| بررسى ستيزه هاى ديرين درباره تحريف قرآن / حسين مدرسى طب |
|
|
| 23 ارديبهشت 1386 ساعت 20:59 | |
|
اشاره مقاله حاضر [1] تلاشى است براى نشان دادن جايگاه واقعى بحث تحريف قرآن در بين اماميه و چگونگى شكل گيرى اين نظر. نظر مؤلف مقاله اين است كه عقيده به تحريف قرآن اساساً در مجادلات بين شيعه و اهل سنت ريشه دارد. مهم ترين مسئله كلامى شيعه، بحث امامت بوده، كه مجادلات گوناگونى را بين اهل سنت و شيعه موجب شده است. در طى اين مناظرات، داستان تحريف قرآن شكل گرفته است. در آغاز، اين مسئله را متكلمان شيعى تنها در منازعات كلامى بين اهل سنت و شيعه به عنوان امرى جدلى درباره مشروعيت خلافت خلفاى نخستين برضد اهل سنت به كار برده اند. پس از آن، مؤلفان اماميه، بدون توجه به ماهيت جدلى و به علت خطا در فهم روايات، اين نظريه را عقيده اى شيعى تلقى و به كتب اماميه وارد كردند. از اين جهت، مقاله حاضر نگاه جديدى به اين مسئله دارد. با اين حال، نكاتى در مقاله وجود دارد كه نتيجه گيرى شخصى مؤلف است و چه بسا هفت آسمان يا خوانندگان محترم در اين نوع برداشت ها با ايشان همرأى نباشند. اين فصل نامه آماده درج ديگر برداشت ها نيز هست.
در اين مقاله كوتاه مى كوشيم تا خاستگاه هاى مجادلات سنى ـ شيعى را درباره عدم زيادت و نقصان قرآن تبيين كنيم. بسط و توسعه اين منازعات در قرن هاى نخستين اسلامى نمونه جالبى است از اين مسئله كه چگونه نظريات در آغاز از طريق مجادلات فرقه اى و همچنين برخورد و ارتباط فرقه هاى مختلف مسلمان و مكاتب كلامى بسط و تحول يافته اند. با وجود بدگمانى شديد فرقه ها به يكديگر، عوامل متعددى دادوستد علمى بين فرقه هاى مختلف را تسهيل مى كرد. عامل بسيار مهم عبارت بود از گروهى از راويان حديث كه نزد فرقه هاى مختلف تردد مى كردند و بدين گونه بخشى از احاديث يك فرقه را به فرقه هاى ديگر مى آموختند. طبيعى بود كه اشتباه در نقل احاديث دو فرقه باعث شود كه مطالب فرقه اى را به فرقه اى ديگر نسبت دهند. اين امر در مورد تشيع كاملا درست است كه بسيارى از راويان حديث نزد مشايخ سنى و شيعى، سماع حديث مى كردند و بعدها بخشى از آنچه را شنيده بودند به اشتباه به گروه ديگر نسبت مى دادند.[3] اين فرض موجب ورود مطالب نادرست به انديشه شيعى شد.
بسيارى از اين گفتوشنودهاى محدثان شيعى با اهل سنت درگذر زمان فراموش شده بودند. از اين جهت، روشن نبوده است كه آيا بسيارى از عقايدى كه بعدها ديدگاهى سنى يا شيعى قلمداد شده اند، در اصل، نظريات گروه هاى مختلف بوده است يا حداقل در دوران هاى نخستين، قبل از آن كه فرقه ها شكل نهايى خود را بيابند، در جريان هاى اصلى موجود در جامعه اسلامى مطرح بوده اند يا خير؟ مسئله عدم نقصان و زيادت مصحف عثمانى و مجادلات درباره آن مثال مهمى از اين پديده است. مسئله اصلى در اين منازعات اين بود كه آيا مصحف عثمانى تمام اجزاى قرآن را دربردارد يا اجزاى ديگرى نيز وجود دارد كه از مصحف عثمانى حذف شده اند. پس از اين، گفتوشنودهاى شيعى ـ سنى را در اين مسئله بررسى خواهيم كرد.
شواهدى در خود قرآن و نيز حديث وجود دارد كه نشان مى دهد پيامبر متن مكتوبى را در دوره حياتشان و به احتمال بيشتر در نخستين سال هاى حضورشان در مدينه تدوين كرده بودند.[5]
همچنين شواهدى موجود است كه بخش هايى از مطالب وحيانىِ اوليه در قرآن موجود نيست. آيه اى در قرآن نبودِ بخشى از وحى را كه منسوخ گرديده يا به فراموشى سپرده شده است، تصديق مى كند.[10]
روايت سنى درباره جمع آورىِ قرآن با آنچه پيش تر آمد كاملا متفاوت است. اين روايت مدعى است كه قرآن تا پس از زمان وفات پيامبر در سال يازدهم هجرى در يك مجلد تدوين نشده بود.[12]افراد متعددى بخش هاى زيادى از وحى را حفظ كرده بودند و در نمازهايشان مى خواندند و براى تعليم ديگران قرائت مى كردند. تا آن زمان كه پيامبر يگانه مرجعِ مؤمنان بود، هيچ نيازى به رجوع به كتاب يا متن فقهى نداشتند. همه اين ملاحظات بعد از وفات پيامبر تغيير كرد و در اوضاع و احوال جديد، جمع آورى قرآن الزامى شد. داستانِ گزارش شده در منابع سنى، از اين قرار است:
دو سال بعد از وفات پيامبر، مسلمانان در نبردهاى خونين با جامعه رقيب يمامه در صحراى عربى درگير بودند. بسيارى از حافظان (قاريان قرآن) زندگى شان را در اين زمان از دست دادند.[16]
سراسر اين داستانِ تدوين قرآن را واقعيتى مسلم انگاشته اند. آن گونه كه خواهيم ديد، اين ديدگاه مبنايى شد براى نظر متأخرترى كه مدعى بود متن قرآن كامل نيست.
در احاديث اهل سنت روايات فراوانى هست دالّ بر از دست رفتن بخشى از وحى قبل از آن كه ابوبكر جمع آورى قرآن را آغاز كند. به عنوان مثال، روايت شده است كه عمر يك بار دنبال آيه اى خاص از قرآن مى گشت كه به شكل مبهمى آن را به ياد داشت. وى با ابراز تاسف عميقى به ياد مى آورد كه تنها شخصى كه آيه را ثبت كرده بود در جنگ يمامه كشته شده است. در نتيجه، آن آيه از دست رفته است.[29] مدعى بودند كه بخشى از قرآن پيش از جمع آورىِ آن از بين رفته است.
اخبار مشابهى خصوصاً درباره مصحف عثمانى ذكر شده است. اين اخبار حكايت از آن دارند كه بسيارى از صحابه برجسته بخش هايى از وحى را كه آنان خودشان از پيامبر يا به شكل ديگرى شنيده بودند، در مصحف عثمانى نمى يافتند. به عنوان مثال، ابى بن كعب سوره بيّنه را به شكلى كه ادعا مى كرد از پيامبر شنيده است مى خواند. اين سوره شامل دو آيه ديگر بود كه در مصحف عثمانى ثبت نشده بودند.[53] اين اخبار متضمن اين نكته اند كه تفاوت هاى چشم گيرى بين مصحف هاى مختلف قرآن وجود داشته است.
عموماً در سنت اسلامى ــ كه مبتنى بر حافظه جمعى نسل هاى نخست مسلمانان و صرفاً برخى اخبار واحد است ــ اين مطلب پذيرفته شده است كه مصحف رسمى قرآن را عثمان نشر داد و همو ديگر قرائت هاى قرآن را تحريم كرد. مسلماً تفاوت هايى بين مصحف عثمانى و ديگر مصحف هاى قديمى بوده، همان طور كه بين خود مصحف ها نيز تفاوت هايى بوده است. سواى مسائل ديگر، اين تفاوت ها بود كه ضرورت تدوين مصحف عثمانى و متن مورد پذيرش همگان را پديد آورد.
مى توان پذيرفت كه افرادى مرتبط و نزديك با پيامبر، خصوصاً آنانى كه در مكه در سال هاى اوليه به ايشان پيوسته بودند، هنوز اجزايى از وحى را به ياد داشته اند كه پيامبر آنها را از قرآن ندانسته بودند. همچنين احتمال مى رود كه مصحف على(ع)، كه يكى از كامل ترين و معتبرترين (موثق ترين) مصحف ها بوده، به عنوان مصحف رسمى به عثمان پيشنهاد شده باشد، اما او آن را رد كرده و ترجيح داده است، اجزاى همه مصحف هاى موجود را جمع آورى و تدوين كند. اين امر موجب گرديد كه على(ع) نيز از ارائه مصحفش براى تدوين مصحف عثمانى خوددارى كند. روايت شده است كه عبدالله بن مسعودِ صحابى نيز از جريان تدوين كناره گرفت و از ارائه مصحف خويش خوددارى كرد.[55]
اين خبر على رغم اهميتش در هيچ يك از كتاب هاى فقهاى قرن دوم و اوايل قرن سوم هجرى يافت نمى شود.[70] افزون بر اين، ظاهراً جعلِ اين داستان تلاش آشكار و مشكوكى بوده است تا به واسطه تدوين قرآن (متن رسمى اسلامى) و با بركنار كردن على از اين جريان ها، به نحوى وجهه اى براى سه خليفه اول فراهم آورد.
چون اين نكته اخير با اخبارِ پيش گفته درباره تدوين قرآن بعد از وفات پيامبر به دست على(ع) تطبيق داده شود، ممكن است موجب روشن شدن خاستگاه هاى داستان گردد. با در نظر گرفتن برخى مباحث سياسى صدر اسلام و مباحث جدلى ـ منازعه اى بعدى در درون جامعه اسلامى، مى توان از وجود جريان چندمرحله اى شكل گيرىِ آن سخن گفت. ظاهراً شايعه بسيار متداولى در سده اول هجرى وجود داشته است، مبنى بر اين كه على(ع) بعد از وفات پيامبر در انجمن عامى كه در آن، ابوبكر به جانشينى پيامبر انتخاب گرديد، حضور نداشته و بعدها با ابوبكر بيعت كرده است. از ايام گذشته، هواخواهان على(ع) اين تأخير در بيعت را بازتابى از راضى نبودن على(ع) از انتخاب ابوبكر تأويل كرده اند. چنين استدلالى به كار رفته است تا اساسى باشد براى حمله به اجماع ادعايىِ صحابه كه طرفدارانِ خلفا به عنوان اساس مشروعيتِ جانشينىِ ابوبكر بدان استناد كرده اند. محتمل است كه اين نظر در دوران هاى بسيار كهن ظاهر شده باشد، شايد قبل از سقوط امويان در اوايل قرن دوم، زمانى كه منازعات فرقه اى در جامعه اسلامى ظاهر شده بود.[75]
با اين همه، اين داستان مشكلات ديگرى براى حاميان خلفا به وجود آورد، زيرا فضيلت ديگرى بر فضايل على مى افزود، كه شيعيان آن را شاهدى بر درستىِ ادعاى خلافتش مى گرفتند. علاوه بر همه فضايل، على(ع) در اين زمان فردى بود كه امر مهم تدوين قرآن را بعد از وفات پيامبر برعهده داشت.[77]
1. در اخبار فراوانى آمده است كه پيامبر آن گاه كه بين پيروانش پيمان برادرى مى بست،[82] به نظر مى رسد اين اخبار براى مقابله با اين مدعا كه پيامبر على را به برادرى برگزيد، جعل شده باشند.
2. پيروان على ايشان را برترين صحابى پيامبر مى دانند. به واقع، از شواهد بسيارى در تاريخ حيات پيامبر برمى آيد كه على يكى از برجسته ترين صحابه بوده است، اما در خبرهايى كه داراى گرايش عثمانى اند تاكيد شده است كه در زمان حيات پيامبر، تنها ابوبكر، عمر و عثمان افراد برجسته اى بودند و ساير صحابه هيچ تفاوتى در شأن و منزلت نداشتند.[83]
3. در خبر متواترى از پيامبر نقل شده است كه ايشان دو نوه خود حسن و حسين، فرزندان فاطمه(س)، را سرور جوانانِ بهشت خوانده اند.[86]
4. در نقل بسيار متداولى به پيامبر منسوب است كه گفته اند من شهر علمم و على باب آن است.[88]
5. روايت شده است كه در سال هاى نخست اقامت پيامبر در مدينه، صحابه براى اين كه راحت تر در نماز جماعت پيامبر حاضر شوند، خانه هايشان را در اطراف مسجد پيامبر ساختند و درهاى خروجى خانه هايشان را به مسجد گشودند. بر اساس نقل متواترى، پيامبر بعدها دستور داد كه همه درها بسته گردد، جز در خانه على(ع) كه درواقع درى بود كه به خانه دختر پيامبر منتهى مى شد.[90]
6. همگان به اتفاق پذيرفته اند كه در مراسم مباهله كه در اواخر حيات پيامبر بين ايشان و مسيحيان نجران رخ داد،[93]
7. در خبر متواترى گفته شده است كه پيامبر فاطمه و على و دو فرزندشان را اهل بيت خود خواند.[101] استفاده از عقيده رايج ميان مسلمانان كه تدوين مصحف رسمى را عثمان انجام داد، و زيد بن ثابت هماهنگ كننده اين امر بود، با افزودن نقش ابوبكر در تدوين قرآن پروبالى گرفت و به آن جا منتهى شد كه پيش تر اشاره كرديم. در اين روند، نقشى براى عمر نيز در نظر گرفته شد.
شايعات قديمى مبنى بر اين كه برخى از صحابه بخش هايى از وحى را به ياد مى آوردند كه در مصحف عثمانى يافت نمى شد، محتملا از ذهن ها محو شده و توجهات به مصحف عثمانى معطوف گرديده بود، حتى قبل از آن كه داستانى كه پيش تر ذكر شد، ساخته شود. با تثبيت اين نظر كه هيچ متن كاملى از قرآن در زمان وفات پيامبر وجود نداشته است، ممكن بود وثاقت قرآن به عنوان متن مقدس اسلامى كه مسلمانان با هر گرايشى و از هر فرقه اى آن را مى پذيرفتند، مورد تحدى قرار گيرد. با وجود چنين مشكلاتى، داستان هايى در بين اهل سنت رواج يافت[107]
نهايتاً اين تلاش منتهى به بروز مشكلاتى براى اهل سنت شد و مخالفانشان در منازعات جدلى، استدلال تازه اى برضد ايشان مبنى بر تغيير در مصحف عثمانى يافتند. اين مسئله در مورد شيعه كاملا درست است كه ترديدهايى درباره شرايطى كه مصحف عثمانى رواج يافت، داشته است و اين كه ممكن است تصرفات چندى در گردآورى قرآن به دست كسانى كه مسئول تدوين بوده اند، رخ داده باشد. در مواجهه با اين تحدى، فقهاى سنى بعدها به دورى گزيدن از نقل اين اخبار روآوردند و در عوض بر عدم تحريف قرآن تاكيد كردند. آنان بعدها نقل و ارجاع به اين اخبار قديمى را ممنوع كردند، حتى اگر سلسله روات ثقه خودشان آنها را نقل كرده بودند.[108]
بنابراين، عقيده به تحريف قرآن كه در بين جامعه اهل سنت شكل گرفته بود، به تدريج به صورت ادعايى بى اساس و ضد سنى تبديل شد. با وجود اين، اهل سنت نمى توانستند از همه احاديثِ اين گونه چشم پوشى كنند، زيرا بسيارى از آنها را سلسله راويانِ ثقه و مقبول نقل كرده بودند. سنيان تقسيم بندى جديدى را از نَسخ به منظور توجيه عدم وجود مطالب حذف شده از مصحف عثمانى ارائه كردند. اين نظر بيانگر اين بود كه با وجودى كه خود آيه حذف شده است، هنوز مردم آن را به خاطر دارند.[110]
در انديشه تشيع، بنياد ايمان بر ولايت ائمه و خاندان پيامبر است (عترت يا اهل بيت). ولايت مهم ترين عنصر و برترين جزء شريعت است.[112] در برخى اخبار سنى درباره تدوين قرآن اشاره شده است كه روايت قديمىِ مصحف عبارت هايى داشته است كه نام على(ع) و جايگاه مهم اهل بيت پيامبر كه در مصحف عثمانى حذف شده اند، در آن وجود داشته است. مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1. سوره مائده، آيه 67: «اى پيامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو وحى گرديد، بر مردم بخوان و اگر چنين نكنى رسالت خود را به اتمام نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردمان در امان مى دارد». روايات سنى[114]
2. سوره آل عمران، آيه 33: «خداوند آدم و نوح و اهل بيت ابراهيم و اهل بيت عمران را بر همه جهانيان برگزيد». در مصحف ابن مسعود اين فهرست شامل اهل بيت پيامبر نيز مى شده است.[115]
3. سوره واقعه، آيه 10ـ12: «و سبقت جويان بر پذيرش ايمان، فراتر از ديگر ايمان آورندگان هستند. آنان به بهشت نيز نزديك ترند». سوره مومنون، آيه 8-11: «آنان كه ايمان و امانت هايشان را حفظ كردند و نماز به جا آوردند، آنان وارثان بهشت اند كه تا ابد در آن خواهند بود». در مصحف ابن مسعود و ابى بن كعب و ربيع بن خثيم عبارت متفاوتى وجود داشته است كه اجزاى اين دو آيه را به هم وصل مى كرده است: «و پيشگامان در ايمان آوردن به پيامبر، على و اولاد وى هستند، كسانى كه خداوند آنان را از ميان صحابه پيامبر برگزيد و آنها را بر ديگران مولا نمود; آنانى كه پيروز خواهند بود و بهشت ابدى را به ارث خواهند برد».[116]
4. سوره فرقان، آيه يكم: «بركت از آن كسى است كه قرآن را بر بندگانش فرستاد تا از بهر بندگانش بيم دهنده باشد». در مصحف ابىّ بن كعب، آيه با اضافاتى اين گونه بوده است: «بركت تنها از آن كسى است كه قرآن را بر پيامبر و اهل بيتش فرو فرستاد كه دانش فهم كتاب را به ارث برده اند; همانا آنان بيم دهندگانى براى عالميان اند».[117]
5. سوره نور، آيه 35: «خداوند نور آسمان و زمين است. مَثَل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن، چراغى پرفروغ باشد; آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان; اين چراغ با روغنى افروخته مى شود كه از درخت پر بركت زيتون گرفته شده است». در مصحف ابن مسعود بيان متفاوتى در اين مورد ثبت شده است كه: «نور كسانى كه به او ايمان آوردند و اهل بيت پيامبرش را دوست دارند همانند چراغى است...»[118]
همچنين گفته اند كه ذكر و ياد على(ع) و اهل بيت پيامبر در مصحف هاى قديمى در عبارت هاى ديگرى از قرآن ذكر شده است. به عنوان مثال، در مصحف ابن مسعود در آيه 25 سوره احزاب،[127] اشاره به قرائت هاى مختلف سنيان مكرر در منازعات فرقه اى بين سنيان و شيعيان ظاهر مى گردد.
در روايات سنيان درباره تدوين قرآن ادعا مى شود كه بخشى از قرآن به دليل مرگ حافظان آنها از دست رفت يا حيوانى اهلى صحيفه كاغذى را كه بر روى آن آيات قرآن نوشته شده بود، خورد. ادعاى سنيان درباره اندازه اصلى برخى سوره ها در كتاب سليم بن قيس (اثرى اصالتاً شيعى از قرن دوم) در منازعه جدلى برضد سه خليفه نخست ذكر شده است.[128]
دو تن از مشهورترين متكلمان شيعىِ اواخر قرن دوم هشام بن حكم[135]
بايد اشاره كرد كه تا نيمه نخست قرن سوم نظريات و اخبارى چون رواياتى كه محدثان اهل سنت نقل و تاييد مى كردند، هيچ جايى در جريان عمده تشيع نيافته بود. مدرك مشابهى را مى توان از گفته حارث بن اسد محاسبى (م243هـ/8ـ857م) در مورد شيعيان زمانش استنباط كرد. محاسبى مى گويد: «شيعيان بر عثمان به دليل سوزاندن مصاحف و بخش هايى از قرآن جز مصحفى كه خود تدوين كرده بود، ايراد مى گيرند».[138]
محاسبى اشاره اى به حمايت شيعيان از نظر حذف و تبديل در متن قرآن ندارد. موضع جاحظِ متكلم در اين مسئله همانند روايت محاسبىِ صوفى است; وى شيعيان زمانش را متهم مى كند كه از اين نظر طرفدارى مى كنند.[139] اين نقل ها متضمن اين نكته اند كه در آثار قرون سوم هنوز مسئله تحريف قرآن موضوعى جدلى و مورد اشاره متكلمان شيعه بوده است و بخشى از جامعه شيعى كه جاحظ متكلم با آنان تماس داشته، آن را در منازعات بين فرقه اى با معتزله به عنوان تمهيدى در مقام جدل با معتزله طرح مى كرده است، امّا عقيده تمام جامعه شيعى نبوده است تا محاسبى بتواند به آن اشاره كند.
ائمه و فقهاى شيعه در قرن دوم عقيده اى را كه متضمن تبديل متن قرآن بود، رد كردند. اين نكته به خوبى با اين واقعيت مدلل مى گردد كه در فهرست طويل شكوه هايشان برضد سه خليفه، به هيچوجه اتهام دست بردن به متن قرآن بيان نشده است.[144]
قرائت ابن مسعود را ائمه رد كرده اند،[149]
تنها جايى كه نظر ائمه با مصحف عثمانى اختلاف داشت، در سوره هاى ضحى و انشراح، و قريش و فيل بود. ائمه[153]
با وجود اين، در گذر زمان بسيارى از قرائت ها، روايات و نظرات سنيان، به احاديث شيعه راه يافت و به خطا، به ائمه منسوب گرديد. روشن است كه بسيارى از اين روايات شيعى دقيقاً رونويسى هايى از مطالب ذكرشده در ادبيات حديثىِ اهل سنت است كه در كتاب هايشان يافت مى گردد، از جمله قرائت ابن مسعود كه اهل بيت پيامبر را همراه با اهل بيت ابراهيم و آل عمران در آيه سى و سوم آل عمران ياد كرده است.[163]
عامل ديگر كه ظاهراً در ورود اين نوع احاديث به ادبيات شيعى سهم داشته، علاقه خاص پيروان برخى جريان هاى الحادىِ غلو در ميان فرقه هاى شيعه بوده است.[171]
اساساً به واسطه تلاش هاى مقاومِ گروه هاى غلو در داخل جامعه شيعه، تمام مطالب مربوط به اين موضوع به شكل شگفت انگيزى در نيمه نخست قرن سوم هجرى بر مبناى روايات مورد پذيرش رجال اهل سنت ــ كه الگويى همانند با احاديث سنى را دنبال مى كرد ــ شكل گرفت. غلات تلاش هاى بيشترى در ديگر موارد مشابه، كه نام على(ع) يا اشاره اى به اهل بيت پيامبر مى توانست در آيه اضافه گردد، انجام دادند. به منظور طرح اين مدعا كه مورد يا مواردى عمداً از قرآن حذف شده اند، نفوذ جامعى از اين تلاش ها در كتاب القراءات سيارى (كه به كتاب التنزيل و التحريف نيز مشهور است) در دسترس است.
در آغاز ميانه قرن سوم، بسيارى از محدثان شيعى به پذيرش وثاقت اين اخبار تمايل داشتند. آنان همانندِ همتايانِ سنى شان، مدعى بودند كه در قرآن حذف و تبديل هاى صورت گرفته است. محدثانى چون على بن ابراهيم قمى (زنده به سال 307هـ/19ـ920م) و سعد بن عبدالله اشعرى (م299ـ301هـ/12ـ914م) آشكارا در زمره اين گروه اند. ديگر فقها به نقل رواياتى كه درباره اين موضوع اند بسنده كرده اند، بدون اين كه توضيح دهند آيا به وثاقتشان اعتقاد دارند يا خير. اين فقها عبارت اند از محمد بن مسعود عياشى (اواخر قرن سوم)، محمد بن يعقوب كلينى (م329هـ/941م)، محمد بن عمر كشى (اوايل قرن چهارم) و محمد بن ابراهيم نعمانى (متوفاى حدود 350هـ/ 961م).[173] و نظراتش غالباً بيانگر ديدگاه آنان است، اين نظر را قوياً رد مى كند. جايگاه ابن بابويه همچنين موجب روشن شدن عقيده غالب ميان معاصران شيعى اش مى گردد. او مى نويسد:
عقيده ما اين است كه قرآنى كه خداوند به پيامبرش محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ وحى كرده است همان قرآن مابين الدفتين است و همان است كه در دست مردم است و بيشتر از آن نيست... هر كسى كه مى گويد ما عقيده داريم قرآن بيشتر از متن كنونى است، دروغ گو است.[174]
همچنين در كتب ملل و نحل اهل سنت نيز به عدم اتفاق نظر فقهاى شيعه آن دوره اشاره اى وجود دارد. ابوالحسن اشعرى (م334هـ/ 936م) در مقالات الاسلاميين در خبرى، نظر شيعيان زمانش را در مورد اين مسئله به دو گروه تقسيم مى كند:[175]
گروهى معتقدند بخش هايى از اصل قرآن حذف شده است، گرچه امكان نداشته كه به متن، چيزى اضافه و يا در متن دست كارى شده باشد، و گروه ديگرى هر تغييرى را انكار مى كنند.[176]
در تذكرى درباره اختلاف ميان شيعيان در اين مسئله، شريف مرتضى (م436هـ/1044م)، شيعيانى را معرفى مى كند كه از نظر همتايان سنى خود در اين مسئله حمايت كرده اند. اين افراد گروهى از محدثان اند كه نمى دانستند چه مى گويند و يا به كجا مى روند. آنان هميشه پيرو و دنباله رو روايات و مطيع بى تعقل آنچه نقل شده است چه درست و غلط، بدون تامل و درنگى هستند و ديدگاهشان ارزش هيچ توجه كردنى ندارد.[184] با اين حال، نظر تحريف قرآن در ادبيات شيعه نكته اى حاشيه اى ماند و تنها برخى از محدثان قرن سوم و چهارم از آن حمايت كردند.
على رغم اين واقعيت، مخالفان تشيع همه شيعيان را در سراسر تاريخ متهم كرده اند كه متن قرآن را تحريف شده مى دانند. قديمى ترين اظهارنظر از اين دست در آثار جاحظ معتزلى (م 255هـ/ 869م) ظاهر مى شود كه همه شيعيان معاصرش را به چنين ديدگاهى متهم مى كند.[194] اقوال مشابهى را بدون توضيح بيشترى بازگو كرده اند.
چند دهه بعد، ابن حزم ظاهرى (م 456هـ/ 1054م) همه اماميه گذشته و حال را به اعتقاد به تحريف متن قرآن به واسطه افزودن ها، حذف ها و تبديل هايى متهم مى كند. تنها استثناهايى كه او ذكر مى كند، شريف مرتضى و دو تن از شاگردان وى هستند كه نظر تحريف را رد كرده و هر كسى كه قرآن را تحريف شده بداند، كافر دانسته اند.[198] اين روايات و گفته ها را صحيح دانسته و سخنان مشابهى گفته اند.
جالب تر، سنيان متاخر هستند كه حتى شيعيان را به دليل مخالفت با اجماع ديگر مسلمانان ــ يعنى سنيان ــ آغازگر اين نظر دانسته اند. مؤلفانى چون زمخشرى و مؤلف اثر مجهول التاليف بعض فضائح الروافض داستان حيوان اهلى را كه وارد خانه عايشه گرديد و كاغذى را خورد كه بر روى آن دو آيه ثبت شده بود، به شيعيان نسبت مى دهند. على رغم اين كه اين داستان را منحصراً سنيان روايت كرده،[203]
پى نوشت
مترجم بجا مى داند كه با امتنان فراوان، دو نكته را كه محقق گرانقدر جناب آقاى سيدجواد شبيرى يادآورى كرده است، در پايان اين نوشتار بياورد:
الف) يكى از منابع اين بحث كه كم تر به آن توجه شده، كتب اصول فقه است. دانشمندان علم اصول به تناسبِ بحث از ديدگاه اخباريان در مورد عدم حجيت ظواهر كتاب، به بررسى مسئله تحريف كتاب مى پردازند. مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى نيز به اجمال اين بحث را در درس اصول خود (در حدود سال 1369ق) مطرح كرده اند. به عقيده ايشان، كتاب خدا در زمان پيامبر مدوّن شده بود و رواياتى كه از عامه و خاصّه درباره تدوين قرآن پس از وفات پيامبر(ص) نقل شده مجعول است. عامه به جهت بيان فضل ابوبكر و عمر و خدمت آنان به اسلام، احاديث تدوين قرآن در زمان ابوبكر با اشاره عمر را جعل كرده اند و از آن جا، اين روايات به خاصّه انتقال يافته است. خاصّه نيز در مقابل، روايات جمع قرآن به دست حضرت امير(ع) را به گونه اى نقل كرده اند كه از آن انكار خلافت ابى بكر استفاده گردد. البته اين گونه روايات را عامه نيز نقل كرده اند، ولى به گونه اى كه از آن خانه نشين شدن حضرت و عدم حضور براى بيعت با ابى بكر را توجيه كنند.[204]
يكى از شاگردان آن مرحوم، پس از حضور در درس ايشان و تقرير مباحث درس، در انديشه گسترس اين بحث افتاده و كتاب الحجة على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحريف الكتاب[205] را نوشته است. در اين كتاب نيز اين نكته ذكر شده كه مرحوم آيت اللّه بروجردى جمع قرآن به دست حضرت امير(ع) را به شدت انكار كرده، مى فرمودند كه روايات مربوط به اين زمينه را عامه و خاصه جعل كرده اند. صدر اين احاديث را عامه جعل كرده اند تا علّت بيعت نكردن آن حضرت را در آغاز توجيه كنند و ذيل آن را خاصه جعل كرده اند، با اين هدف كه بر عامه احتجاج كنند كه آن حضرت قرآن را جمع آورى كرد، ولى حاكمان وقت آن را نپذيرفتند (ص12، 15). ديدگاه اين مقاله با اين ديدگاه بسيار شبيه و قابل مقايسه است.
ب) مؤلف اين مقاله به تبع برخى از نويسندگان ديگر بر نقش غاليان در نقل روايات تحريف كتاب تأكيد مى كند. صرف نظر از اين نكته كه غلوّ به عنوان يك جريان مشخص و با حدود و ثغور معين در فرهنگ شيعى قابل اثبات نيست و در تفسير اين كلمه و تعيين مصاديق آن از ديرباز اختلافات جدى وجود داشته است، به هرحال در بيشتر احاديث تحريف كتاب، نام كسانى يافت مى شود كه در كتب رجالى به عنوان غالى، يا متهم به غلو و فساد مذهب معرفى شده اند، يعنى ديدگاه حاكم بر جامعه شيعى در قرن چهارم و پنجم، اين افراد را مورد اعتماد نمى دانستند. به غير از احمد ابن محمد سيّارى و راويان ديگرى از اين دست كه در اين مقال، نامِ آنان آمده است، افراد ديگرى نيز در كتب رجالى به عنوان غالى يا متهم به غلو يا مضطرب المذهب معرفى شده اند.
در اين جا نام سه نفر از اين گروه را كه از هريك رواياتى چند در اين زمينه در دست است ذكر مى كنيم:
1. معلى بن محمد بصرى
وى در رجال نجاشى با وصف «مضطرب الحديث و المذهب»[209] نقل شده كه دقت در شيوه اسناد اخذ احاديث از كتاب معلّى را به اثبات مى رساند.
2و3. محمد بن سليمان بصرى ديلمى و پدر وى
وى را شيخ طوسى در رجال خود تضعيف كرده[215]
اكنون مجال برشمردن نام تمام راويان احاديث تحريف و بررسى مذهب و گرايش و وثاقت و ضعف حديثى آنان نيست. در كتاب القرآن فى روايات المدرستين، جلد سوم، به تفصيل روايات تحريف نقل و بررسى شده است. اين روايات غالباً بى سند است و از نظر دلالت نيز در تحريف لفظى كتاب صراحت ندارد. فراهم كردن آمارى از راويان رواياتى كه با تعبيرى تقريباً صريح، تغيير و تبديل لفظى در كتاب را مى رساند، مى تواند نقش جريان هاى فكرى آن زمان را در اين ماجرا روشن سازد.
در اين جا تنها به اين نكته اشاره مى كنيم كه بسيارى از راويان احاديث تحريف كتاب و به طور كلى متهمان به غلو، از اهل بصره اند.[216] شايد گرايش عثمانىِ غالب بر اين شهر (برخلاف كوفه كه معمولا داراى گرايش شيعى بوده اند) عكس العملى افراطى را در شيعيان اين ديار كه قهراً در اقليت بوده اند به وجود مى آورده است. به هرحال، تعيين آمار راويان تحريف كتاب با توجه به موطن و مسكن ايشان، در ارزيابى صحيح تر اين قضيه و ريشه هاى آن مى تواند مؤثر باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] جاى آن دارد كه از پرفسور ميخائيل كوك، آروم ادويتچ، ژانت واكين، به دليل تذكرات سودمندشان بر طرح اوليه مقاله تشكر كنم]مؤلف[.
اين مقاله ترجمه اى است از:
»Early Debates on the Integrity of the Quran, A Brife Sureuy«, in Studia Islamica, 77 (1993) 5-39.
مؤلف محترم برخى تذكرات را بر مقاله افزوده اند، كه در متن ترجمه افزوده شده است. مترجم نيز وظيفه خود مى داند كه از آقاى سيدمحمد جواد شبيرى و رضا مختارى به دليل خواندن متن فارسى و تذكر برخى مطالب تشكر كند. همچنين آقاى شبيرى تذكرات مكتوبى را در اختيار اين بنده قرار دادند، كه در آخر مقاله آورده شده است ]مترجم[.
[2]. به عنوان مثال بنگريد به: الكشى، معرفة الناقلين، تلخيص شده توسط محمد بن حسن طوسى با عنوان اختيار معرفة الرجال، تصحيح حسن مصطفوى (مشهد، 1391هـ )، ص590 ـ 591 . شاذان بن خليل نيشابورى از محدث و راوى مشهور شيعى ابواحمد محمد بن ابى عمير ازدى (م 217هـ/ 832م) كه از مشايخ سنى و شيعه حديث شنيده بود، مى پرسد: «چرا از سنيان براى شاگردانت حديث نقل نمى كنى و در كتاب هايت نمى نويسى؟» ابن ابى عمير پاسخ داده است كه عمداً از اين كار دورى مى كند; زيرا بسيارى از شيعيان را ديده است كه نزد محدثان شيعى و سنى شاگردى كرده بودند، اما بعدها خلط كرده، مطالب محدثان شيعى را به سنيان و مطالب محدثان سنى را به شيعيان نسبت مى دادند.
[3]. بنگريد به: كلينى،الكافى، تصحيح على اكبرغفارى (تهران 77ـ1379 هـ/ 57ـ1959م)، ج1، ص99، پى نوشت اول. همچنين رك:
Etan Kolberg, ûImam and Community in the Pre-Ghayba Period, in Said Amir Arjomand ,ed, Authority and Political Culture in Shiism, (NewYork, 1988) ,p.38
اين موضع را با نظر برخى از فقهاى سنى مقايسه كنيد كه معتقدند اظهارات صحابه پيامبر در مسائل دينى طبيعتاً بايد بازتابى از موضع خود پيامبر تلقى شود، چرا كه بعيد است صحابه در مسائل شرعى مستقلا تصميم بگيرند. بنگريد به: صبحى الصالح، مباحث فى علوم القرآن (بيروت، 1977م) ص 134 و منابعِ آمده در آن.
[4]. بنگريد به: اثر مجهول المؤلف، المبانى فى نظم المعانى، تحقيق آرتور جفرى، در مجموعه مقدمتان فى علوم القرآن (قاهره، 1954م)، ص26ـ38; زركشى، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قاهره، 1957م)، ج1، ص235، 237ـ238، 256، 258; السيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم (قاهره، 1967م)، ج1، ص212ـ213، 216;
Bell's Introdaction to the Quran, revised by W. M. Watt (Edinburgh, 1970) p.143; A. T. Welch, Al-Kuran (in The Encyclopaeda of Islam, 2nd ed, IV, pp. 400-29), p.403. و منابعِ آمده در آن.
[5]. احمد بن حنبل، المسند (قاهره 1313هـ/ 1896م)، ج1، ص57; ترمذى، سنن (مدينه، 1385هـ )، ج4، ص336ـ337; الحاكم النيسابورى، المستدرك (حيدرآباد، 1340هـ/ 1922م)، ج2، ص229.
[6]. سوره بقره، آيه 106: «ما ننسخ من آية او ننسها نأت بخير منها او مثلها; هر آيه اى را كه منسوخ كرديم يا به فراموشى سپرديم، بهتر از آن يا مثل آن را خواهيم آورد».
[7]. سوره نحل، آيه 101: «و اذا بدلنا آية مكان آية; وقتى كه ما آيه اى را جانشين آيه ديگر كرديم».
[8]. به عنوان مثال بنگريد به: ابوعبيد قاسم بن سلام، الناسخ و المنسوخ فى القرآن الكريم، تحقيق جان برتن (John Burton) (كمبريج، 1987م)، ص6; محاسبى، فهم القرآن و معانيها، تحقيق ح. قوتلى، در مجموعه العقل و فهم القرآن (بى جا، 1971م) ص261ـ502; به نقل از انس بن مالك، ص400 و 408; به نقل از عمرو بن دينار، ص403; به نقل از عبدالرحمان بن عوف، ص 405; به نقل از ابوموسى اشعرى، ص406; طبرى، جامع البيان، تحقيق محمود محمد شاكر (قاهره، 1376هـ )، ج3، ص472ـ474 و 476 و 479; ابن سلامه، الناسخ والمنسوخ (بيروت، 1984م)، ص21، به نقل از عبدالله بن مسعود; السيوطى، الدر المنثور (قاهره، 1314هـ/ 1897م)، ج5، ص179 به نقل از ابى بن كعب; همو، اتقان، ج3، ص83ـ84، به نقل از عبدالرحمان بن عوف و عبدالله بن عمر.
[9]. بنگريد به: ابوعبيد قاسم بن سلام، الناسخ و المنسوخ فى القرآن الكريم، ص 6; بيهقى، دلائل النبوة، تحقيق ا. م. قلعجى (بيروت، 1985م) ج7، ص154 (او استدلال مى كند كه قرآن را پيامبر جمع آورى نكرد، زيرا ايشان هميشه در انتظار بودند آياتى نسخ گردند و تغيير كنند; بنابراين جمع آورى قرآن در مجموعه اى در طى حياتشان ناممكن بوده است). اساس اين استدلال بر اين فرض است كه آيات منسوخ از مصحف قرآن حذف مى شده اند. همچنين رك: زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج2، ص30; نخستين تعبير از مفهوم نسخ.
[10]. بنگريد به: ابوالقاسم الخويى، البيان (نجف، 1387هـ )، ص305-403.
[11]. بنگريد به: ابن سعد، كتاب الطبقات الكبير، تحقيق اى. زاخاو و ديگران (ليدن، 15 ـ 1904م)، ج 3، ص 211، 281; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، تحقيق آرتور جفرى (ليدن، 1937م، ص10; ابن بابويه، كمال الدين، تحقيق على اكبر غفارى (تهران، 1390هـ/ 1970م)، ص31 ـ 32; بيهقى، دلائل النبوه، ج7، ص147ـ148، 152; زركشى، همان، ج1، ص262; ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قاهره، 85ـ1377هـ )، ج1، ص27; ابن جزى، التسهيل لعلوم التنزيل (قاهره، 1355هـ/ 1936م)، ج1، ص4; السيوطى، اتقان، ج1، ص202، همچنين رك: ابراهيم الحربى، غريب الحديث، تحقيق سليمان بن ابراهيم بن محمد العايد (مكه، 1406هـ )، ج1، ص270.
[12]. بيهقى، دلائل النبوة، ج7، ص154; زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص235، 262; السيوطى، اتقان، ج1، ص202; احمد نراقى، مناهج الاحكام (تهران، بى تا)، ص152، بند اول، خط 33.
[13]. بر طبق نوشته يعقوبى، كتاب التاريخ (بيروت، 1960م)، ج2، ص15، بيشتر حَمَله قرآن در آن جنگ كشته شدند. تقريباً 360 نفر از صحابه سرشناس پيامبر جانشان را در آن زمان از دست دادند (طبرى، تاريخ، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1381هـ )، ج3، ص296. رقم زيادتر تا 500 نفر (ابن الجزرى، النشر، قاهره، بى تا، ج1، ص7; ابن كثير، تفسير القرآن بيروت، 1387هـ ، ج7، ص439); 700 نفر (قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، قاهره، 1388هـ ، ج1، ص50) و 1200 نفر (عبدالقاهر البغدادى، اصول الدين، بيروت، 1981م، ص283) ذكر كرده اند. گرچه آخرين رقم شمار كل كشته شدگانِ جنگ (صحابه و ديگران) است. بنگريد به: الطبرى، همان، ج3، ص300.
[14]. مسئله مورد بحث دو آيه آخر سوره توبه مصحف فعلى است كه به واسطه خزيمة بن ثابت انصارى (يا ابوخزيمه بر طبق برخى روايات) به قرآن افزوده شد. بنگريد به: بخارى، صحيح (ليدن، 1908 ـ 1862م)، ج3، ص392ـ393; ج4، ص398ـ399; ترمذى، همان، ج4، ص346ـ347; ابوبكر المروزى، مسند ابى بكر الصديق، تحقيق شعيب ارناؤط (دمشق، 1391هـ )، ص97ـ99، 102ـ104; ابن ابى داود، ص6ـ7، 9، 20; ابن نديم، الفهرست، ص 27; الخطيب البغدادى، موضح اوهام الجمع و التفريق (حيدرآباد، 1959م)، ج1، ص276; بيهقى، دلائل النبوة، ج7، ص149ـ150; زركشى، همان، ج1، ص238. براى ديگر صور اين روايت رك: الخطيب البغدادى، تلخيص المتشابه فى الرسم، تحقيقِ سكينه شهابى (دمشق، 1985م)، ج1، ص403 و ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص9. در هر دو، به جاى ابن خزيمه يا ابوخزيمه ابى بن كعبْ گواه است.
[15]. يعقوبى، تاريخ، ج2، ص135; السيوطى، اتقان، ج1، ص 185، 207 و 208.
[16]. بخارى، همان، ج3، ص393ـ394; ترمذى، سنن، ج4، ص347ـ348; ابوبكر المروزى، همان، ص 99ـ101; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص18ـ21; بيهقى، دلائل، ج7، ص150ـ151; ابوهلال العسكرى، كتاب الاوائل، تحقيق و. قصاب و م. مصرى (رياض، 1980م)، ج1، ص218.
[17]. ابن ابى داود، همان، ص 10; السيوطى، اتقان، ج1، ص 204.
[18]. مالك بن انس، الموطأ، تحقيق محمد فواد عبدالباقى (قاهره، 1951م)، ج2، ص824; احمد بن حنبل، همان، ج1، ص 47، 55; محاسبى، همان، ص 398، 455; ابن ابى شيبه، المصنف (بيروت، 1989م)، ج7، ص431; بخارى، همان، ج4، ص305; مسلم، صحيح، تحقيق محمد فواد عبدالباقى، ج2، ص1317; ابوداود، سنن، تحقيق محمد محى الدين عبدالحميد (قاهره، 1956هـ )، ج4، ص145; ابن ماجه، سنن، تحقيق محمد فواد عبدالباقى (قاهره، 1374هـ )، ج2، ص853; ترمذى، همان، ج2، ص442ـ442; ابن قتيبه، تاويل المختلف الحديث (قاهره، 1386هـ/ 1966م) ص 313; ابن سلامه، الناسخ و المنسوخ، ص 22; بيهقى، السنن الكبرى (حيدرآباد، 56ـ1354هـ/ 37ـ1935م)، ج8، ص211، 213.
[19]. السيوطى، اتقان، ج1، ص 206.
[20]. احمد بن حنبل، همان، ج5، ص183، به نقل از زيد بن ثابت و سعيد بن عاص; عبدالرزاق، المصنف، تحقيق حميد العظمى (ژوهانسبورگ، 1970ـ1972م)، ج7، ص330; السيوطى، اتقان، ج3، ص82 و 86; همو، الدر المنثور، ج5، ص180، به نقل از ابى بن كعب و عكرمه.
[21]. داجن ممكن است نوعى حيوان اهلى، شامل مرغ، گوسفند، يا بز باشد. ابراهيم بن اسحاق حربى (م 285هـ/ 898م) در كتاب غريب الحديث كلمه را مشخص تر به كار برده و از كلمه «شاة» استفاده مى كند، يعنى گوسفند يا بز (بنگريد به: زمخشرى، الكشاف، قاهره، 1947م، ج3، ص518 پى نوشت). فهم ابن قتيبه از كلمه داجن نيز همين گونه است (تاويل مختلف الحديث، ص310). چنين نظرى احتمالا به سبب محتواى حديثى است كه در آن گفته شده حيوان صحيفه كاغذ را خورد. رك: سليم بن قيس الهلالى، كتاب سليم بن قيس (نجف، بى تا)، ص108; الفضل بن شاذان، الايضاح، تحقيق ميرجلال الدين محدث ارموى (تهران، 1393هـ )، ص211; عبدالجليل قزوينى، النقض، تحقيق ميرجلال الدين محدث ارموى (تهران، 1401هـ )، ص133.
[22]. احمد بن حنبل، همان، ج6، ص269; ابن ماجه، همان، ج1، ص626; ابن قتيبه، تاويل، ص310. همچنين رك: شافعى، كتاب الام، (قاهره، 1321ـ1326 هـ / 1903ـ1908م)، ج5، ص23; ج7، ص208.
[23]. مجهول المؤلف، مبانى، ص99; السيوطى، اتقان، ج3، ص 84. همچنين بنگريد به: عبدالرزاق، المصنف، ج7، ص 379ـ380; ابن ابى شيبه در المصنف، ج14، ص564، عبارت «فَقَدنا» (ما از دست داديم) را استفاده كرده است. عايشه عبارت «سَقَط» را در مورد عبارت ديگرى كه ظاهراً از قرآن حذف شده، به كار برده است. رك: ابن ماجه، همان، ج1، ص625; همچنين رك: السيوطى، اتقان، ج3، ص70. همين عبارت را مالك نيز استفاده كرده است. زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص263; همچنين اين دو شكل متفاوت را مى توان در نظر گرفت: 1. عبدالرحمان بن عوفِ صحابى و عمرو بن دينار تابعى گفته اند كه عبارت خاصى از قرآن افتاده است (اسقط) (محاسبى، همان، ص403، 408). 2. ظاهراً عمر در خطبه اى عمومى گفته است: زمانى كه پيامبر درگذشت، بخشى از قرآن از دست رفت، و بخشى ديگر باقى ماند. بنابراين ما بخشى را در دست داريم و بخشى ديگر از دست رفته است (فاتنا). ابن ابى شيبه، همان، ج7، ص431.
[24]. عبدالرزاق، همان، ج9، ص50; احمد بن حنبل، المسند، ج1، ص47 و 55; ابن ابى شيبه، همان، ج7، ص431; بخارى، صحيح، ج4، ص306; ابن سلامه، همان، ص22; السيوطى، اتقان، ج3، ص84 . همچنين بنگريد به: زركشى، همان، ج1، ص39; به نقل از ابوبكر.
[25]. محاسبى، پيشين، ص403; مبانى، ص 99; سيوطى، اتقان، ج3، ص 84.
[26]. عبدالرزاق، همان، ج9، ص52; محاسبى، همان، ص 400; السيوطى، اتقان، ج3، ص 84.
[27]. محاسبى، همان، ص 399; طبرى، جامع، ج 2، ص 479.
[28]. السيوطى، اتقان، ج3، ص81 ـ82.
[29]. ابن ابى داود، همان، ص23، به نقل از ابن شهاب زهرى; السيوطى، اتقان، ج 5، ص179، به نقل از سفيان ثورى; ابن قتيبه، تاويل، ص313. همچنين بنگريد به: ابن لب، فتح الباب (بيروت، 1981م) در المعيار، ونشريسيسى، ج12، ص147ـ176) ص92.
[30]. احمد بن حنبل، همان ج5، ص132; ترمذى، همان، ج 5، ص370; حاكم، همان، ج2، ص224; السيوطى، اتقان، ج3، ص83.
[31]. ابن قتيبه،عيون الاخبار، ج2،ص148;احمدبن حنبل،همان، ج5، ص132;محاسبى،همان، ص405; بيهقى،همان،ج8، ص211; حاكم، همان، ج 2، ص 415; السيوطى، اتقان، ج 3، ص 83 (ادعاى مشابه درباره اندازه سوره اى كه آيه رجم را داشته از قول عمر و عكرمه در السيوطى، الدر المنثور، ج 5، ص180، نقل شده است). قس: زركشى، همان، ج 2، ص35: وى آيه را در سوره نور دانسته است. در كتاب مبانى، ص 82، سوره اعراف به جاى آن ذكر شده است، گرچه ذكر شدن سوره اعراف، مى تواند ناشى از اشتباه در نگارش يا قرائت بوده باشد. اين را مى توان از آنچه مؤلف در بعد درباره سوره احزاب در ص83، 86 ذكر كرده است، دريافت.
[32]. بيهقى، همان، ج 8، ص 211.
[33]. الراغب الاصفهانى، محاضرات الادباء (1382هـ ) ج4، ص434; السيوطى، الدر المنثور، ج5، ص180; همو، اتقان، ج3، ص82.
[34]. السيوطى، الدر المنثور، ج5، ص180، به نقل از كتاب تاريخ بخارى.
[35]. حاكم، المستدرك، ج2، ص331; الهيثمى، مجمع الزوائد (قاهره، 53ـ1352هـ/ 34ـ1932م)، ج7، ص28ـ29; السيوطى، اتقان، ج3، ص 84.
[36]. السيوطى، الدر المنثور، ج3، ص 208.
[37]. زركشى، همان، ج1، ص263; السيوطى، اتقان، ج1، ص 226.
[38]. سليم بن قيس، همان، ص 108; ابومنصور الطبرسى، الاحتجاج، تحقيق محمد باقر خرسان (نجف، 1387هـ )، ج1، ص222، 286. وى عقيده عام در بين سنيان قديمى را نقل مى كند. همچنين بنگريد به: زركشى، همان، ج2، ص35.
[39]. مسلم، همان، ج2، ص726; محاسبى، همان، ص 405; ابونعيم، حلية الاولياء (قاهره، 32ـ1938م)، ج1، ص 257; بيهقى، دلائل، ج7، ص156; السيوطى، اتقان، ج3، ص 83.
[40]. احمد بن حنبل، همان، ج5، ص131ـ132; محاسبى، همان، ص400ـ401; ترمذى، همان، ج 5، ص 370; حاكم، همان، ج2، ص224.
[41]. راغب اصفهانى، همان، ج 4، ص 433.
[42]. السيوطى، اتقان، ج1، ص227.
[43]. همان، ج3، ص 84.
[44]. عبدالرزاق، همان، ج7، ص470; ابن ماجه، همان، ج1، ص 625، 626.
[45]. محاسبى، همان، ص401ـ400; ابن نديم، همان، ص30; راغب، همان، ج4، ص433; زركشى، همان، ج2، ص37; هيثمى، همان، ج7، ص157; السيوطى، اتقان، ج1، ص 226 و 227.
[46]. السيوطى، اتقان، ج1، ص227.
[47]. همان، ج1، ص226ـ227.
[48]. الدر المنثور، ج1، ص227. همچنين بنگريد به: السيوطى، اتقان، ج3، ص85.
[49]. ابن ابى شيبه، همان، ج6، ص147ـ146; احمد بن حنبل، همان، ج5، ص130ـ129; ابن قتيبه، تاويل مشكل القرآن، تحقيق سيد احمد صقر (قاهره، 1375هـ )، ص33ـ34; ابن نديم، همان، ص 29; باقلانى، الانتصار (فرانكفورت، 1986م)، ص 184; راغب اصفهانى، همان، ج4، ص434; زركشى، همان، ج1، ص251 و ج2، ص128; هيثمى، همان، ج7، ص149ـ150; السيوطى، اتقان، ج1، ص224، 226 و 273ـ270.
[50]. See, Arthur Jeffery, Materials for the History of the Text of the Quran, the Old Codices, (Leiden, 1937) pp. 20-113.
[51]. See the lists, ibid, pp. 114-238.
[52]. ابن سعد، همان، ج2، ص338; ابن ابى شيبه، همان، ج6، ص148; يعقوبى، همان، ج2، ص135; ابن ابى داود، همان، ص10; ابن نديم، همان، ص 30; ابوهلال العسكرى، كتاب الاوائل، ج1، ص220ـ219; ابونعيم، همان، ج1، ص67; ابن عبدالبرّ، الاستيعاب (حيدر آباد، 7ـ1336هـ/ 19ـ1918م) ص334ـ333; ابن جزى، همان، ج1، ص4; ابن ابى الحديد، همان، ج1، ص27; السيوطى، اتقان، ج1، ص204 و 248. روايت شيعىِ اين خبر، دلالت بر آن دارد كه تدوين قرآن در طى هفت روز بعد از وفات پيامبر كامل گشت. بنگريد به: كلينى، الكافى، تحقيق على اكبر غفارى (تهران 79ـ1377هـ/59ـ1957م)، ج8، ص18.
[53]. سليم بن قيس، همان، ص 72، 108; محمد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات (تبريز، 1381هـ/ 1962م)، ص 193; كلينى، همان، ج2، ص633; ابومنصور طبرسى، همان، ج1، ص107، 225ـ228; ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب (قم 1378هـ/ 1959م) ج2، ص42 و همچنين بنگريد به: يعقوبى، همان، ج2، ص135ـ136.
[54]. به عنوان مثال، بنگريد به: ابن ابى داود، همان، ص 15ـ17; ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 39، تحقيق سكينه شهابى (دمشق، 1986م) ص 87ـ91.
[55]. به عنوان مثال، بنگريد به: مدخل «قرآن» در دايرة المعارف اسلام (متن انگليسى) نگاشته A.T .welch، ص404ـ405 و منابع ذكر شده در آن.
[56]. فى المثل همين داستان در طبقاتِ ابن سعد در بخش ابوبكر، عمر و زيد بن ثابت يا در مسندِ احمد بن حنبل در بخش فضائل صحابه، كه در آن احاديث بسيارى درباره فضائل و خدمات شان به اسلام آمده، ذكر نشده است.
[57]. به عنوان مثال، قس: بخارى، همان، ج3، ص392ـ393; ج4، ص398ـ399; ترمذى، همان، ج4، ص 347; ابن ابى داود، همان، ص7ـ8، 9، 20، 29; بخارى، همان، ج3، ص393ـ394; ترمذى، همان، ج4، ص348; ابن ابى داود، همان، ص17، 19، 26ـ24، 31; ابن عساكر، تاريخ (شرح حال عثمان بن عفان) تحقيق سكينه شهابى (دمشق، 1984م) ص236.
[58]. به عنوان مثال بنگريد: به ابن عساكر، تاريخ (شرح حال عثمان)، ص 170; زركشى، همان، ج1، ص241; السيوطى، اتقان، ج1، ص248. اخبار ديگر متضمن اين است كه جمع آورى قرآن پيش تر در دوره عمر شروع شده بود، ولى عمر قبل از تكميل طرح، درگذشت و تدوين قرآن در دوره خلافت عثمان پايان يافت. ابوهلال عسكرى، همان، ج1، ص219 در خبر ديگرى گفته شده است كه عثمان شخصى بود كه طرح را انجام داد، اما آن را در دوره عمر به پايان رساند. ابن سعد، همان، ج2، بخش2، ص113; ابن عساكر، تاريخ (شرح حال عثمان)، ص171.
[59]. زركشى، همان، ج1، ص235; السيوطى، اتقان، ج1، ص211. همچنين بنگريد به: ابن عساكر، تاريخ (شرح حال عثمان)، ص324ـ346.
[60]. اين شاهد در بخارى، صحيح، ج3، ص310 و 394; ترمذى، همان، ج4 ص347; ابوبكر المروزى، همان، ص103، الف) خزيمة بن ثابت انصارى است; ب) ابو خزيمه (اوس بن يزيد) در بخارى، همان، ج3، ص392ـ393; ج) حارث بن خزيمه در ابن ابى داود، همان، ص30; د) خزيمه يا ابوخزيمه در بخارى، همان، ج6، ص399; ترمذى، همان، ج 4 ص 348; ابوبكر المروزى، مسند ابى بكر الصديق، ص99; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص 19; بيهقى، دلائل، ج7 ص149; هـ ) مردى ناشناس از انصار رك: ابن ابى داود، همان، ص8; و) ابى در ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص9، 30; خطيب، تلخيص المتشابه، ج1 ص403. همچنين اخبار ديگرى نيز وجود دارد كه در آنها گفته شده ابى بن كعب نه تنها كسى بود كه از اين آيات اطلاع داشت بلكه مى دانست اين آيات آخرين آيات وحى شده به پيامبرند. الطبرى، جامع، ج 14 ص588ـ589; خطيب، همان، همان جا.
[61]. دو آيه آخر سوره توبه در بخارى، همان، ج3، ص392ـ394; ترمذى، همان، ج 4، ص 347; ابوبكر المروزى، همان، ص99، 103; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص7، 9، 11، 20، 29، 30 و 31; طبرى، جامع، ج14، ص588; بيهقى، دلائل، ج7، ص149. آيه 23 سوره احزاب در بخارى، همان، ج3، ص310، 4ـ393; ترمذى، همان، ج4، ص348; ابن ابى داود، همان، ص8، 19; بيهقى، دلائل، ج 7، ص150; خطيب، موضح، ج1، ص276.
[62]. در روايت پيش گفته درباره تدوين قرآن، او يكى از افرادى است كه وظيفه تدوين قرآن را در دو مقطع از دوران ابوبكر و عمر برعهده داشته است. در برخى روايات ديگر، تدوين و جمع آورى قرآن كه زيد نيز در آن مشاركت داشته، از حوادث ايام عثمان ذكر شده است. بخارى، همان، ج3، ص393ـ394; ترمذى، همان، ج4، ص348; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص 31. همچنين رك: ابن عساكر، تاريخ (شرح حال عثمان) ص 234ـ236. روايات ديگر نام او را اصلا ذكر نمى كند (ابن ابى داود، همان، ص11ـ10); گرچه ديگران گفته اند او پيش تر قرآن را در ايام پيامبر جمع آورى كرده و همه اجزاى قرآن را كنار هم قرار داده بود كه پيش تر به صورت هاى مختلفى جهت استفاده شخصى كتابت شده بود. ترمذى، همان، ج5، ص390; حاكم، همان، ج2، ص229، 611. در خبرى ديگرى از او نقل شده است كه كار تدوين را از زمان وفات پيامبر آغاز كرد و قرآن پيش از آن جمع آورى نشده بود. اتقان، ج1، ص202.
[63]. بنگريد به: بخارى، همان، ج3، ص310; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص 29; خطيب، موضح، ج1، ص 276; السيوطى، اتقان، ج1، ص206.
[64]. طبرى، جامع، ج16، ص588.
[65]. ابن ابى داود، همان، ص30.
[66]. همان، ص31.
[67]. همان، ص8، 19، 29.
[68]. ابن عساكر، همان، ص236. داستانى مربوط به دوره عثمان ذكر شده است كه وى از مسلمانان خواست كه به نزدش بروند و آنچه از قرآن در دست دارند، همراه بياورند. مسلمانان نيز هرچه از بخش هاى قرآن ثبت كرده بودند، به نزد وى بردند. سپس عثمان از هر كس پرسيد كه سوگند ياد كند اين مطالب بخشى از قرآن است كه از پيامبر شنيده است. سپس دستور داد كه اجزاى جمع شده با هم به شكل يك مصحف تدوين گردد. در تلاش آشكارى براى زدودن برخى تناقضات ناپسند و اختلافات روايات از داستان، راه هايى توسط برخى از روات متأخر پيشنهاد شده است. الف) جمع قرآن در دوره ابوبكر شروع شده بود، اما او قبل از وفاتش نتوانست آن را تمام كند و جمع آورى قرآن در دوره عمر انجام شد. ب) زيد بن ثابت، يكى از كُتّابِ دوران ابوبكر، قرآن را در نوشته شخصىِ خود فراهم كرد و در دوره عمر بر كاغذ نوشت. ج) مشكلى در مورد شهادت و گواهى نبود، بلكه خود زيد بعد از تكميل متن، آن را مرور كرد و نتوانست آيه 23 از سوره احزاب را در آن بيابد. او سپس به جستوجوى آن پرداخت تا زمانى كه آن را نزد خزيمة بن ثابت مكتوب يافت. او سپس متن را بار ديگر مرور كرد و اين بار متوجه شد كه آيات 128ـ129 سوره توبه حذف شده اند. او بار ديگر به جستوجو پرداخت تا اينكه آيات را مكتوب نزد مردى كه از قضا خزيمه ناميده مى شد، يافت (ابوخزيمه). زمانى كه او براى بار سوم متن را مرور مى كرد، دريافت كه متن هيچ مشكلى ندارد و اين گونه، متن تكميل گرديد (طبرى، جامع، ج1، ص59ـ61).
[69]. فهرست گردآورندگان قديمىِ قرآن در منابع مختلف متفاوت است. به عنوان مثال، مقايسه كنيد با ابن سعد، طبقات، ج2، بخش دوم ص112ـ114; ابن نديم، كتاب الفهرست، تحقيق رضا تجدد (تهران، 1391هـ ) ص30; طبرانى، المعجم الكبير، تحقيق ح. سلفى (بغداد، 1987م)، ج2، ص292; باقلانى، همان، ص 88ـ90; ذهبى، معرفة القراء الكبار، تحقيق ب. ع. معروف، و ديگران (بيروت، 1984م)، ج1، ص27; زركشى، همان، ج1، ص242ـ243; قرطبى، همان، ج1، ص57; السيوطى، اتقان، ج1، ص248ـ249، به نقل از كتاب القراءاتِ ابو عبيد قاسم بن سلام.
[70]. به منظور رفع ابهام و تناقض آشكار بين اين روايات و داستان مورد بحث، طرفدارانِ داستان دو پيشنهاد ارائه كرده اند. بر طبق نظر اول، كسانى كه گفته شده است قرآن را در ايام پيامبر جمع آورى كرده اند، هر يك تنها بخشى از وحى را جمع كردند. بر طبق نظر دوم، كلمه جَمَع بايد اين گونه فهميده شود: صحابه قرآن را در دوره پيامبر حفظ كردند، نه اين كه همه آن را ثبت كرده باشند. ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص10; السيوطى، اتقان، ج1، ص204.
[71]. به عنوان مثال، بنگريد به: شعر منسوب به امام على (ع) در سيّد رضى، نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح (بيروت، 68 ـ 1967م)، ص503: «اگر تو ادعا كنى كه قدرت را براساس شورا به دست آورده اى، چگونه اين امر متحقق مى گردد، در حالى كه آنانى كه مورد مشورت قرار گرفته اند، غايب بوده اند؟»
[72]. ابن سعد، همان، ج2، بخش2، ص101; ابن ابى شيبه، همان، ج6، ص148; ابوهلال عسكرى، همان، ج1، ص219ـ220; ابن ابى داود، كتاب المصاحف، ص 10; السيوطى، اتقان، ج1، ص204; در مورد تدوين قرآن توسط على(ع) بعد از وفات پيامبر ارجاعات مهمى را به نقل از مصادر قديمى اهل سنت، ابن شهر آشوب در مناقب (قم، 1378ق) ج 2، ص40ـ43 ذكر كرده است. همچنين رك: عياشى، تفسير، ج2، ص 307.
[73]. ظاهراً شايعاتى در اين باره وجود داشته است كه على توجه داشته كه بزرگان قريش يكى را از ميان خود به جانشينى پيامبر برگزيده اند و تصميم گرفته اند به نظر عموم توجه نكنند، لذا خود را به جمع آورى قرآن مشغول كرد و آن را به عنوان عذرى براى عدم شركت در فعاليت اجتماعى ابراز كرد; گرچه سنيّان اين عذر را علتى واقعى تلقى مى كنند و انكار مى كنند كه على(ع) از فرآيندِ كار قريش در انتخاب خليفه ناراضى بوده است.
[74]. على(ع) يكى از نخستين جمع كنندگان قرآن بود، يعنى كسانى كه قرآن را در دوره پيامبر جمع كرده بود. همچنين بنگريد به: ابن عساكر، همان، ج39، ص80. على(ع) به دليل دانش وسيع و رسم الخط خاص قرآنش شناخته شده است (رك: به عنوان مثال، ابن سعد، كتاب الطبقات، ج2، بخش2، ص101). در مصحف وى ظاهراً به آياتى كه منسوخ شده بودند، نيز اشاره شده است (اتقان، ج1، ص 204). زمان دقيقى كه او مصحفش را به عموم معرفى كرده است، در سده دوم نيز مبهم بوده است. شيعيان قرن دوم، زمان انجام اين عمل را دوره عمر مى دانسته اند. سليم بن قيس الهلالى، همان، ص 108. همچنين منقول در ابوجعفر الطبرسى، كتاب الاحتجاج، ج1، ص228; ج2، ص7.
[75]. بنگريد به قبل، پى نوشت 2. اين نكته كه اين اخبار سمت و سوى جدلى ـ ضدشيعى دارند، مى تواند با اين واقعيّت تأييد شود كه برخى روايات متاخرترِ اين حديث از سوى رجال سنى به نقل از امام جعفر الصادق نقل شده اند كه ايشان نيز به نقل از پدرانشان بيان كرده اند (ابوهلال العسكرى، همان، ج1، ص219). اين عمل كه نظرى را به زبان حريف بگذارند و از قول مخالفانشان نقل كنند، عادى بوده است. اين عمل در موارد ديگر نيز كه اندكى قبل در بحث ذكر شد، انجام شده بود. همچنين براى مثال هاى ديگر بنگريد به: كشى، همان، ص393ـ397.
[76]. به عنوان مثال، بنگريد به: كتاب معنة اميرالمؤمنين (متن شيعى قديمى محفوظ در اثر منسوب به مفيد، الاختصاص، نجف، 1392هـ ) (ص157ـ175)، ص164; سليم، همان، ص113، 220.
[77]. براى موارد جالب توجه بنگريد به: ابن عساكر، شرح حال عثمان، ص146ـ168، 290ـ294.
[78]. بنگريد به: مدخل «مؤاخات» در دايرة المعارف اسلام، چاپ دوم (متن انگليسى)، ج7، ص253ـ254.
[79]. بنگريد به: منابع قديمىِ فراوان، ذكر شده، در نورالله التسترى، احقاق الحق (تهران، 1378هـ )، ج4، ص171ـ217; ج6، ص461ـ486; ج15، ص450ـ518 ; ج20، ص221ـ255; عبدالحسين الامينى، الغدير، ج3، ص113ـ125.
[80]. احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، تحقيق و. م عباس (بيروت، 1983م)، ص 99، 166ـ167، 378; بخارى، همان، ج2، ص 418; ديلمى، فردوس الاخبار، ج1، ص 529ـ530.
[81]. ابن سعد، همان، ج3، بخش1، ص123.
[82]. بنگريد به: احمد بن حنبل، فضائل، ص99، 166ـ167، 177، 183ـ184، 378ـ386، 411 و ديگر مآخذِ ذكر شده در پى نوشت ص99.
[83]. احمد بن حنبل، همان، ص86ـ92 و منابع ذكر شده توسط مصحح در پى نوشت; ابن عساكر، شرح حال عثمان، ص153ـ159، همچنين بنگريد به: بخارى، همان، ج2، ص418.
[84]. بنگريد به: مآخذ فراوان منقول در تسترى، احقاق الحق، ج10، ص 544ـ595، ج 14، ص 232ـ251.
[85]. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، بخش مربوط به شرح حال على(ع)،تحقيق محمدباقر محمودى (بيروت،1396هـ )،ج2،ص260.
[86]. ابن سعد، كتاب الطبقات، ج3، بخش1، ص124; احمد بن حنبل، فضائل، ص 158ـ159، 771، 774، 780 و 788; ديلمى، همان، ج1، ص53 .
[87]. بنگريد به: منابع فراوان در تسترى، همان، ج5، ص468ـ515; ج16، ص277ـ309; ج21، ص415ـ428; امينى، همان، ج6، ص61ـ81.
[88]. ديلمى، همان، ج1، ص76.
[89]. بنگريد به: منابع فراوان ذكر شده در احمد بن حنبل، فضائل، ص81ـ582، پى نوشت اول مصحح; تسترى، همان، ج5، ص540ـ586; ج16، ص332ـ375; ج21، ص243ـ255; امينى، همان، ج6، ص 209ـ216.
[90]. بخارى، همان، ج2، ص418; احمد بن حنبل، فضائل، ص 70ـ71 و مآخذ ذكر شده در پى نوشت توسط مصحح 98، 152، 379.
[91]. بنگريد به: مدخل «مباهله» در دايرة المعارف اسلام، متن انگليسى، چاپ دوم، ج 7، ص 276ـ277.
[92]. بنگريد به: مآخذ فراوان ذكر شده در تسترى، احقاق الحق، ج3، ص46ـ62; ج9، ص70ـ91; ج14، ص131ـ147; ج20، ص84ـ87.
[93]. ابن عساكر، تاريخ، (شرح حال عثمان)، ص 168ـ169، به نقل از امام جعفر صادق كه ايشان نيز از پدرشان نقل كرده اند. همان گونه كه پيش تر، ذكر شد، اين امر در اين نوع منابع كه هدف هاى جدلى ـ ضد شيعى داشته اند، عادى بوده است. |


