرآن متناسب با ظرفيت وجودى اوست و اين ظرفيت به اختيار خود انسان قابل توسعه وگسترش است.

با توجه به نكات بالا براى بهره‏مندى هر چه بيشتر از بركات و انوار قرآن موارد زير مى‏تواند مؤثر باشد:

1- در گام نخست انس هر چه بيشتر با آيات قرآن لازم است و براى رسيدن به اين مقصود تلاوت روزانه حداقل 50 آيه از سوى ائمه اطهار(ع)سفارش شده است.

2- مطلب مهمى كه در روايات مورد تأكيد واقع شده، تدبر و تفكر در معانى آيات است و قرائت بدون تدبر فاقد آثار وبركات در مرتبه عالى و مورد انتظار است.

3- در تلاوت قرآن، به بايدها و نبايدها و دستوراتى برمى‏خوريم، يكى از راه‏هاى عملى استفاده از نور قرآن آن است كه انسان در هر روز با خود قرار گذارد كه به اين بايدها و نبايدها و دستوراتى كه در حين قرائت با آن برخورد كرده عملي نموده و پايبند باشد تا تدريجا به زيور زيباى آيات الهى آراسته شود.

4- ائمه اطهار(ع) و علماي بزرگوار همواره توصيه نموده‏اند كه حركت را بايد با عمل به آنچه مى‏دانيم شروع كنيم وهمين عمل به دانسته‏ها ، باعث پيدايش آگاهى و معرفت تازه و رشد و ترقى آدمى خواهد شد.

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

افکار صوفیانه و ناتوانی در تفسیر قرآن (منبع: سایت فارس نیوز) 

موضوع: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 8:40

آيت‌الله مكارم شيرازي به عبدالكريم سروش؛

افكار صوفيانه و ناتواني در تفسير قرآن سرچشمه انحراف درباره پيامبر است

خبرگزاري فارس: در پي انتشار سخناني از عبدالكريم سروش پيرامون مباحث قرآني، مركز پژوهشگاه قرآني اميرالمؤمنين (ع) قم در پرسشي از محضر آيت‌الله مكارم شيرازي، نظر وي را پيرامون اين مسئله جويا شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از مركز خبر حوزه علميه قم،متن سوال اين مركز و پاسخ آيت‌الله مكارم شيرازي به اين شرح است:سوال: چه مي‌فرماييد درباره كسي كه خود را مسلمان و معتقد به قرآن مي‌داند ولي جسورانه معتقدات عمومي مسلمين را درباره قرآن مورد حمله قرار داده و مي‌گويد: قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد (ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست‌ «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوه‌اي مي‌كارد و آن درخت ميوه مي‌دهد‌، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است».
و در جاي ديگر مي‌گويد: «محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن!» و اضافه مي كند: چه فرقي مي‌كند كه بگوئيم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ مي‌دهد و «خودبرتر» پيامبر با «خودفروتر» او سخن مي‌گويد البته همه اينها باذن‌الله صورت مي‌گيرد.
و در جاي ديگر مي‌گويد: آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده و لايه‌هايي براي وجود پيامبر قائل مي‌شود و مي‌گويد كه لايه‌اي در گوش لايه‌ ديگر راز مي‌گويد.
سپس جسارت را به اينجا رسانده كه مي‌گويد:‌ خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله (ص) مي‌ريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي مي‌شود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي مي‌شود و در حجاز و در ميان قايل چادرنشين زندگي مي‌كند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا مي‌كند.
و نيز مي‌گويد: قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي‌گيرد. آنگاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج مي‌گيرد و آنگاه كه در حال ديگري است فرو مي‌نشيند و در همه جا از اشعار «عارفي صوفي مشرب يعني مولوي براي وجيه سخنان خود كمك مي‌گيرد.
سرانجام جسارت را به حد اعلي رسانده و مي‌گويد: اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، عرض از خط مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب مي‌شوند يعني ناسازگار است با يافته‌هاي علمي بشر.
سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره مي‌كند، مسئله هفت آسمان در قرآن، و شهاب ثاقب (رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه مي‌گيرد كه علم و دانش پيامبر، در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است. (خطاهاي او از اينجا ناشي شده است.
جواب: ‌به يقين اين گونه سخنان هيچ گونه سازگاري با متون اسلامي به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمي به قرآن مجيد و پيامبر عظيم‌الشان اسلام (ص) است و قداست قرآن را زير سوال مي‌برد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته ضروري مي‌دانم.
1- سرچشمه اين تفكر انحرافي كه تازگي هم ندارد دو چيز است:
الف) فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطي و تاثر پذيري از مساله حلول و اتحاد صوفيان آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر (ص) را پر از خدا مي‌پندارند و مانند آن.
ب) ناتواني در برابر تفسير بعضي از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگاري آن با علوم روز و اين به آن مي‌ماند كه انساني كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهي را ناموزون مي‌بيند،‌برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند.
2- مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست تكذيب پيامبر (ص) است. زيرا:
الف) در 10 آيه از قرآن مجيد مي‌خوانيم. اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر (ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت مي‌دهد. آيا اين تكذيب پيامبر (ص) نيست؟
آيا همين كه خداوند آفرينده اوست مجوز تعبير مي‌شود؟ اگر اين گونه است پس چه مانعي دارد كه بگوئيم تمام اشعار حافظ و سعدي از سوي خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست. اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيما وحي خود را به پيامبرش نازل كند و حتما بايد از اين راه وارد شود؟
ب) در ده‌ها آيه از قرآن مجيد آمده است ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. يا قرآن را براي اين نازل كرديم كه مردم را از ظلمات به سوي نور هدايت كني (ابراهيم آيه 1) يا با صراحت دستور مي‌دهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكني رسالت خدا را انجام نداده‌اي (مائده آيه 67) آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است. آيا پيامبر خودش به خودش ماموريت مي‌دهد و خودش را تهديد مي‌كند؟
ج) در بيش از 300 آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر (ص) آمده است: قل (بگو) آيا پيامبر (ص) خودش به خودش مي‌گويد بگو؟ و ماموريت مي‌دهد؟ يا همه اينها كلام خدا و ماموريت الهي است. مختصر تاملي در آيات قرآن جاي ترديد نمي‌گذارد كه قرآن مي‌فرمايد كه همه اين آيات مستقيما از سوي خداوند بر پيامبر (ص) نازل شده، نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر (ص) به منزله يك بلندگوست. بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحي از سوي خداوند بزرگ بوده است.
د) بارها مي‌شد كه نزول وحي تاخير مي‌افتاد و پيامبر (ص) در فشار دشمنان قرار مي‌گرفت و در انتظار نزول وحي مي‌نشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيت المقدس به سوي كعبه كه قرآن مي‌فرمايد: ما ديديم پيوسته به سوي آسمان مي‌نگري (و در انتظار وحي الهي هستي، اكنون به تو اعلام مي‌كنيم) ما تو را به سوي قبله‌اي باز مي‌گردانيم كه از آن خشنود شوي (بقره آيه 144) آيا پيامبر (ص) خودش در انتظار خويش مي‌نشست يا لايه‌اي از وجود او منتظر لايه ديگري بود اين به طنز شبيه‌تر است تا به يك واقعيت.
هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر (ص) دستور مي‌دهد كه اگر مخالفان در برابر دلائل علمي تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كند (آل عمران آيه 61) آيا پيامبر (ص) به خودش دستور مباهله مي‌دهد و از اين صريح‌تر اين كه گروهي به پيامبر (ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بت‌هاي آنها نكند آيه نازل شد و فرمود: من هرگز نمي‌توانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحي كه بر من مي‌شود پيروي مي‌كنم. (يونس، آيه 15).
خلاصه اينكه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا بايد با مشركان مكه همصدا شد و گفت: او فقط افتراء به خداوند مي‌بندد. (مومنون آيه 38).
3- اين تعبير زشت كه فصاحت قرآن برحسب حلاات پيامبر (ص) تغيير مي‌كند هرگاه روح پيامبر (ص) در اوج باشد قرآن فصيح‌تر مي‌شود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهد شد مانند اشعار شعرا. آيا اين سخن قداست و الهي بودن قرآن را به كلي زير سوال نمي‌برد و در سرحد اشعار شاعران تنزل نمي‌دهد كه گاه ذوق آنها گل مي‌كرد و بهترين اشعار را مي‌سرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادي.
4- از آن زشت‌تر اينكه گفته شود آيات قرآن، حتي در مسائلي مربوط به معاد و نعمت‌هاي بهشتي، رنگ و صبغه عربي داشته است كه مفهومش اين است: واقعيتي ندارد بلكه معلول برداشت پيامبر (ص) از طرز زندگي قبيله و عشيره او است.
با اينگونه سخنان چه اعتباري براي قرآن باقي مي‌ماند و چرا بدون آگاهي از قرآن هرچه بر قلم آنها جاري شد مي‌نويسند و به نتايج آن نمي انديشند؟
5- از همه زشت‌تر و تنفرآميزتر نسبت خطا دادن به قرآن مجيد و پيامبر (ص) در مسائل مربوط به دانش‌هاي غير ديني است كه گفته شود چون علم پيامبر (ص) در مسائل طبيعي و ... فراتر از علم زمان خودش نبود بنابراين آياتي كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.
اگر العياذ بالله احتمال خطا حتي در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگر چه كسي مي‌تواند به عنوان وحي آسماني بر ساير آيات آن تكيه كند. چرا كسي كه دم از اسلام مي‌زند و خود را مسلمان و پاي‌بند به احكام اسلام مي‌شمرد اين گونه بي محابا به قرآن نسبت ناروا مي‌دهد و به آثار شوم گفته‌هاي خود فكر نمي‌كند؟
بزرگان علماي شيعه تاكيد مي‌كنندكه معصوم بودن پيامبر (ص) و امامان (ع) از خطا از آغاز عمرشان حتي قبل از نبوت و امامت شروع مي‌شود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).
بلكه به عكس، ما در آيات فراوان مطالبي مي‌بينيم كه كاملا فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است. اولا قرآن مي‌گويد: هيچ امر باطلي نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نمي‌گيرد زيرا از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است. (فصلت آيه 42).
ثانياً: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيئت بطلميوس بر تمام محافل علمي دنياي آن روز حاكم بود و مطابق آن ماه و خورشيد را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند ميخكوب مي‌دانستند و مي‌گفتند افلاك پوست پيازي حركت مي‌كند نه ماه و خورشيد، در حالي كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه 40 سوره يس،‌ خورشيد و ماه را در فضا شناور شمرده و مي‌فرمايد: اين حقيقتي است كه بعد از هزار سال براي دانشمندان هيئت كشف شد و آن روز كسي از آن خبر نداشت.
و نيز بر طبق هيئت بطلميوس زمين مركز عالمو ثابت و بي‌حركت بود در حالي كه قرآن براي آن حركت سريع و بي‌سر و صدا همچون حركت ابرهاي آسمان قائل است و مي‌گويد: كساني كه گمان مي‌برند آيه مربوط به دگرگوني‌هاي آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از انفاق و نظم اين جهان است، نه به هم خوردن جهان (نمل آيه 88).
حركت زمين مطلبي است كه بعد از هزار سال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه مي‌دهند كه اگر به فرض بعضي از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتما چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كرده‌ايم)‌جسورانه سخن از خطاي قرآن و خطاي پيامبر (ص) به ميان آورند همان قرآني كه به گفته پيامبر (ص) درياي بيكراني است كه شگفتي‌هايش احصا نمي‌شود و مطالب بديعش كهنه نمي‌گردد. به گفته امير مؤمنان در نهج‌البلاغه بهار دل‌ها و چشمه‌هاي جوشان علم در آن است. زهي بي‌انصافي.
چرا در زماني كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر (ص) را هدف تيرهاي هتك و افتراء و توهين قرارداده‌اند در داخل نيز سخناني گفته شود كه قداست آن بزرگوار و قرآن را زير سوال مي‌برد.
به هر حال لازم است از گفته‌هاي خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براي جبران بكوشد، خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد.

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش کنم
و آن درد و غم بود درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت نجوید
جز فداکاری راهی بر نگیرد و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند
خدایا عذر می خواهم
از اینکه در مقابل تو می ایستم
و از خود سخن می گویم و خود را
چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند
و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل بحساب آورد
خدایا تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی
انیس شبهای تار من شدی ، تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و
کمک کردی ، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی
نبود تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مسلح نمودی و در میان ابرهای ابهام در مسیری
تاریک و مجهول و و حشتناک مرا هدایت کردی .
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati