صفحه اصلي arrow مقالات شیعه arrow امامیه arrow گونه شناسى انديشه موعود در اديان مختلف / على موحديان عط
30 آبان 1387 ساعت 11:20
 
 
گونه شناسى انديشه موعود در اديان مختلف / على موحديان عط چاپ ارسال به دوست
23 دی 1385 ساعت 21:23

 

پيش از اين در همين فصل نامه،[1] گونه هاى موعودباورى را در اديان مختلف، بجز اسلام، وارسى كرده بوديم. اين بررسى در خصوص اسلام به مجالى ديگر وانهاده شده بود كه تحققش به اين زمان افتاد. هدف از اين كار، يكى آن بود كه تصورات مبهم و احياناً ساده انگارانه اى را كه درباره انديشه منجى و نجات موعود باب شده است و بى توجه به تمايزها و تفاوت هاى اين انديشه در اديان مختلف، همه را نفياً و اثباتاً به يك حكم مى رانند، با نگاهى عالمانه تر جايگزين كنيم. آنچه در آن جا شده بود دو كار بود: يكى برشمردن گونه هاى كلّى موعودباورى، و ديگر، بررسى مختصر انديشه منجى موعود در چند دين و فرهنگِ مهم و شناخت ويژگى هاى نوعى (گونه شناختىِ) نجات و منجى موعود در آنها، كه اكنون اين كار دوم را درباره اسلام بايد انجام دهيم. اما پيش از آن شايسته است درچند نمودارساده يادى ازآن گونه هاى بازشناخته درموعودباورى بكنيم:

  داراى جنبه الوهى (مانند مسيح براى مسيحيان و ميتريه، براى موعود شخصى                                                   بوداييان مهايانه)

 

موعود بشرىِ صرف (مانند سوشينت براى زرتشتيان)

 

 به لحاظ ماهيت : موعود غيرشخصى (مانند آرمان صلح كلّى جهانى در آيين هاى دائو و كنفوسيوس)

 

 

گونه هاى انديشه منجى موعود

 

نجاتبخشى فردى (همچون موعود بودايىِ مهايانه)

 

به لحاظ كاركرد

 

  نجاتبخشى جمعى

 

اما موعود نجاتبخش جمعى را به ملاحظات مختلف مى توان دسته بندى كرد:

 

 

نجاتبخش صرفاً اجتماعى (همچون موعود برخى اديان سرخپوستى و افريقايى)

 

1) به لحاظ كاركرد اجتماعى       

  نجاتبخش معنوى و اجتماعى (مانند موعود اسلامى شيعى)

 

  نجاتبخش صرفاً معنوى (مثل موعود آيين بوداى مهايانه)

 

  موعود قوم مدار (همچون موعود يهوديت و صهيونيزم)

 

2) به لحاظ فراگيرىِ رسالت     

  موعود جهانشمول (مانند موعود آيين هاى اسلام شيعى، هندو، بودا، زرتشتو...)

   آرمانشهرگرا (مثل موعود يا آرمان افلاطون)

 

  رو به گذشته  

  بهشت گرا

 

3) به لحاظ آرمان                         

   باستان گرا (همچون موعود يا آرمان كنفوسيوس)

 

موعود پايانى (همچون مهدى(عج)، به مفهوم شخصى، و نه نوعى)

 

رو به آينده      

موعود مقطعى (همچون مهدى،درمفهوم نوعى اش،نزدبرخى اهل سنّت وياموعودزرتشتى)

 

داراى كاركردكيهانى (مثل موعوداسلامى وهندويى كه به نوعى باپايان عالم وتحولاتى دركل جهان مربوط است)

 

4) به لحاظ كيهانشناختى

 

  بدون كاركرد كيهانى

 

اكنون اگر بخواهيم انديشه منجى موعود را در هر دينى كه مانند اسلام دربردارنده مذاهب مختلف با منابع حجيّت و ديدگاه هاى خاص خود است، با چنين رويكرد گونه شناسانه اى بكاويم منطقاً دو راه پيش رو داريم. يكى آن كه اين انديشه را در هسته مشتركى از منابع حجيت دينى، مثل قرآن و احاديث نبوى (صلى الله عليه و آله) بررسى كنيم، و ديگرى اين كه، آن را در هر يك از مذاهب و يا مكتب ها جداگانه وارسيم. و چون اين هر دو راه مكمل يكديگر است، بنا به اهميت موعودباورى در اسلام، در اين بخش هر دو را، اما به اجمال، طى كرده ايم. اما در اين ميانه، اقدام سومى نيز صورت گرفته تا ميزان اهميت، جايگاه و فراگيرى آموزه مهدويت در تفكر اسلامى و جهان اسلام آشكارتر گردد. به اين منظور بازتاب آموزه اوليه موعود را در تاريخ تحولات سياسى ـ اجتماعى اسلام به اختصار مرور كرده ايم.

 

 

 

سرچشمه هاى انديشه منجى موعود در قرآن و سنّت نبوى(صلى الله عليه وآله)

 

در قرآن آياتى چند در موضوعاتى مثل حتمى بودن غلبه نور الهى،[5] بر آموزه موعود دلالت توانند كرد. اما برخى ديگر دلالت مستقل ترى بر حتمى بودن وقوع حادثه اى از اين دست دارد، هرچند كه اين آيات نيز از بيان كم و كيف ماجرا ساكت است، و مهم تر اين كه صراحت كافى دراين كه مصداق آن وعده ها همانا ظهور منجى جهانى اسلام، مهدى موعود(عج)، باشد ندارد. با وجود اين به نظر مى رسد حداقل سه آيه زير را بتوان سرمنشأ قرآنى موعودباورى مسلمين دانست:

 

1. «به تحقيق ما در زبور، پس از ذكر، نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد».[6]

 

2. «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورند و اعمال صالح انجام دهند وعده داده است كه ايشان را در زمين جانشين گرداند، چنان كه پيشينيان ايشان را جانشين ساخت، و دينى را كه براى ايشان پسنديده پايدار سازد و ايشان را از پسِ ترس شان به ايمنى برگرداند تا مرا بپرستند بى آن كه چيزى را شريك من گيرند...».[7]

 

3. «و اراده ما اين است كه بر كسانى كه در زمين مستضعف واقع شده اند منّت گذاريم و ايشان را امامان و وارثان قرار دهيم و در زمين به ايشان دولت بخشيم...»[8]

 

گرچه در تفسير و فهم اين آيات بحث هايى هست، و هرچند كه نقش اصلى را در اعتبار و اصالت آموزه مهدويتْ اخبار و روايات برعهده دارد، امّا، به هرحال نقش بنيادين اين آيات را درشكل گيرى آموزه موعودنجاتبخش ومبانى نظرىِ آن نمى توان ناديده گرفت.[9]

 

اين احتمال آن گاه تأييد مى شود كه فراگيرى و عموميت موعود باورى در ميان ارباب مذاهب اسلامى و توده مسلمين و نيز تمسك آنان به اين آيات در تبيين كلامى انديشه مهدويت آشكار گردد.

 

اگر از اختلاف نظر تفسيرى درباره شأن نزول و مصاديق تاريخى اين آيات چشم پوشيم، قدر متيقّن از اين آيات اين سنّت قطعى و وعده تخلف ناپذير خداست كه مؤمنانِ درست كردارِ خويش را، كه بنا به شرايطى در ضعف و فتور سركرده و صبر كرده اند، به نصر و ظفر رساند و ايمنى بخشد و دين پسنديده اش را پايدار سازد تا شرايط زيست موحدانه براى آنان فراهم آيد.

 

از اين قدر متيقن مى توان تحقق نوعى نجات سياسى ـ اجتماعى به همراه اوضاع و شرايطى براى حيات دينى پايدار، مطمئن و متعالى را نتيجه گرفت. اين مقدار هرچند تا موعودباورىِ تمام عيار فاصله بسيار دارد، اما به خوبى مستمسك اعتقادات گسترده درباره موعود در ميان شمار كثيرى از مسلمانان گشته است. بديهى است ديگر داده ها و اجزاى آموزه مهدويت برگرفته از حديث نبوى، و در موارد خاص تر، از مصادر حجيت شرعى نزد مذاهب مختلف بوده است.

 

پس از قرآن، اگر بخواهيم اصالت و اعتبار آموزه مهدويت را در اسلام پى بگيريم، بايد سرچشمه هاى اين آموزه را در حديث نبوى بازجوييم. در اين گام اگر بتوانيم آنچه از حديث نبوى كه تا جاى ممكن مقبوليت بيشترى در ميان عموم مسلمين داشته باشد را براى وارسى برگزينيم، مى توانيم اميدوارتر باشيم كه سخن ما در باب «موعود باورى اسلامى» به مسّماى خود نزديكتر است. بنابر يك بررسى نقادانه[10]، تعداد 338 حديث از پيامبر اسلام درباره «مهدى موعود» در منابع روايى نقل شده است، كه از اين ميان دست كم 46 روايت و اثر از حيث مبانى حديث شناسى از اعتبار علمى كافى برخوردار است، و به اصطلاح «صحيح»، يا حداقل «حسن» محسوب مى شود.

 

بدون شك اين ميزان روايت درباره «مهدويت» نه تنها از اصالت و اهميت اين آموزه در اسلام حكايت دارد، بلكه از اين بابت اسلام را در زمره جدى ترين اديان منجى باور قرار مى دهد.

 

اگر با اندكى تسامح همين 46 روايت نبوى را حداقل مشترك پذيرفته شده ميان بيشتر فرقه هاى اسلامى بينگاريم، مى توانيم محتواى آن را نيز فى الجمله به عنوان قدر مشترك آموزه مهدويت در سنت اسلامى برشناسيم.[14]

 

اين مقدار اطلاعاتِ مستند به منابع اوليه دينى، حداقلِ آن چيزى است كه در ميان قاطبه مسلمانان در باب مهدى موعود مطرح است، اما از آن رو اهميت دارد كه با غمض عين از برخى اختلافات جزئى، مورد وفاق و داراى اعتبار نزد فرقه هاى عمده اسلامى، اعم از شيعى و سنى، است. با وجود اين حجم از رواياتِ غيرقابل انكار در مجامع روايى، جايگاه انديشه منجى موعود اسلامى، كه به طور خلاصه از آن با عنوان «مهدويت» ياد مى كنند، نزد همه فرقه هاى اسلامى در يك سطح نيست. از اين رو، گام دوم اين بررسى، يعنى بازشناسى رأى ارباب مذاهب درباره «مهدى»، ضرورت مى يابد. اما شايد مناسب تر آن باشد كه بازتاب و نتايج عينى اين انديشه در جامعه و تاريخ تحولات سياسى ـ اجتماعى اسلامى را پيش از آن بازجوييم. اين بررسى مى تواند به آشكار شدن ميزان اصالت و فراگيرى اين انديشه مدد رساند.

 

 

 

بازتاب موعود باورى در تاريخ سياسى اسلام

 

بر پايه برخى تحقيقات، مفهوم «مهدى» از ابتداى اسلام مطرح بوده، اما گويا اين عنوان در آغاز جنبه «مسيانيك» (منجى موعود بودن) نداشته و فقط عنوانى افتخارآميز، به معناى «هدايتگر الهى» بوده است.[17]

 

پس از مرگ معاويه براى اولين بار اين واژه را براى فرمانروايى كه انتظارش را مى كشند و مى آيد تا اسلام را به كمال اصلى خود برگرداند و دوباره احيا كند به كار بردند. عبداللّه بن زبير كسى بود كه خلافت را به چنين وصفى مدعى شد. در كوفه نيز مختار بن ابى عبيده ثقفى، محمد بن حنفيه را «مهدى» اعلام كرد.[20]

 

بارى، از آن جا كه بدون وجود زمينه فرهنگى و دينىِ گسترده، هرگز امكان به كارگيرى عناوين و مفاهيم خاصى همچون «مهدى» و «قائم» در اجتماع پيروان اديان نظام مندى چون اسلام وجود ندارد، آنچه ياد شد شاهدى بر همين زمينه دينى رسوخ يافته تواند بود. اما اين انديشه نهادينه شده بعدها بروز و ظهور مهم ترى پيدا كرد و سبب پيدايش حركت هاى موثرى شد.

 

موعودباورى اسلامى يا «مهدويت» نقش مؤثرى در ايجاد جريانات دينى ـ سياسى در تاريخ اسلام ايفا كرده است. از اين ميان پنج يا شش نهضتِ متكى به انديشه «مهدويت» كه به توفيقاتى در صحنه سياسى و اجتماعى دست يافته اند را مى توان برشمرد. اين چند جريان توانستند با اتكا به رسوخ و گستردگى اعتقاد به آمدن «مهدى»، به عنوان درهم كوبنده بساط ظالمان و رياكارانِ حاكم، توده ها را همراه خود كرده و به مقاصد سياسى خود دست يابند. پيدايى و رشد اين جريانات، صرف نظر ميزان راستى يا كژى آنها از راست باورى اسلامى، حكايتگر اصالت و ريشه دارى انديشه مهدويت در ذهنيت مسلمانان است:

 

1. فاطميان: فاطميان از گروه شيعيان اسماعيلى بودند كه معتقد به امامت اسماعيل بن جعفر به عنوان امام هفتم، و غيبت فرزند وى محمد بن اسماعيل به عنوان نخستين امام «مستور» و «قائم» شدند.[23] بعد از اين، در نوبت مهدويت در تشيع، دوباره به موضوع فاطميان خواهيم پرداخت.

 

2. موحدون: اين جريان به رهبرى ابن تومَرت (درگذشته در 524/1130) در مغرب پديد آمد. ايشان تا 652/1269 در مغرب و اسپانيا حكومت كردند. ابن تومرت ادعا كرد كه وى همان «مهدى موعود» است كه آمده تا اسلام حقيقى را زنده كند و مردم را از محنتِ به بار آمده از حكومت مرابطون برهاند. او براى توجيه اين ادعا، اعلام كرد كه از قبيله قريش و خاندان هاشمى و از طريق امام حسن(عليه السلام) از نسل فاطمه(عليها السلام) است. پس از مرگ وى پسرش عبدالمؤمن كار او را به پايان برد و حكومتى مبتنى بر «مهدويت» برپا كرد كه تا يك قرن دوام آورد. در اين نهضت تمايلات سنّى حاكم بود.[24]

 

آنچه در تحليل اين گونه جريان ها معمولا مورد غفلت واقع مى شود، وجود زمينه هاى جدى و ريشه هاى عميق فكرى و دينى براى مفاهيم به كار گرفته شده در آنهاست. ابن تومرت با به كارگيرى انديشه «مهدويت» و عنوانِ «مهدى» در بستر فكرى جامعه اى غيرشيعى توفيقات چشمگيرى به دست آورد، كه بعدها پايه گذار حكومتى گسترده گرديد. او به همين وسيله جامعه وسيعى از متدينان را با خود همراه كرد و هوادارىِ عميق ايشان را به دست آورد.

 

سؤالى كه در اين موارد بايد به آن سخت انديشيد اين است كه آيا امكان آن هست كه بدون وجود زمينه دينى و فرهنگى وسيع در ميان عامه متدينان و بدون مقبوليتِ عام انديشه مهدويت به عنوان يك آموزه اسلامى، داعيه دار چنين عنوانى شد، و مردم را از صميم دل همراه و موافق خود ساخت؟ از اين جا ضعف اين نظريه كه مى گويد ابن تومَرت مفهوم «مهدى» و «مهدويت» را از انديشه هاى شيعى وام گرفت و در نهضت خود با موفقيت به كار بست[25] آشكار مى شود. چگونه مى توان در ميان جامعه اهل تسنن مغرب و شمال آفريقا با يك عقيده شيعى صرف كه محتوايش ظهور مصلحى دينى بنا به وعده پيامبر است، به توفيقى چنين گسترده دست يافت. بدون شك اين نحو جريان هاى مبتنى بر «مهدويت» در جوامع سنّى در طول تاريخ، حكايتگر رسوخ جدّى اين انديشه و اصالت اسلامىِ آن است.

 

3. مهدويّت سودان: پس از روزگار موحدون تا به اين زمان شايد بيشترين بهره گيرى سياسىِ توفيق آميز از انديشه مهدويت را در سودان قرن نوزدهم شاهديم. در آن زمان در سودان، كه بخشى از امپراطورى عثمانى بود، مردى به نام محمد احمد عليه حكمرانان آن ديار اعلام جهاد كرد. وى برخلاف رهبران سه نهضتِ پيش گفته، مهدويتِ خويش را با صبغه اى «آخرت شناختى» تبيين نمود، نه آن كه خود را صرفاً يك «مجدّد» بنامد. محمد احمد يك صوفى سنّى بود كه مدعى شد در مكاشفه اى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يكى از شيوخ معروف را ديده كه با او سخن گفته اند. وى با متحد ساختن مخالفان حكومت بر عليه تركان عثمانى، مصريان و دولت انگليس، ارتشى به راه انداخت و در سال 1164/1881 تا 1268/1885 بيشتر سودان امروزى را تصرف كرد. او پيش از مرگش، در 1268/1885، تلاش كرد امت اوليه اسلام را احيا كند; به اين منظور، تشكيلات صوفى را منحل كرد، قانون اسلامى را سختگيرانه به اجرا درآورد و حكم به عقيده مندى به مهدويت خويش نمود. جانشين او، عبداللّهى، تا 1281/1898 حكومت كرد تا آن كه حكومتش به دست انگليسى ها منهدم شد. اكنون هواداران مهدويت سودانى به صورت يك حزب مخالفِ حسن ترابى عمل مى كنند.[26]

 

4. بابيه و بهائيت: در سال 1213/1830، شخصى به نام على محمد در ايران مدعى شد كه «بابِ» امام غايب شيعيان است. در پى اين دعوى، او همچنين مدعى نبوت و مظهريتِ نفس پروردگار گشت.[28] گرديد. او به جاى فقه اسلامى قوانينى با معافيت ها و نرمش بيشتر وضع و آيين جديدى مستقل از اسلام ساخته و پرداخته كرد كه هنوز پيروانى دارد.

 

5. احمديه (قاديانيه): اين جريان توسط شخصى به نام غلام احمد در 1263/1880 در منطقه قاديان پنجاب هند به راه افتاد. وى همچنين ادعا كرد كه مظهر رجعت عيسى مسيح است. او «مهدى(عج)» را مظهر مسيح(عليه السلام)، و محمد(صلى الله عليه وآله) و جلوه اى از كْرْشْنه هندوها دانسته است،[31]

 

بارى،[32] اين همه خيزش و حركت هاى متكى به انديشه مهدويت در جهان اسلام، فارغ از حقانيت يا بطلان آنها، مى تواند ريشه دارى و فراگيرى اين انديشه را در ميان مسلمانان بيشتر برملا سازد. گام ديگر اين بررسى، يعنى بازشناسى نگاه و رأى مذاهب مختلف اسلامى درباره آموزه «مهدويت» و مفاهيم و اعتقادات مرتبط با آن، مى تواند، علاوه بر آشكار ساختن ميزان عموميت و اصالت آموزه مهدويت در اسلام، زمينه ساز شناخت گونه هاى مختلف اين انديشه در ميان مذاهب اسلامى نيز باشد.

 

 

 

جايگاه آموزه منجى موعود در مذاهب اسلامى

 

گستردگى و وفور روايات اسلامى درباره انتظار آمدن مهدى، بازتاب ناهمسانى در مذاهب و فرق مختلف داشته است. اما همان گونه كه وجود اين منابع اقتضا مى كرده و هنوز مى كند، انكارِ يكسره اين آموزه براى هيچ فرقه اى آسان نبوده است. مذاهب و فرق اسلامى بر سر اين موضوع طيف رنگارنگى را پديد مى آورند. اما اگر بخواهيم در يك طرح ساده اين پديده را وارسيم، همان بهتر كه ديدگاه سه جريان اصلى و عمده اسلامى، يعنى سنّى، شيعى و صوفى را پى  جوييم:

 

اهل سنّت: نمى توان گفت آموزه مهدويت در ميان اهل سنّت همچون اصلى مسلّم و مطرح، و به تعبير فنّى، از ضروريات مذهب يا دين به شمار است. از طرفى اصول مذهب سنّى و منابع كلامىِ آن اين آموزه را انكار نكرده، بلكه در بسيارى از اين آثار از آن ياد كرده اند. علاوه بر منابع روايىِ مهمى همچون سنن ترمزى، سنن ابى داوود، مستدرك صحيحينِ حاكم نيشابورى، مسند ابن حنبل، و سنن ابن ماجه، شمار قابل توجهى از آثار عالمان سنّى را مى توان يافت كه آموزه مهدويت را پذيرفته و نقل كرده اند.[38]

 

بنابراين، با وجود اختلاف نظر ميان دانشمندان اهل سنت درباره مهدويت، اگر در مقام جمع و تفريق برآييم، موافقتِ فى الجمله با اين آموزه را در ميان اهل سنت بسيار قوى تر و جلّى تر از مخالفت با آن مى يابيم، و اين بيشتر به سبب پشتوانه حديثى مستحكمى است كه اين آموزه با خود دارد.

 

به هرحال، با وجود پذيرفته بودن خطوط اصلى مهدويت در مذهب سنّى نبايد از نظر دور داشت كه مهدى موعود نزد بيشتر ايشان فقط خليفه (يا حاكمِ) مسلمان عادلى از اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و از نسل فاطمه(عليها السلام) است كه بعداً به گونه اى طبيعى متولد خواهد شد و عدل و دين را بر سراسر جهان خواهد گستراند.[39] البته باورهايى مثل رجعت عيسى، خروج دجّال، و نماز خواندن عيسى مسيح به امامت مهدى نيز، به سبب كثرت روايات، مورد پذيرش و باور اهل سنّت است. بدين سان، آموزه هايى مثل «غيبت» و «امامتِ» مهدى در طول اعصار، و اين كه او فرزند بلافصل امام حسن عسكرى است را نمى توان به نحو فراگير به مذهب سنى نسبت داد، گرچه به كلّى هم نمى توان اهل سنّت را بيگانه با اين باورها شمرد.

 

در اواسط قرن هفتم / سيزدهم تعدادى از دانشوران سنّى در موافقت با اين اعتقاد كه امام دوازدهم همان مهدى موعود بوده است، قلم زدند كه اين دفاعيات كلامى منشأ تكانه قابل ملاحظه اى شد. در 648 / 1ـ1250، محمد بن يوسف گنجى قُرَشى، سيره نويس و محدث شافعى، كه بعدها (در 658 / 1260) به خاطر همكارى با فاتحان مغول به قتل رسيد، كتاب البيان فى اخبار صاحب الزمان را تأليف و در آن تنها با تكيه بر روايات سنّى، مهدى بودن امام دوازدهم را اثبات كرد. در 650 / 1252، كمال الدين محمد بن طلحه عدَوى نصيبينى، عالم شافعى و وزير سابق ارطوقيد ملك سعيد، در كتاب مطالب السعول فى مناقب آل الرسول از امامت امام دوازدهم و مهدويت او دفاع كرد و مخالفت اهل سنّت با اين حقيقت را تخطئه نمود. سبط بن جوزى كمى پيش از مرگش در 654 / 1256 در دمشق كتاب تذكرة خواص الامّة بِذكر خصايص الامامه را نوشت و در آن مطالب منقول در منابع اهل سنّت درباره فضايل على(عليه السلام)و خاندانش، به ويژه امام دوازدهم، را جمع آورى كرد و در پايان اذعان نمود كه امام دوازدهم «صاحب الزمان» و «قائم» و «مهدى موعود» بوده است. او در تأييد اين نظر به حديثى كه آن را مشهور شمرده تمسك جسته است كه مى گويد: «پيامبر خدا گفت: در آخرالزمان، مردى از خاندان من خروج مى كند كه نامش نامِ من و كنيه اش كنيه من است، او جهان را پر از عدل خواهد كرد، همچنان كه پر از جور شده باشد; او مهدى است». ابن جوزى، به اين ترتيب، از يكى از اعتراضات عمده اهل سنّت به مهدى بودن امام دوازدهم، يعنى محمد بن الحسن، كه حديث عاصم در شكل مفصلّش آن را منوط به همانندى نام پدرش با پدر پيامبر(صلى الله عليه وآله) كرده طفره رفته است.[40]

 

صوفيه: اهل تصوف، در سرتاسر حوزه اسلامى، آموزه مهدويت را چونان اصلى سلوكى، و گاه جهانشناختى، باور داشته و به كار مى گيرند. ايشان به لحاظ كلامى نيز مدعياتى مشابه ساير مسلمين در اين باره دارند. محى الدين ابن عربى به عنوان فرد برجسته اين جريان، مهدى منتظَر را از نسل حسن بن على(عليه السلام)[43]

 

صوفيه در جزئيات آموزه مهدويت به موضع اماميه نزديك ترند. حلقه هاى صوفى حمايت بيشترى از مهدى بودن امام دوازدهم كرده اند. ابوبكر بيهقى (درگذشته در 458 / 1066) اظهار داشته است كه برخى اهل كشف از صوفيه با آموزه اماميه درباره هويت مهدى و غيبت او موافق بوده اند. صوفى ايرانى، صدرالدين ابراهيم جوينى (اواخر قرن هفتم / سيزدهم) دركتاب فرائد السِمطين از آموزه اماميه در خصوص مهدى دفاع كرده است.[46]

 

شيخ صبّان مصرى (درگذشته در 1206 / 1792) در كتاب اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى وفضايل اهل بيت الطاهرين، ابن عربى را به خاطر حمايت از چنين عقيده اى، كه آن را خلاف روايات مقبول عالمان سنى دانسته، نكوهش كرده است.[48]

 

شيعه: آموزه مهدويت در اسلام بيشتر از همه مورد توجه تشيع بوده است، و شايد بتوان گفت اعتقاد به آمدن مهدى از اهل بيت پيامبر، نزد عموم شيعيان همچون ركنى ايمانى مورد اهتمام بوده و هست. تا جايى كه گاه شيعه بودن را همين اعتقاد به غيبت مهدى در اين روزگار و آمدن شكوهمندش در سرانجام دانسته اند.[49]

 

لكن «مهدويت» در اين مذهب نيز به يك سان تجلّى نكرده است. فِرق و جريانات شيعى مختلف هركدام به گونه اى خاص در اين باره انديشيده و معتقد شده اند. گرچه در اين ميانْ بررسى ديدگاه اماميه اثنى عشرى از اهميت بيشترى برخوردار است، اما در اين جستار از ذكر ديگر باورهاى شيعى در موضوع مهدى موعود گريزى نيست.

 

تكون و تطور آموزه مهدويت در تشيع: جريانات شيعى از همان قرن اول هجرى، بر پايه روايات مربوط به مهدى در سنّت نبوى، كسانى از اهل بيت را به عنوان «مهدى» برمى شناختند، و چون روزگار اين اشخاص به سر مى رسيد و در زمان حياتشان نيز نمى توانستند انتظارات مربوط به مهدويت را برآورند، هواخواهان گاهى اميد خويش را به رجوع دوباره شان بدل مى كردند. اين روند درباره محمد بن حنفيه، كه مرگش را كيسانيه منكر شدند به خوبى قابل تشخيص است. ايشان بر اين باور بودند كه وى در كوه رضوى پنهان است و برخواهد گشت تا بر جهان حكم براند. مشابه اين اعتقاد درباره پسر او، ابوهاشم (درگذشته در سال 98/716)، عبداللّه بن معاويه (درگذشته در 130/748)، محمد بن عبداللّه النفس الزكيه (درگذشته در 145 / 762)، امام جعفر صادق(عليه السلام)(درگذشته در 148 / 765) و شمار ديگرى در قرن هاى بعدى شكل گرفته است.

 

نكته شايان توجه اين كه، سنّت شيعى به طور عام عنوان «قائم» را به مهدى موعود مى دهد. اولين بار شايد اين عنوان درباره محمد بن حنفيه به كار رفته باشد.[51] اطلاق لفظ «قائم آل محمد» بر مهدى اشاره اى ضمنى به عدم قيام ديگران نيز دارد.

 

آموزه «غيبت» پس از مرگ امام هفتم، موساى كاظم(عليه السلام) (183 / 799) در ميان واقفيه گسترش يافت. ايشان معتقد بودند كه او آخرين امام است و انتظار بازگشتش را به عنوان «مهدى» مى كشيدند.[54]

 

واقفيان روايات مربوط به «مهدى» و موضوع «غيبت» را كه در سنت امامان پيشين گرد آمده بود، درباره مدعاى خويش به كار مى گرفتند. يكى از اين روايات، كه در سندش حسن بن على بن ابى حمزه واقفى هست و به امام باقر(عليه السلام)نسبت مى دهند، اين است: «در صاحب اين امر سنّت هايى از انبيا هست: سنّتى از موسى بن عمران، سنّتى از عيسى، سنّتى از يوسف و سنّتى از محمد(صلى الله عليه وآله): از موسى بن عمران اين را كه او ترسنده و منتظر خواهد بود (خائفٌ يترقّب)، و اما سنّتى از عيسى اين كه درباره او همان را گويند كه درباره عيسى گفتند، و اما از يوسف زندان و غيبت را، و از محمد(عليه السلام)، قيام با شمشير را...» در ادامه نيز به شرح زندانى شدن موساى كاظم(عليه السلام) و ادعاى كشته شدن او به دست دشمنان پرداخته است.[56] اين روايات را در سنّت اماميه به دو غيبت كوچك تر و بزرگ ترِ امام دوازدهم تفسير مى كنند.

 

از جريانات ديگر منتسب به تشيع سبَئيه هستند. ايشان را پيروان عبداللّه بن سَبَأ مى دانند كه گويا على بن ابى طالب(عليه السلام) را نبى يا خدا شمرده و گروهى را به اين باور كشانده است، و خود على بن ابى طالب با شدت عمل آنان را سركوب كرده است. گفته اند ايشان على را «مهدى منتظر» مى دانستند و پس از شهادت او معتقد شدند كه او نمرده و به آسمان صعود كرده و به دنيا بازمى گردد تا از دشمنانش انتقام كشد.[58]

 

از جريانات شيعى، زيديه كمتر به آموزه «مهدويت» اعتنا داشته اند. از فرقه هاى زيدى، جاروديه كه پيرو ابى الجارود زياد بن زياد بودند، عقايد مختلفى را در اين موضوع ابراز مى داشتند. برخى از آنان كَس خاصى را انتظار نمى كشيدند، بلكه بر اين باور بودند كه هركس از اولاد حسن يا حسين(عليهما السلام)شمشير بركشد و قيام كند او «موعود منتظر» است. برخى نيز پس از كشته شدن محمد بن عبداللّه، نفس زكيه، معتقد شدند او نمرده است و او همان «مهدى منتظَر» است كه هرگاه كه زمين پر از جور شد برخواهد گشت و عدل را خواهد گستراند و بر جهان حكومت خواهد كرد. برخى ديگر از جاروديه به انتظار كسان ديگرى مثل، محمد بن قاسم، كه در طالقان قيام كرد، و يا محمد بن عمر، كه در كوفه به پاخاست، بودند. گروهى نيز منتظر بازگشت يحيى بن عمر بن يحيى بن حسين بن زيد بن على، كه در سال 248 يا 250 به قتل رسيد، به سر مى بردند.[59]

 

از جمله كسانى كه در ديد بخش قابل ملاحظه اى از جاروديه به عنوان «مهدى منتظر» شناخته شده محمد بن قاسم بود كه در ايام معتصم عباسى در طالقان قيام كرد و مردم زيادى به گرد او آمدند اما مغلوب و زندانى شد. او بعد از مدتى از زندان گريخت و ديگر خبرى از وى نشد. درباره سرنوشت وى اقوال گوناگونى هست، اما عده اى از جاروديه معتقد شدند كه او زنده است و نخواهد مرد تا زمين را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.[61]

 

اسماعيليان از فرقه هاى شيعى اند كه در موعودگرايى از جايگاه مهمّى برخوردارند. اسماعيليه، كه در ميان فرقه هاى شيعى پس از اثنى عشريه پرشمارترين اند، تاريخ پرفراز ونشيبى داشته اند. آنها دوباردرقرونوسطا،درجريان دوره خلافت فاطميان ودولت نزاريان موفق به تأسيس حكومت گشته، قدرت سياسى قابل ملاحظه اى به دست آوردند.[62]

 

اسماعيليان بر سرجانشينى امام جعفرصادق در148/765 ازديگر شيعيان امامى جدا شدند. دعوت اسماعيليان از آغاز با موضوع «انتظار»، «غيبت» و «قيام و ظهور» امامى كه در غيب شده و به زودى براى برپايى حكومت عدل ظهور خواهد كرد، عجين بود. ايشان امام موعود منتظر و ناطق هفتم را كه در آينده انتظار ظهورش مى رفت، قائم خواندند.[63]

 

اسماعيليانِ نخستين، يا به تعبير قمى در المقالات والفرق، اسماعيليه خالصه، بر آن شدند كه اسماعيل، فرزند امام صادق، نمرده است و نمى ميرد تا قيام كند و امور مردم را اصلاح نمايد و همو «قائم» است.[64]

 

از اسماعيليان گويا هيچ گروه به اندازه قرمطيان بر انديشه موعود تكيه نكرده اند. ايشان كه پس از امام جعفر صادق(عليه السلام) امامت را در فرزند وى اسماعيل و پس از او در فرزندش محمد بن اسماعيل ديدند، مرگ محمد بن اسماعيل را منكر شده و گفتند او «غايب» گشته و در سرزمين روم پنهان شده است، و او «قائم مهدى» است. البته معنى «قائم» نزد آنها اين بود كه وى با رسالت و شريعت تازه اى كه شريعت محمد(صلى الله عليه وآله)را نسخ خواهد كرد مبعوث خواهد شد.[65]

 

اما اسماعيليان فاطمى،كه بهوجود بيش ازيك سلسله هفتگانه از ائمه به دور حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) قائل شدند، ظهور «قائم» را در زمان هاى دورترى در آينده پيش بينى كردند.[66]

 

اين تا حدودى از آن سبب بود كه چون حكومت فاطميان ادامه يافت و انتظارات آخرت شناختى مربوط به قائم برآورده نشد سلاله هاى بيشترى از ائمه هفتگانه در دور اسلام كه اينك پيوسته بر طول آن افزوده مى شد مورد پذيرش واقع گشت. اين امر ظهور «قائم منتظر» را، كه مى بايست دور آخر را آغاز كند، باز هم به آينده دورترى موكول مى كرد. فاطميان تا زمان مستنصر حتى از ظهور جسمانى محمد بن اسماعيل انصراف حاصل كرده و مفهوم ظهور روحانى شخصى از ذريه فاطمه(عليها السلام) را مطرح مى كردند.[67]

 

موضوع موعودگرايى گاه بروزات عجيبى در انديشه و عمل اسماعيليان داشته است. براى نمونه، پيران نزارى كه در هند مبلغ فرقه نزاريه از شعب اسماعيليان گشتند، براى آن كه مفاهيم دينى خود را در قالب انديشه هاى آشنا براى هندو تبليغ كنند، على بن ابى طالب(عليه السلام)را در جاى كَلْكى،[70]

 

اين كه اسماعيليان فعلى با وجود امامان و داعيان زنده اى كه دارند، هنوز بر انديشه آمدن موعود آخرالزمان و «قائم» هستند و اين انتظار چه نقشى در زندگى دينى و معنوىِ آنان بازى مى كند، خود جاى بررسى دارد.

 

بارى، اين جريان درباره فرقه هاى شيعى، فراگيرى و تنوع قابل ملاحظه اى نشان مى دهد. از اختلاف دراين باره كه او فرزند چه كسى يا از نسل كيست گرفته تا اختلاف بر سر هويت و نام او، اقوال متعددى پديد آمده است. برخى او را محمد بن حنفيه و برخى ابوهاشم، پسر محمد حنفيه دانسته اند. گروهى، كه به «مغيريه» نامبردارند، گفته اند مهدى همان محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، معروف به نفس زكيه است. اسماعيليه خالصه (اسماعيليان نخستين) اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدى مى دانند. ناووسيّه خود امام صادق را مهدى موعود پنداشته اند. مباركيه (از اسماعيليان) محمد بن اسماعيل بن جعفر را مهدى خوانده اند. واقفيه پس از رحلت امام موسى كاظم بر او توقف كرده در انتظار او نشستند. عسكريه امام حسن عسكرى را مهدى شمردند. محمديه ابوجعفر محمد بن على الهادى را مهدى موعود خواندند. و بالاخره اماميه اثنى عشريه فرزند امام حسن عسكرى را مهدى موعود مى دانند.[71] اما از اين ميان ديدگاه شيعه امامى اثناعشرى از اهميت و ويژگى هاى قابل ملاحظه اى برخوردار است.

 

اماميه اثنى عشرى: شايد گزاف نباشد بگوييم مذهب اماميان دوازده امامى در ميان تمامى اديان و مذاهب موعودگراترين است. اما مهم تر اين كه موعود ايشان ويژگى هاى خاصِ اين نگرش را با خود دارد. چنان كه اماميان دوازده امامى مى انديشند، «مهدى» دوازدهمين نفر از سلسله امامان است. پس هرچه درباره «امام» هست درباره او نيز صادق است. در مذهب شيعه دوازده امامى «امام» وصى پيامبر، تداوم بخش رسالت و تبيين گر دينِ اوست. از اين گذشته او «حجت» است. سخنش سخن حق و صفاتش صفات خداست. از اين جهت به «اوتاره» هندوان يا «كلمة اللّه» مسيحيان مى ماند. اما گستره كمال او به اين منتهى نمى شود. او «باب اللّه» است، يعنى بشر از آستانه او و درْ او به خدا سير مى كند. علم و دانشِ او را كرانه نيست، اصلا اين كه هيچ پرسشى او را درمانده نكند و در دانشش به كسى محتاج نباشد علامتى است كه مى توان با آن او را از ديگر مدعيان بازشناخت.[73]

 

اما گذشته از ويژگى هايى كه مهدى موعود به لحاظ «امام» بودنش دارد، صفات و كاركردهاى مخصوصى نيز از جنبه «موعود منتظر» بودن براى او هست. روايات مربوط به آموزه شيعيان دوازده امامى درباره «مهدى قائم» را محمد بن ابراهيم نعمانى (اواسط قرن چهارم / دهم) در كتاب الغيبه و ابن بابويه (درگذشته در 381 / 991) در كتاب اكمال الدين شيخ طوسى (درگذشته در 460 / 1068) در كتاب الغيبه به طور مسند و به تفصيل گرد آورده اند.

 

بر پايه اين روايات، او فرزند بلافصل امام حسن عسكرى، يازدهمين امام شيعيان اثنى عشرى (درگذشته در 260 / 870) است كه در سال 255 / 865 به دنيا آمده و پس از وفات پدرش به امر و قدرت خدا پنهان شده است. در نخستين غيبتش، كه كوتاه مدت است، خواصى از پيروان جاى او را مى دانند، اما در غيبت دومش كه طولانى خواهد بود، بجز پيروان بسيار نزديك او كسى مأوايش نمى داند. وقوع «غيبت» را امامان پيشين خبر داده بودند[74] تا شيعيان را براى اين وضعيت آماده سازند. آموزه «غيبت» و «انتظارِ فَرج» از مهم ترين آموزه هاى شيعه دوازده امامى است. براساس اين آموزه صبر بر غيبتِ امام و مقاومت در برابر ترديدها و شبهاتى كه از اين بابت مؤمنان را تهديد مى كند، از طرفى، فضيلتى بزرگ، و از سويى امتحانى دشوار خواهد بود كه در آن مؤمنان راستين بازشناخته مى شوند. «انتظار» نيز در فرهنگ شيعه دوازده امامى به دلالت همين روايات عبادتى بزرگ به شمار است. «غيبت» او، اما، به معناى جداييش از سرنوشت مادى و معنوى مردم نيست. جهانيان به طور عام، و مؤمنان به او و دين پدرانش به طور خاص، از عنايت و هدايت وى بهره مندند، چنان كه در هنگام ابرى بودن آسمان ساكنان زمين را از خورشيد بهره هاست.

 

علائم و نشانه هايى هست كه قبل از قيام او ظاهر مى شود. اين نشانه ها را به تفصيل در منابع ياد شده و ديگر منابع روايى آورده اند. از جمله شايع ترين اين علائم افزايش بيمارى ها، گران شدن هزينه هاى زندگى و پر شدن جهان از ظلم و جور است.[76]

 

از حوادث و قيام هاى باطل، كه منابع روايى وعده آن را به عنوان حوادث نزديك به قيام قائم داده اند، يكى قيام شخصى به نام سفيانى است كه در ماه رجب از شام سربرمى دارد و نُه ماه حكومت مى كند و لشكرى به قصد مبارزه با مهدى مى آرايد كه به اعجاز الهى در زمين فرو مى رود. ديگرى، دجّال است كه با ظاهرى عجيب ظهور مى كند و به دست مهدى كشته مى شود.[78]

 

بارى، با قيام او تمامى اقوام و ملت ها بر دين اسلام جمع مى شوند; اما چنين نيست كه او همه غيرمسلمان ها را نابود كند و فقط شيعيان خودش را بازگزارد، بلكه در آن وضعيت هركس واقعاً پيرو اوست از هر دين و ملتى به او خواهد گرويد و چه بسا افرادى از شيعه به او نگروند. نعمانى در كتاب غيبت خود روايتى را نقل مى كند كه بنابر آن «وقتى قائم قيام مى كند برخى از كسانى كه گمان مى رفت او از پيروان وى باشد از تحت لواى او خارج مى شود و كسانى كه شبيه به پرستشگران خورشيد و ماه بودند داخل مى شوند.[81]

 

نكته بسيار مهم درباره مهدى اين است كه او گرچه به اسلام دعوت مى كند اما اسلام را به گونه اى تبيين خواهد كرد كه مردم نمى شناسند، و اين در اصل همان چيزى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى مردم آورده بود. در روايات، اين پديده را چنين بيان كرده اند كه «اسلام غريب و ناآشنا آغاز شد و دوباره به آن وضع برخواهد گشت.[82]

 

از جمله آموزه هاى شيعىِ مرتبط با موضوع موعود و قيام مهدى، آموزه «رجعت» است. بر پايه روايات گوناگونِ شيعى افرادى از گذشتگان در هنگام قيام مهدى بازخواهند گشت. در اين روايات اين موضوع به صور مختلف بيان شده است. گاهى «رجعت» فقط مخصوص كسانى دانسته شده كه در ايمان يا كفر در نهايت كمال بوده اند.[85]

 

درباره اين كه آيا جهان با قيام قائم و حكومت او پايان خواهد گرفت و قيامت به پا خواهد شد نيز اقوال و روايات مختلف است. بر پايه برخى رواياتْ بعد از قائم نيز حكومت هايى خواهدبود. شيخ طوسى دركتاب الغيبه حديثى را آورده كه درضمن آن امام صادق گفته است: «اى اباحمزه، بعد ازقائم، يازده مهدى از ما از اولاد حسين خواهند آمد».[88]

 

مطلب آخر در موعودباورى شيعه اثنى عشرى، ميزان حضور اين باور در ميان توده پيروان و دين عامه است. اكنون در ايران، كه عمدتاً بر مذهب دوازده امامى هستند، اعتقاد به «مهدى» و انتظار او در صور گوناگون حضور و ظهور دارد. از مهم ترين جلوه هاى آن بر پايى مراسم و جشن هاى مولد مهدى(عج) در نيمه شعبان هر سال است. اين عيد از اعياد مهم ايشان محسوب مى شود و در سطح بسيار گسترده برگزار مى گردد.

 

تجلى آموزه «مهدويت» و انتظار آمدن امام دوازدهم در ادبيات دينى اين مردم نيز قابل توجه است، در مجموع آنچه در رواياتِ ياد شده درباره اين آموزه به دست آمد، به استثناء برخى جزئيات و موارد جزء باورهاى عمومى پيروان نيز هست.

 

 

 

گونه شناسى موعود اسلامى

 

شايد بتوان موعود اسلامِ غيرشيعى و حتى اسلام شيعىِ غيردوازده امامى را به يك چشم نگريست، اما بدون شك موعود شيعى دوازده امامى ويژگى هايى دارد كه انتظار مى رود در اين سنخ شناسى بازشناخته شود. موعود اسلامى (مهدى) به لحاظ ماهوى موعودى «شخصى» است، او فرد خاصى است كه خواهد آمد و حكومت حق را احيا خواهد كرد. اما او را بايد به عنوان يك «موعود شخصى بشرى صرف» دانست، نه چون مسيح نزد مسيحيان كه از «الوهيت» برخوردار است. اما درنگاه بعضى اماميانِ باطن گرا مهدى موعود را، كه از سلاله امامان معصوم است، همچون اجدادش بايد بشرى با صفات الهى و ربوبى دانست. به هرحال او را نمى توان همسنگ مصلحان و رهبران عادى جوامع شمرد.

 

به لحاظ كاركرد، مهدى موعود را بايد در زمره «منجيان جمعى» (در برابرِ «موعود نجاتبخش فردى») شمرد، نه چون موعود بودايى مهايانه، كه در انديشه نجات و به نيروانه رساندن يك بيك مردم است و هرگز حركتى اجتماعى به پا نمى كند. اما «مهدى موعود» در نظرگاه شيعيان دوازده امامى، و شايد برخى جريانات صوفيانه سنّى، هدايتگرِ باطنى سالكان نيز هست، و جدا از آن قيام اجتماعى، به كمال رساندن سالكان و واصل كردن ايشان به مقام فنا را نيز برعهده دارد، از اين حيث با فرد فرد مردم سروكار پيدا مى كند.

 

«مهدى موعود» در ديدگاه اهل سنّت و بيشتر فرقه هاى شيعى كاركردى بيشتر اجتماعى دارد، اما در نظرگاه دوازده اماميان او نه يك «نجاتبخش صرفاً اجتماعى» و نه «صرفاً معنوى» است بلكه او با ظهور و قيام خويش علاوه بر آن كه عدل و امن و رفاه را به ارمغان مى آورد، حق را نيز آشكار خواهد ساخت و عقول مردم را نيز به كمال خواهد رساند; در واقع او شرايط ديندارى و زيست موحدانه را فراهم خواهد كرد. بنابراين، او يك «نجاتبخش معنوى ـ اجتماعى» است. تأكيد بر اين نگرش به «مهدى» را شايد بتوان از ويژگى هاى دوازده اماميان دانست.

 

به لحاظ دايره شمولِ نجاتگرىِ مهدى موعود، به صراحت مى توان اذعان كرد كه او موعودى «قوم مدار» نيست و به نجات همه جهانيان مى انديشد. به لحاظ آرمان، اگر «مهدى» را در پى احيا و تجديد و بازخوانى سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و برپايى جامعه مؤمنان صدر اسلام بدانيم، كه شايد در نگاه عام اهل سنّت و بسيارى از فرق شيعه چنين باشد، او موعودى «رو به گذشته» است، اما، اگر از نگاه روايات شيعيان دوازده امامى بخوانيم، گرچه او اسلام را تبيين مى كند اما قرائتى از آن به دست خواهد داد كه همچون آغاز دعوت نبوى امرى غريب جلوه خواهد كرد، پس بايد او را موعودى «رو به آينده» انگاشت; و در ميان موعودهاى رو به آينده، در زمره «موعودهاى پايانى» قرار خواهد گرفت. هرچند در اين باب هنوز مجال تأمل و نظر هست.

 

چنان كه خوانديم، به قاطعيت نمى توان براى «مهدى» «كاركردى كيهانشناختى» قائل شد. زيرا پيوند قيام او با پايان پذيرفتن عالم در پس اختلاف روايات به هاله ابهام فرو رفت. اما چنين مى نمايد كه به هرحال به گونه اى مى توان اين اعتقاد كه جهان به قيام او (ولو با تأخيرى جزئى) پايان مى پذيرد را به مقتضاى دلايل موجود نزديك تر دانست. علاوه بر اين، اگر ارتباط «مهدى» را به عنوان «حجّت» خدا و «صاحب الامر» با باطن و تدبير عالم به ياد آوريم، به گونه اى ديگر «كاركرد كيهانى» او را مى توان تصوير كرد.

 

 

 

 

 

كتاب نامه

 

1. قرآن مجيد.

 

2. معجم الايمان المسيحى، الاب جان كوربون، دارالمشرق، بيروت.

 

3. كتاب مقدس، ترجمه انجمن كتاب مقدس.

 

4. قاموس كتاب مقدس، ترجمه و تأليف مسترهاوكس، انتشارات اساطير، 1377.

 

_. A Popular Dictionary of Judaism: Lavinia and Dan Cohn-Sherbok: Curzon: 1997 (Rivised Edition).

 

_. The Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade.

 

5. انيس الاعلام، محمدصادق فخرالاسلام، جلد5، نشر كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1354.

 

6. احمد، موعود انجيل، جعفر سبحانى، نشر توحيد، 1361.

 

7. مقاله مسيحيت در انتظار منجى بشريت، على اميرى، از مجموعه مقالات دومين اجلاس دوسالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى(عج).

 

8. اساطير هند، ورنيكا ايونس، باجلان فرخى، شناخت اساطير هند، 1373.

 

_. The Rider Encyclopedia of Eastern Pilosophy and Religion, Rider Books, also poblished by Shambhala.

 

_. Merriam - Websters Encyclopedia of World Religions.

 

9. آيين بودا، هانس ولفگانگ شومان، ع پاشايى، انتشارات فيروزه، 1375.

 

10. گات ها، سروده هاى زرتشت، ترجمه موبد فيروز آذر گشسب، انتشارات فروهر.

 

11. سوشيانت يا سيرانديشه ايرانيان درباره موعود آخرالزمان، على اصغر مصطفوى، چاپخانه ندا، تهران، 1361.

 

12. دين ايران باستان، اثر دوشن گيمن، ترجمه رويا منجم، انتشارات فكر روز، 1375.

 

13. تاريخ فلسفه چين، اثر جوجاى و وينبرگ جاى، ترجمه ع پاشايى، نشر گفتار، 1369.

 

   _. A New Handbook of Living Religions; John R. Hinnells; Blackwell Publishers; 1997.

 

   _. A Dictionary of Hinduism; Margaret and James Stutley; Routledg and Kegan, 1985.

 

14. الاحاديث الوارده فى المهدى فى ميزان الجرح والتعديل; (1) المهدى المنتظر فى ضوء الاحاديث والآثار الصحيحه، البَستَوى; انتشارات دارابن حزم، بيروت 1999م.

 

15. الموسوعه فى احاديث المهدى الضعيفه والموضوعه. البَستَوى;انتشارات دارابن حزم، بيروت 1999م.

 

_. The Encyclopedia of Islam.

 

_. Encyclopedia of Millennialism and Millennial Movements, Richard Landes, Routledge, 2000.

 

16. الامام المهدى عند اهل السنّه، مهدى فقيه ايمانى، المجمع العالمى لاهل البيت، سال 1418.

 

17. مقدمه ابن خلدون، چاپخانه مصطفى محمد، مصر.

 

18. مع الدكتوراحمدامين فى حديث المهدى والمهدويه، محمدامين زين الدين، موسسه النعمان، بيروت.

 

19. بخوانند و داورى كنند، احمد كسروى، چاپخانه پيمان.

 

20. الفتوحات المكيه، ابن عربى، دار صادر، بيروت.

 

21. فرائد السمطين فى فضائل المرتضى والبتول والسبطين والائمه من ذريتهم(عليهم السلام)، الجوينى، مؤسسه المحمودى، بيروت.

 

22. اليواقيتوالجواهرفى بيان عقايدالاكابر،شعرانى،نشرشركت مكتبةومطبعة مصطفى البابى، مصر،1959.

 

23. اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى، شيخ محمد بن على الصبان، دارالفكر.

 

24. نورالابصار فى مناقب آل النبى المختار، شبلنجى، نشر دارالفكر.

 

25. تاريخ و عقايد اسماعيليه، دكتر فرهاد دفترى، ترجمه دكتر فريدون بدره اى، نشر فرزان روز.

 

26. الغيبه، شيخ طوسى، چاپخانه نعمان، نجف.

 

27. اثبات الوصيه، مسعودى.

 

28. مقالات الاسلامييين، اشعرى.

 

29. مروج الذهب، ابوالحسن على بن حسين مسعودى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، شركت انتشارات علمى و فرهنگى.

 

30. الغيبه، نعمانى، مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1403.

 

31. اصول كافى، كلينى.

 

32. كمال الدين و تمام النعمه، صدوق، دارالكتب الاسلاميه.

 

33. منتخب الاثر، لطف اللّه صافى گلپايگانى، چاپ هفتم، نشر داورى.

 

34. بحارالانوار، دارالوفاء، بيروت.

 

35. تاريخ مابعد الظهور، محمد صدر، نشر دارالتعارف.

 

   _. The Oxford Encyclopedia of the Islamic World, Oxford University Peress, 1995.

 

36. دايرة المعارف تشيع، احمد صدر حاج سيدجوادى و...، نشر شهيد سعيد محّبى، تهران، 1375.

 

37. دايرة المعارف بزرگ اسلامى، كاظم موسوى بجنوردى، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، 1375.

 

38. تحقيق در تاريخ و فلسفه مذاهب اهل سنّت و فرقه اسماعيليه، يوسف غضبانى، مؤسسه مطبوعاتى فرّخى، تهران.

 

39. ترجمه فرق الشيعه نوبختى، دكتر محمدجواد مشكور، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353.

 

40. تاريخ اسلام، فصل نامه تخصصى، مؤسس آموزش عالى باقرالعلوم، سال سوم، شماره 9.

 

41. مصلح جهانى و مهدى موعود از ديدگاه اهل سنّت، سيدهادى خسروشاهى، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374.

 

42. سيماى حضرت مهدى در قرآن، سيدهاشم حسينى بحرانى، ترجمه سيدمهدى حائرى قزوينى، نشر آفاق، تهران، 1376 (نام عربى اين كتاب المحجّه فيما نزل فى القائم الحجّه است كه با تحقيق و پاورقى محمدمنير ميلانى توسط مؤسسه الوفاء، در بيروت منتشر شده است).

 

43. مهدويت از نظر قرآن و عترت، خيراللّه مردانى، انتشارات آيين جعفرى.

 

44. دانشنامه جهان اسلام، زيرنظر غلامعلى حداد عادل، بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1376.

 

45. نجات بخشى دراديان، محمدتقى راشدمحصل، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران، 1369.

 

46. ريحانة الادب، محمدعلى مدرس تبريزى، انتشارات خيام، تهران، 1374.

 

47. مهدى انقلابى بزرگ، ناصر مكارم شيرازى، مطبوعاتى هدف، قم.

 

48. انتظار مذهب اعتراض، على شريعتى، انتشارات ابوذر، تهران، 1352.