|
متون دينى آيين مانى / فروزان راسخى |
|
|
|
24 ارديبهشت 1386 ساعت 07:00 |
اشارهقصد نگارنده در اين نوشتار، نه بيان زندگى يا تعاليم مانى، بلكه بررسى ادبيّات مانوى و معرفى متون عمده آن است. دين مانى هرچند دينى اصيل نيست و آميخته اى از تعاليم چند دين بزرگ، يعنى دين زرتشت، بودا و مسيحيّت، است با اين همه از چند نظر از برخى اديان ديگر ممتاز است.شخص مانى به نوشتن كتاب، و به تصوير كشيدن تعاليم خود، اهميّت داده است. برخلاف بودا و زرتشت و عيسى كه چيزى به رشته تحرير درنياوردند، مانى به دست خود، هشت كتاب نوشته است. علاوه بر اين، ادبيّات مانوى انبوهى از كتابهاى مختلف است كه به زبانهاى گوناگون نوشته شده اند، لذا دين مانى از لحاظ گوناگونىِ زبان متونش نيز جالب توجه است. متون مانوى به زبانهاى پارسىِ ميانه، پهلوى، سغدى، چينى و اويغورى نوشته شده اند. تصويرگرىِ مانى و آثار به دست آمده در اين زمينه (به ويژه كتاب ارژنگ) از امتيازات او محسوب مى شود.
| نكته ديگر آنكه اين دين گرچه ظاهراً رو به افول نهاده، امّا از آنجا كه ريشه اى گنوسى داشته است، هنوز در قالب فِرَق گوناگون گنوسى، به ويژه در عالم مسيحيّت، به حيات خود ادامه مى دهد. «رستگارى از راه دانش» كه اصل و اساس هر نوع تفكّر گنوسى است، هنوز آنقدر جاذبه دارد كه افرادى را به سوى خود بكشاند. همانگونه كه قدّيس آگوستين، يكى از آباى عظيم القدر كليسا، اقرار مى كند كه در دوران گرايش خود به مانويّت، بيشتر جذب اين جنبه آيين مذكور بوده است.ادبيّات مانوى به دو دسته متون مقدّس و جز آن تقسيم مى شود. ادبيّات مقدّس شامل 6 كتاب از 8 كتاب مانى است. ادبيّات غيرمقدّس شامل كتب گوناگونى است كه بخش اعظم آنها را سرودها و نيايش ها تشكيل مى دهند. غيرمانويان نيز اطلاّعات ارزشمندى درباره دين مانى و كتابهاى او در اختيار ما نهاده اند كه در اين نوشتار، مورد بررسى قرار گرفته اند. اين افراد يا به قصد مخالفت، آثارى را تأليف كرده و در آن، از مانى و دين او سخن رانده اند (مانند مسيحيان و زرتشتيان) و يا تنها به قصد گزارشى بى طرفانه، دست به چنين كارى يازيده اند (مانند نويسندگان مسلمان).اين اثر به عنوان گام نخست در مطالعات مانوى مفيد تواند بود. تعاليم مانىمانويّت دينى است كه مردى ايرانى به نام مانى (276ـ215م.) آن را بنياد نهاد. اين دين از ايران تا دورترين نقاط مغرب زمين گسترش يافت و در طىّ قرون سوم تا هفتم ميلادى بسيار پرنفوذ بود. مانى در بنياد انديشه اش مروّج آيين گنوسى است، امّا برخلاف گنوسيانِ پيش از خود، بُن مايه هايى مهم از دين زرتشت، بودا و مسيح را به آيين خويش افزود و رنگى تازه و دينى به آن بخشيد. گنوسيانِ پيش از او، چون مرقيون، باسيليوس و والنتينوس همگى در شمار فرقه هايى گنوسى مسيحى بودند و بيشتر گرايشى عرفانى داشتند و آراى آنها براى خواصّ بود، در حالى كه مانى آيينى نو آورد و گرايش عرفانى را به دينى مبدّل كرد كه قرنها دوام يافت.[1]در دين مانى، اعتقاد به دو اصل جاودانى وجود دارد، نور (يا روح) و تاريكى (يا مادّه). جهان كنونى از كنش و واكنش هاى ميان اين دو تشكيل شده است و زاييده نبرد ميان تاريكى و نور است كه به پراكندگى پاره هاى نور منجر شده و انتشار گوهر مينوى و محبوس ماندن آن در مادّه، منجر به زندانى شدنِ روح در قفس تن گشته است.همه اينها بى ترديد، باورهايى گنوسى است و مفهوم اصلى آن «طلا در گِل» (يعنى روحِ محبوس در مادّه) است، عنصر ارزشمندى كه نيازمند رهايى است، تا به سرچشمه خويش بازگردد. آموزه رستگارىِ مانوى مبتنى بر دانش است. دين مانوى، همانند همه جنبشهاى گنوسى، «دانش» را مايه نجات آدمى مى داند و اين نجات از راه پيروزىِ «نورنيكو» بر «تيرگىِ شرور» به دست مى آيد. معرفت از طريق خاطره اى به رستگارى منجر مى شود كه در آن، انسان تشخيص مى دهد كه روحش پاره اى از نور و با خداى متعال همْ گوهر است.[2]مانويّت اساساً يك دين مكتوب است. در ميان دينهايى كه مانى در ابداع خويش از آنها بهره برد، هيچ يك همچون دين او آثارى مكتوب نداشتند كه به دست بانيان آن دين نوشته شده باشد. بودا، زرتشت و عيسى درباره دين خود چيزى ننوشته بودند. امّا مانى كتابهايى نوشت و نظام عقيدتى قابل فهمى از تلفيق آراء اين اديان بوجود آورد. زبان مانىمانى اهل بابِل بود و بابل بخش پايينىِ بين النهرين است كه در آن زمان مردمانش به زبان آرامى (يا دقيق تر بگوييم، آرامىِ شرقى) سخن مى گفتند. مانى گفته است: «من شاگردى شاكرم كه از سرزمين بابل برخاستم». زبان آرامى شرقى در ارتباطى تنگاتنگ با زبان سُريانىِ اُدِسايى، زبان ادبى اى كه در اُدِسا رواج يافت، است. بخشهايى از اشعار مانوى كه احتمالا خود مانى آنها را سروده است، به صورت محاوره اُدِسايى به رشته تحرير درآمده اند.[3]مانى در به كارگيرى ابزار زبان شناختىِ خود نيز ـ تا آنجا كه به زبانهاى ايرانى، چون پارسى ميانه و پهلوى مربوط مى شد ـ نوآور بود. او در حقيقت، پيچيدگيهاى نگارشىِ اين زبانها را اصلاح كرد. مانى بخش بزرگى از آثار خود را نه به زبان ايرانى، بلكه به آرامىِ شرقى نگاشت. تنها يك كتاب او، شاپورگان، به زبان پارسىِ ميانه نوشته شده است.اين نوشته ها نشان مى دهد كه مانى مردى اهل دانش و برخوردار از فرهنگ گسترده اى بود و بى ترديد با اناجيل چهارگانه و رساله هاى پولس، مكاشفات حضرت آدم، شيث، پولس، اندرياس آشنا بود و مهّم تر از همه توماس، مبلّغ مسيحيّت در هند، را نيز ديده بود. توماس از نظر او يك الگوى تبليغ بود. او احتمالا با نوشته هاى فلسفى و شاعرانه برديصان نيز آشنايى داشت، چون در كتاب رازها از او سخن مى گويد. نيز ترديدى نيست كه مانى با سنّت زرتشتى آشنا بوده است و بعدها در سفرهاى تبليغى خود با بسيارى از سنّتهاى زنده ديگر نيز آشنا گشت و بى شك فرصت مطالعه آيين بودايى مهايانه را نيز يافت.[4]نخستين بار سريانيان به مانى گفتند: «مانى حيّه» (= مانىِ زنده به معناى بيدار، عارف و آگاه) و همين نام را يونانيان به نيز Manichaios بدل كردند، يعنى «مانىِ زنده» كه در واژه انگليسىِ Manichacism بازمانده است. مانى و شاگردان و جانشينان او به هنرهاى ديدارى، گرافيكى و خطّاطى بس ارج مى نهادند. به همين مناسبت، شهرت مانى به عنوان نقّاش تا سده هاى بسيار دوام يافت. به طور كلّى اعتماد فوق العاده مانى و پيروانش به سنّت نوشتارى و خلق آثار مكتوب در تاريخ عتيق امرى كاملا استثنايى بود; زيرا انديشمندان عهد باستان وثوق سنّت شفاهى را بيشتر مى دانستند.بنابر گفته دانشنامه بزرگ زرتشتيان، كتاب دينكرد، اهميّت كلام شفاهى بى ترديد بيشتر از نوشتار است. تأكيد بر سنّت شفاهى در نوشته هاى افلاطون و انديشه سقراط نيز ديده مى شود. از اين لحاظ انبوه نوشته هاى مانى در ميان اديان ديگر به او ويژگى خاصّى مى بخشد.[5]مانويّت در سرزمينهاى مديترانه و در آسيا و هند پيروانى يافت. در اثر مخالفتهاى قدّيس آگوستين، كه خودش زمانى به دين مانوى گرويده بود، چندى رو به افول نهاد امّا بعد از جنگهاى صليبى، گروهى مبادى مانى را از سرزمينهاى شرقى اقتباس كرده، دوباره به مغرب زمين آوردند و فرقه اى به نام كاتارها را ايجاد كردند كه مدّتها در جنوب فرانسه رواج يافت. در سده يازدهم كاتارها در ايتاليا، آلمان و فرانسه پرآوازه بودند. امّا پس از قرن سيزدهم به تدريج دين مانوى پيروان خود را از دست داد.[6]مانى را معمولا تحت تأثير آراى برديصان[9] متون مانوىمتون مانوى را به چند گروه مى توان تقسيم كرد: الف: نوشته هاى خودِ مانى كه شامل هشت كتاب است. به جز دوكتاب، يعنى شاپورگان و ارژنگ، بقيه جزو متون مقدّس ومعتبر مانويان محسوب مى شود. ب: نوشته هاى بزرگان مانوى كه ادبيّات غيرمعتبر مانويّت را تشكيل مى دهند. ج: آثار ديگران كه در آنها بخشهايى از آثار مانوى آمده است.از دست نوشته هاى ارزشمند و گوناگون مانى تنها مقدار كمى بازمانده است. نوشته هاى بزرگان مانوى براى ما نسبتاً بيشتر شناخته شده است تا نوشته هاى مانى. نوشته هاى مانى اساساً از طريق متن هاى مكشوف در ترفان[13] پيدا شد، مجموعه هاى ديگرى از مواعظ، اشعار و سرودها نيز در دست است كه درباره آنها سخن خواهيم گفت. مجموعه كتب مقدّس و آثار مانى (The Canon)از ميان آثارى كه منسوب به مانى است شش اثر در زمره متون مقدّس مانويان و معتبر شمرده مى شوند كه عبارتند از: 1ـ انجيل زنده 2ـ گنج حيات 3ـ رساله 4ـ كتاب رازها 5ـ كتاب غولان 6ـ نامه ها. اينك به معرّفى هريك از اينها مى پردازيم.1ـ انجيل زنده: اين اثر به زبان سريانى نوشته شده و بخشى از اين كتاب كه از سريانى به يونانى ترجمه شده است در مجموعه دست نوشته هاى مكشوف در اكسيرينخوس وجود دارد. در اين كتاب، او خود را همان فارقليط مى داند كه مسيح مژده آمدنش را داده بود. به نظر مى آيد كه مانى در اين كتاب ضمن همراهى با آموزه عيسى درصدد پيشى گرفتن بر اناجيل معتبر مسيحيان بوده است.2ـ گنج حيات:[14] اين عنوان يادآور كتاب مقدّس منداييان، يعنى گَنْزَه (Ginza) به معناى گنج است و شايد اين امر گواه ارتباط مانى و منداييان باشد. بخشى از اين كتاب در كتاب ابوريحان بيرونى آمده است. بخشهاى ديگرى از آن نيز در كتاب آگوستين نقل شده است.3ـ رساله:[15] مضمون اين اثر احتمالا نوعى اخلاق عملى بوده است امّا متأسفانه هيچ قطعه اى از اين اثر در دست نيست و نمى توان سخن قطعى اى درباره آن گفت.4ـ كتاب رازها:[16] كه شامل هجده فصل و مضمون آن حمله به جانشينان برديصان است. عناوين فصول اين كتاب در الفهرست ابن نديم آمده است، امّا هيچ بخشى از آن كشف نشده است. آنچه از عناوين آن برمى آيد اين است كه فصل 1 و 12 و 13 مربوط به تعاليم برديصان بوده است. شايد بتوان حدس زد كه اين اثر به قصد مقابله با اثرى باشد كه به همين نام نزد پيروان برديصان رواج داشته است. بخشهايى از اين كتاب نيز در كتاب بيرونى ترجمه شده است.5ـ كتاب غولان:[17] آنچه درباره اين كتاب مى دانيم مديون آثار مكشوفه در ترفان است. قطعات مذكور امروزه يك كلّ را تشكيل مى دهد، گرچه قسمتهاى افتاده اى نيز در آن ديده مى شود. در اين كتاب، مانى يك اسطوره كهن شرق ميانه را انتخاب مى كند و با استفاده از طرح آن به بيان نظرگاههاى خود مى پردازد. اين اسطوره همان افسانه هبوط فرشتگانى است كه با اژدهايى درگير بودند. در نوشته هاى ايرانىِ ميانه، سام و نريمان، دو كشنده اژدها و از چهره هاى آشناى اسطوره اىِ ايران باستان هستند. مانى اين طرح را كه خاستگاهى ايرانى دارد با داستان هبوط فرشتگان آن چنان كه در كتاب اوّل اخنوخ آمده است آميخت و اسطوره اى نوين را آفريد.6ـ نامه ها:[18] اين نوشته ها در مجموعه اى به زبان قبطى به دست آمده اند و اكثر بخشهاى آن گمشده اند. جز عناوين و مقدمّات آنها نمى توان نكته اى را از اين نامه ها دريافت. دو نامه اى كه از مضمون آنها مطّلعيم محتوايى صددرصد عقيدتى ندارند بلكه بيشتر به نامه هاى شخصى شبيه اند. شايد بتوان گفت كه اين نامه ها برداشتهايى آزاد از رساله هاى قدّيس پولس اند. اين نامه ها مانند رساله هاى پولس شامل قطعه هاى عقيدتى، جهت گيرى هاى عملى و روابط شخصى اند.گرچه اين نامه ها در آغاز به قصد انتشار به صورت يك كتاب تهيّه نشدند، امّا مانى در دوره زندگى اش آنها را همچون بخشى از دستاورد ادبى اش به ديگران مى داد تا بخوانند. فهرست مفصّلى از نامه هاى او در الفهرست آمده است. كتابهاى معرّفى شده همه به زبان سريانى به رشته تحرير درآمده اند.[19] ادبيات غيرمقدّس (Non-Canonical Literature)دو اثر ديگر به مانى نسبت داده اند كه بيرون از مجموعه رسمى و دينى قرار دارند. اين دو اثر عبارتند از:1ـ شاپورگان[21] كتاب شاپورگان كه به شاپور اوّل، شاه ساسانى، اهدا شده، به زبان فارسى ميانه نوشته شده است (برخلاف ديگر كتابهاى مانى كه همه به زبان سريانى نوشته شده اند).اين نخستين اثر مانى است كه در آن، آموزه اش را شرح مى دهد و مضمونى جهان شناسانه و خصوصاً آخرت شناسانه دارد. در اين كتاب مطالبى نيز درباره زمان و مكان تولّد مانى آمده است. شايد علّت تفاوت زبان اين اثر با ديگر آثار مانى در اين نكته باشد كه او درصدد جلب نظر پادشاه بوده، از اين رو، به گويش سلسله ساسانى اعتنا كرده است.[22]اين كتاب را از قطعات به جا مانده در دستنوشته هاى مكشوفه در ترفان و نيز از گزارش بيرونى بازمى شناسيم. شاپورگان در طى 255ـ250 ميلادى به رشته تحرير درآمد.ارژنگ كتاب مصوّرى است كه اكثر جنبه هاى مهّم آموزه هاى مانى را به تصوير كشيده است به شيوه اى كه حتّى براى بى سوادان نيز قابل فهم است. در سراسر قرون وسطا در ايران، مانى به نقّاشى و صورتگرى معروف بود. او به تقليد از چينيان و هندوان براى شرح و توضيح تعاليم خود دست به كار آفرينش نقوش و تصاوير شد. وقتى كه دين مانى در ايران نابود شد، مردم اويغور در تركستان چين و آسياى مركزى همچنان به آن عقايد پايدار مانده و سلاطين ايشان آن را دين رسمى خود قرار دادند; در پايتخت ايشان، شهر چتچو (chatcho)، قسمتى از كتاب ارژنگ با تصاوير و نقوش به دست آمد كه در قرون دوم و سوم هجرى نگاشته شده بود و بالاخره آن كتاب مصوّر را انجيل مانى يا «انگليون» نيز گفته اند. ظاهراً در عهد غزنويان نسخه اى از كتاب انجيل مانى وجود داشته است.[23] كفاليا (Kephalaia)اثر مهّم ديگرى كه در نوشته هاى قبطى به دست ما رسيده، كتابى است كه در ترجمه يونانى اش عنوان كفاليا را دارد. به نظر مى رسد كه اين كتاب بيش از 520 صفحه بوده و به فصول (= كفاليا) متعدّدى تقسيم مى شده است. اين نوشته گزارشى از آموزه ها، تفاسير و الهامات مانى است و غالباً او را در حال گفتوگو با شاگردانش معرفى مى كند. امّا مضمون كتاب بسيار پراكنده و مطوّل است و هيچ نظام مشخصّى را ارائه نمى دهد. شاگردان مانى در اينجا گروهى ويژه اند كه حواريّون عيسى را به ياد مى آورند. نويسنده كفاليا آشكارا عيسى را مدنظر داشته است. معلوم نيست كه اين كتاب را خودِ مانى نوشته يا يكى از پيروان او. در هر حال اين كتاب مربوط به قرن چهارم و اثرى عقيدتى و يكى از منابع مهّم مانويان بشمار مى رود.[24] دست نوشته هاى مانوىِ كُلن (Cologne Mani-Codex)اين دست نوشته ها به زبان يونانى و مجموعه اى است كوچك مربوط به قرن پنجم ميلادى كه اكثر آن از ميان رفته و مزيّن به مينياتور و داراى عنوان «در تكوين بدن او (= مانى)» است. كتاب از زندگى مانى سخن مى گويد و شامل سخنان خودِ مانى است. در سال 1969 بخشى از مجموعه كُلن بازسازى و قرائت شد و بدينگونه زندگينامه مانى كه داراى سبكى شورانگيز دست بدست آمد.[25] زبور مانوى Psalms Bookزبور مانوى يكى از آثار ادبى دينى عصر ساسانى (قرن سوم و چهارم ميلادى) است كه نخست به زبان سريانى سروده شد. بيشتر آثار مانى در اصل به سريانى بوده كه بعدها به زبانهاى ديگر، از جمله پارتى (پهلوى اشكانى)، فارسى ميانه (پهلوى ساسانى)، يونانى، قبطى، چينى و جز آن ترجمه گرديد. زبور مانوى در سده چهارم مسيحى به يونانى و آنگاه به زبان قبطى ترجمه شد. آلبرى، پژوهنده و متخصّص زبان قبطى، زبور مانوى را براى نخستين بار قرائت و به انگليسى ترجمه كرد. ادبيّات مانوى بويژه در بخش زبور و نيايش ها، از نظر احساسات لطيف و شاعرانه ارزش ادبى بسيار چشمگيرى دارد.زبور مانوى به پيروى از زبور داود سروده شده است و پيش از دو كتاب مهّم ديگر قبطى زبان يعنى، مواعظ و كفاليا، ــ حدوداً در سال 340 ق. م. ــ نوشته شده است. اين كتاب شامل 289 مزمور شماره دار و گروه بى شمارى از مزامير پراكنده است. به جز مزامير توماس همه مزامير مانوى يك ويژگى مشترك دارند; هريك با ستايش خداوند، عيسى، مانى، برگزيدگان و شمارى از مانويانى كه چه بسا جزو شهدا بوده اند، پايان مى يابد. در هر نيايش دست كم نام يكى ازافرادْ گرامى داشته مى شود.[26] اين سرودها نقش مؤثرى در دين مانوى داشته وبسيارمتنوّع اند. زهد مانوى دراين مزاميربه خوبى منعكس شده است.در يكى از مزامير آمده است: «كسى كه مزمورى را به آواز بخواند، مانند كسى است كه تاج گل مى بافد، آنان كه پس از او پاسخ مى دهند، چون كسانى اند كه گل سرخ به دستشان دهند.» پس مى توان نتيجه گرفت كه سرودخوان يا چاووشى خوانِ مانوى به تنهايى شعرى را مى خوانده و در پايان، همه شركت كنندگان در نيايشهاى دسته جمعى پاره اى از شعر را تكرار مى كرده اند. اين سنّت هنوز در مرثيه خوانى هاى ايران محفوظ مانده است. اشعار و مواعظنخستين بار پروفسور كارل اسميت در سال 1930 شمارى از دست نوشته هاى پاپيروس قبطى را در مصر كشف كرد و همو تشخيص داد كه دست نوشته هاى مذكور همان اشعار مانوى است. انتشار اين اشعار از سال 1934 آغاز گرديد. اين پاپيروس هاى قبطى كه اشعار مانوى بر روى آنها نوشته شده مربوط به نيمه دوم سده چهارم مسيحى است كه از يونانى ترجمه شده اند و متنهاى يونانى نيز از زبان سريانى برگردانده شده بودند. اشعار مانوى به چند زبان نوشته شده اند كه عبارتند از: 1ـ اشعار پارتى يا سرودهايى به زبان پهلوى اشكانى 2ـ اشعار فارسىِ ميانه مانوى كه شامل نيايشهايى در ستايش ايزدان مانوى است. 3ـ اشعار قبطى كه مهمترين بخش آن سرودهاى كتاب زبور مانوى است. اين اشعار از لحاظ ادبى بسيار متفاوتند. اشعار و زبور را مى توان ادبيّات آهنگينِ دين مانوى برشمرد.بخش ديگرى از ادبيّات مانوى مواعظ[28] نيز بايد از اعترافات نام برد كه كتاب قواعدِ اقرار به گناه است. قطعات پراكنده ديگرى در جاهاى مختلف يافت مى شوند كه گرچه نمى توانند دوره زندگى مانى را از همه نظر بازسازى كنند، امّا تصويرى جالب و مشخص از آغاز و انجام فعاليّت عمومى او ارائه مى دهند. بخشهايى از چنين گزارشهايى در الفهرست، سه قطعه مكشوفه در ترفان و متون گوناگون قبطىِ مانوى وجود دارند.زندگى مانى به شدّت با عناصر افسانه اى درآميخته كه به مقوله زندگى قدّيسان تعلّق دارد. اين نوع گزارش درباره قديّسان ابتدا در روزگار هلنى ديده مى شود كه بعداً از سوى مسيحيان و نيز مانويان پذيرفته شد و سرانجام در تأليفات اسلامى ديده مى شود. داستانهاى عهد عتيق تا حدّى اين الگو را فراهم مى كنند. گزارش زندگى مانى تا حدّ زيادى شبيه به زندگينامه هاى مسيحى و هلنى است: همان آميختگىِ شرح زندگى با داستانهاى واقعى از زبان شاهدان عينى، همان تأكيدات بر اوضاع و احوال شگفت انگيزِ تولّد و تهذيب نفس، همان مرگِ معجزه آسا، همان وصف سفرهاى تبليغى به سرزمينهاى دور، همان ملاقاتها با حكّام قدرتمند، همان گزارشهاى جالب و سخنان واعظانه و همان تراكم فقرات مختلفِ نامربوط به هم (مانند آنچه در اعمال رسولان وجود دارد).[29]تعاليم مانى در آثار مخالفان (زرتشتى و مسيحى)جوامع دينى هم عصرِ مانى از همان آغاز، تعاليم او را همچون خطرى مهم تلقّى كردند. جامعه مسيحى و زرتشتى هر دو با تنفّر بر ضدّ وى شوريدند. موبد كريتر كه مانويان او را مسئول اصلى مرگ مانى مى دانستند در ميان زرتشتيان فعاليّت مؤثّر و ويژه اى داشت. امّا كريتر در اين مورد تنها نبود. دشمنى زرتشتيان با دين مانى كه قرنها دوام يافت به ويژه در ادبيات وسيع كلامىِ سده سوم هجرى نمودار است، از جمله در رساله شكندگُمانيك وزار (گزارش گمان شكن، كه از ديدگاه زرتشتى با اسلام، مسيحيّت، يهوديّت و مانويّت برخورد مى كند) تمامى فصل شانزدهم به انتقاد از مانى و تعاليم او اختصاص يافته است.رساله گجستگ اَباليش (اباليشِ ملعون) بيانگر مناظره اباليشِ زنديق[30] و موبد آذر فرتبغ است. نيز در دينكرد، تفاوت ديدگاههاى مانويّت به نمايندگى شخص مانى و دين زرتشتى به نمايندگى آذربادمار سپندان، با دوازده موضوع نمايانده شده است. در اين اثر از هر فرصتى براى نشان دادن انزجار نسبت به مانى و آموزه هاى او استفاده شده است.دين مانى در پايان سده سوم ميلادى در غرب نفوذ كرد. الهيّون كليساى باستان كم كم خطر را به چشم مى ديدند، در اين زمان، نخستين تلاش هاى ضدّ مانوىِ مسيحيان آغاز گشت كه حاصل آن كتاب اكتا آرخلاى[32] بود. اين كتاب گرچه گزارش يك مسيحى درباره مانى است امّا شامل موادّ معتبر بسيارى است كه توصيفى شخصى از او به دست مى دهد و مى گويد كه مانى كتابى بابلى به دست چپش داشت.در پايان سده سوم ميلادى آگوستين جوان به آيين مانى گرويد و 9 سال در حلقه سامعان زيست. او در طىّ اين نه سال بينش و درك كاملى از تعاليم مانى به دست آورد، امّا بعدها به نافذترين چهره مخالف آن تعاليم بدل شد. آگوستين در چند رساله از دين پيشين خود ياد كرده، با آن مخالفت مى كند. حتّى در رساله هايى نيز كه درباره مانويّت نيست گهگاه مخالفت خود را نشان مى دهد. بهرحال همه آثار آگوستين تقريباً منابع دست اوّل اين دين به شمار مى رود به ويژه بنيادنامه. نيز بايد به اثر مهّم ديگرى اشاره كنيم: كتاب مكاتب[34] نويسنده سورىِ سده هشتم كه از مآخذ سريانى دين مانى است.در ميان نويسندگان ايرانى ابن نديم در الفهرست خود براساس نوشته هاى اصيل مانوى گزارشى از آنها بدست داده است. نيز ابوريحان بيرونى گزارش تازه و بى طرفانه اى از مانويّت در كتابهاى خود آورده است كه از نظر اهميّت همتاى الفهرست است.پيش از آنكه دست نوشته هاى مانوى كشف شوند، آثار آگوستين، بيرونى، ابن نديم و هگمونيوس منابع بنيادى مانويّت به شمار مى رفت. گرچه امروزه بازيافتهاى تازه ترى داريم امّا برخى از آثار نويسندگان مخالف با مانويّت هنوز اهميّت شايانى دارند زيرا متضمّن آگاهى هايى ارزشمند و شايسته اند. پژوهشهاى بعدىنخستين رساله پژوهشگرانه درباره مانويّت، تاريخ نقد مانى و آيين او از هوگوئنو اسحاق دبوسوبر[35] است كه در نيمه اول سده هجدهم ميلادى به رشته تحرير درآمد. در سده نوزدهم پژوهش در متون مانوى راههاى پرثمرى را پيمود. پژوهشهاى كهن جاى خود را به جستارهاى نوين و سودمند داد و منابع ناشناخته پيشين كشف گرديد. از زمانى كه يافته هاى مانوىِ آسياى ميانه مسايل كاملا متفاوت و پيش بينى نشده اى را بوجود آورد، پژوهشهاى دامنه دار سده نوزده بيشتر مقبول افتاده است.نظام دين مانوى اثر بوئر[43] نمونه هايى از زبور مانوىدر پايان اين جستار كوتاه درباره ادبيات مانوى چند نمونه از مزامير مانوى را ذكر مى كنيم. ابتدا قطعه اى را كه «در مرگ مانى» سروده شده است مى آوريم:همه اسرار در تو كمال يافته اند اى پدر ما! خداوندگار ما، مانى!در روزِ بر داركردگى خويشتن را به دست محتشمان سپرددر روز دوشنبه... چهارمين روز از ماه فامنوث،[44] ]به ساعت 11[،او خويشتن را به مرگ سپرد... آن خجسته، خداوندگارِ ما مانىبه زانو نشست، از خداوند بخشايش جست خروش بركشيد و گفت:در بگشاى و مرا از رنجها رهايى بخش! فرمانروايان زمين خشماگين بر من رأى زدند... مردانى كه همه چيز بر هم زنند و دگرگون كنند و حلاوت را تلخاز روزى كه آنانم به بند افكندند تا روز بر چليپا شدن، بيست و شش روز برشمرده شده،شبان و روزانم پاييدند با نگاهبانانى كه گماشته بودندآنان شش زنجير بر گردنم نهادند ... و مرا بستندهمه گزيدگان و نيوشايان[45] با ديدن شكنجه هاى من گريستنداجازه ندادند آن گنهكاران كه فرزندان، شاگردان، شبانان و شمّاسان را ببينمچه، مى ديدند كه آنان ]فوج فوج[ نزد من آيند.... هان! آسمان و زمين و آن دو چراغ فروزان از فراز گواهند كه بدانان جز نكويى روا نداشتمامّا آنان با خشونت بر چليپايم كشيدند... پدر شكوهمند خويش را ديدم كه هماره در انتظارم بود او دروازه عرش را در برابرم گشوددستْ فراز كرده، نمازش بردم با زانوان خميده نيايش كردمكه توانستم خود را از تمثال مادّى درآورم و جامه انسانى بركَنمهان! كالبدش را به ميانه شهر آن گنهكاران آوردنددر آن هنگام، سرش را از بدن جدا كردند و در برابر چشمان انبوهِ مردمان برآويختندگزيدگان و نيوشايان... بزرگْ شبان آنانكه از ميانشان عروج كرد ... عروج كرد آن محبوب به آسمان.مزمور ديگر با عنوان «آگاه، منجى ام» يكى از مزامير پراكنده در زبور مانوى است كه مضامين لطيفى دارد;آه، منجى ام! پيامبر بشكوهت دارد آه، منجى ام!دوشيزگانش به شكوهت دارند آه، منجى ام!سكاندارانش كه با وى به سر برند بيا آواز سردهيم! خورشيد و ماه بشكوهت دارند آه، منجى ام!و همه ايزدان كه با وى اند آه منجى ام!انسانِ كامل نيرويت بخشد آه، منجى ام!باد و آب و آذر بشكوهت دارند آه منجى ام! كه هر روز از مغاك فرا جهندبيا آواز سردهيم! حواريّون بشكوهت دارند آه، منجى ام! كه دورشان به پايان آمده، غرقه در شادى مى دوند آه، منجى ام!و براى تاج گلهاى خويش به سوى روشنى شتابند بيا آواز سردهيم!فار قليط بشكوهت دارد آه منجى ام!خداوندگار ما، روشنى ما، مانى آه منجى ام!و شاخه ها، گياهان تاكستانش بيا آواز سردهيم!آيين وى خجسته ات دارد آه، منجى ام![46]و در همين مزامير پراكنده مزمورى است با عنوان «نورت چه نيكوست، اى روح»:نورت چه نيكوست اى روح سخنت فرانيوشم، اى پاك سرشت!فرمانهايت چه نيكوست، اى روح! آنانم روشنى بخشيدند، اى پاك سرشت!چه نيكو خِردت، اى روح! كه روشنى ام بخشيد، اى پاك سرشت!چه نيكوست عشق تو، اى روح! كه جانم زندگى بخشيد، اى پاك سرشتاز آن هنگام كه بشناختمت، اى روح! كه جانم زندگى بخشيد، اى پاك سرشتاز آن هنگام كه بشناختمت، اى روح! شيدايت شدم، تو اى پاك سرشت!همه چيز را به آتش كشيدم، اى روح! تنها به تو عشق ورزيدم، اى پاك سرشت!پدر ومادر رها كردم، اى روح! برادر وخواهر را، به كام تو، اى پاك سرشت!زَر چيست در نگاهم؟ سيم، چو سنگپاره اى، اى روح!بوستان و مرغزار هيچ، در نگاهم اى پاك سرشت!همسر و فرزند و عشق هيچ، در نگاهم اى روح!خوراك و آشام هيچ، در نگاهم اى روح!چه، بس سيرابم، اى پاك سرشت تشنه و گرسنه نِيَم، اى روح!... رامش كجاست، اى روح! در كمال تو، اى پاك سرشت!در شكيبايى ات، اى پاك نهاد!شگفتا سخن گفتن از تو، اى پاك نهاد!عشقت ناگفتنى است، اى پاك سرشتسكوت كجاست، اى روح! تو هوشِ گردآمده اى، اى پاك سرشت!تو خرد نورى، اى روح انديشه كاملى، اى پاك سرشت!تو رايزنىِ نيكويى، اى روح مشيّت خجسته اى، اى پاك سرشت!بِشكوهى اى روح! هماره و جاودان!شكوه و فخر بر عيسى، شهريار و قدّيسانپيروزى و تاج گل از آنِ روح مريم آن روحِ پاك سرشت![47] فهرست منابع1. اكبرى، سى. آر. سى، زبور مانوى، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور، انتشارات فكر روز، تهران، 1375.2. آيين گنوسى و مانوى، مجموعه مقالات، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور، انتشارات فكر روز، تهران، 1373.3. ناس، جان بى، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1370._. Asmussen, Jes p. Manichaen Literature, Delmar, New York, 1975._. Dictionary of philosophy, Edited by Dagobert D. Runes, NewJersey, 1965._. Dictionary of Religion, Edited by Jonathan Z. Smith, Harper San Francisco, 1995._. Encyclopedia of Religion, Edited by Mircea Eliade, New York and London, Macmillan, 1987, Vol. 9._. Widengren, Geo, Mani and Manichaeism, London, 1965, Chapter five.
[1]. سى. آر. سى، آلبرى، زبور مانوى، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور، ص11. [2]. آيين گنوسى و مانوى، مجموعه مقالات، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور، انتشارات فكر روز، 1373، ص122. [6]. جان. بى، ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص641. [9]. دايرة المعارف فارسى، مصاحب، ج1، ذيل همين نام. [22]. اين كتاب شايد به سبب رويدادهاى اندوهبارى كه ميانه او و دربار شاهى را برهم زده بود، جزو مجموعه كتب دينى به شمار نيامده است. [25]. آيين گنوسى و مانوى، ص177. [26]. اكبرى، پيشين، ص13ـ12. [30]. بى ترديد واژه زنديق (zandyky) در اين نوشته اشاره به مانويان است. [44]. فامنوث، نام يكى از ماهها، برابر شهريورماه. [45] جامعه مانوى به دو طبقه تقسيم مى شد: برگزيدگان و نيوشايان. آگوستين درباره اين دو طبقه مى گويد: «نيوشايان گوشت خورند و بر زمين كشت كنند و اگر بخواهند، همسر گزينند، امّا هيچ يك از اين امور براى برگزيدگان جايز نيست. نيوشايان در برابر گزيدگان نماز برند و فروتنانه از آنان تكليف خواهند. براى نيايش و ستايش خورشيد و ماه بدانان پيوندند. يكشنبه ها روزه گيرند. همگى به انديشه هاى شرك آلود معتقدند كه ارتداد مانوى را بس تنفّرانگيز مى كند. از جمله زايش مسيح از يك باكره را منكرند، و گويند كه گوشت تنش حقيقى نبود، بل دروغين بود. ... آنان بر اين باورند كه همه ارواح، انسانها و حتى جانوران از گوهر خدايند و همه از اجزاى اويند. سرانجام آنان گويند كه خداوندِ نيك و راستين با نژاد تاريكى نبرد آغازيد و پاره اى از وجودش با فرمانروايانِ تاريكى درآميخت، پاره اى كه در همه جهان آلوده شده است، امّا با خوراكِ برگزيدگان و با خورشيد و ماه پالوده شود; هر پاره اى از خداوند كه پالودنش براى آدميان ميّسر نگردد، در پايان جهان به زنجيره جاودانىِ عقوبت منجر خواهد شد» (آيين گنوسى و مانوى، ص206ـ205). [46]. اكبرى، همان، مزمور دهم از مزامير پراكنده، صص420ـ414 [47]. اكبرى، همان، مزمور 30 از مزامير پراكنده، صص 479ـ477. | |