| مهدويت و فرقه حسينيّه زيديه / سيد على موسوى نژاد |
|
|
| 23 ارديبهشت 1386 ساعت 21:45 | |
|
اشاره: در تاريخ شيعيان زيدى به بحث هايى جدى در مورد مهدى موعود و ظهور مدعيان مهدويت برمى خوريم. يكى از مهم ترين اين موارد، ادعاى مهدويت در خصوص يكى از امامان زيديه يمن در آغاز قرن پنجم هجرى قمرى است. اگر چه پيش از اين نيز در ميان زيديه مدعيان مهدويت ظهور كرده بودند، چنين ادعايى در خصوص حسين بن قاسم عِـيانى كه همراه با پيدايىِ فرقه اى جديدى به نام حسينيه در داخل زيديه بود، ويژگى خاصى به اين موضوع مى بخشد. حسين بن قاسم عِـيانى پس از مرگ پدرش قاسم بن على عِـيانى، جانشين او و عهده دار امامت زيديه در يمن شد، و در سال 404 هجرى قمرى در ميدان نبرد كشته شد، ولى گروهى از پيروان او مرگ وى را نپذيرفتند و مدعى شدند كه او همان مهدى موعودى است كه پيامبر گرامى اسلام، ظهورش را وعده فرموده و پس از يك دوره غيبت، براى اقامه عدل و داد باز خواهد گشت. فرقه اى از زيديه كه چنين اعتقادى داشتند به نام حسينيه شناخته شدند.
اعتقاد به علم غيب، دريافت وحى و انجام اعمال خارق العاده در مورد حسين بن قاسم و باورهاى شگفت انگيزى همچون برترى وى بر همه پيامبران و از جمله پيامبر اسلام و ترجيح سخن او بر همه كتاب هاى آسمانى و از جمله قرآن، از ديگر عقايد اين فرقه شمرده شده است.
فرقه حسينيّه از قرن پنجم تا قرن هفتم هجرى قمرى، در كنار جريان سنتى زيديه در يمن، حضورى جدى داشته اند و اعتقاد آنها به مهدويت حسين بن قاسم و غلو در مورد او، در طول بيش از سه قرن، معركه آراى موافقان و مخالفان در داخل خانواده زيديه بوده و از آن پس تفكر آنها رو به افول نهاده است. ابعاد مختلف تاريخ و باورهاى اين فرقه موضوع اين گزارش و بررسى است.
مهدويت در زيديه
بر اساس خبرهايى كه از پيامبر گرامى اسلام در خصوص ظهور مهدى رسيده، باور به اصل مهدويت و انتظار موعود همواره و از همان دهه هاى نخست پس از وفات پيامبر در ميان مسلمانان مطرح بوده است. اولين گزارش ها از انعكاس اين باور در جامعه اسلامى به نيمه دوم قرن اول باز مى گردد كه عده اى مرگ محمد بن حنفيه را انكار كرده، معتقد شدند كه وى همان مهدى موعودى است كه غيبت كرده، روزى باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.[1] در قرن دوم هجرى چنين ادعايى در مورد نفس زكيه، امام باقر، امام صادق و امام كاظم عليهم السلام نيز تكرار شد.
اعتقاد به مهدويت و انتظار مهدى موعود، در زيديه نيز همچون ديگر فرقه ها از آغاز مطرح بوده است. امام زيدى عبدالله بن حمزه (م 614 ق) مى گويد:
همه شيعيان على رغم اختلافاتشان، بلكه همه امت اسلام معتقد به مهدى اند. و مهدى امامى است كه در آخر الزمان ظهور، و بر همه زمين پادشاهى خواهد كرد و همه اديان در برابر او سر تسليم فرود خواهند آورد، پرچم او بر زمين نخواهد افتاد و زمين گنج هاى خود را براى او آشكار خواهد ساخت و بركات آسمان فرو خواهد ريخت و بركات زمين ظاهر خواهد شد و نهرهايى جديدى كه در سرزمين عرب سابقه ندارد جريان يافته، خداوند به وسيله او حق را بر باطل مسلط خواهد نمود و در زمان او عيسى بن مريم(ع) دجال را خواهد كشت. روايات در اين باب بسيار زياد است.[2]
عبدالله بن حمزه در ادامه به تفصيل برخى از روايات زيديه و غير زيديه را در خصوص مهدى موعود ذكر مى كند.[3]
در طول تاريخ نيز در خصوص تعدادى از پيشوايان زيديه، ادعاى مهدويت مطرح شده است. فهرستى از پيشوايان زيديه كه در قرن هاى نخستين درباره آنان چنين ادعايى صورت گرفته، بدين شرح است:
1. زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب (م122 ق)[4]
2. نفس زكيه، محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب (م145 ق)[5]
3. محمد بن قاسم بن على بن عُمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب (م 219 ق)[6]
4. يحيى بن عُمر بن يحيى بن حسين بن زيد بن على بن حسين (م 250 ق)[7]
با توجه به اين كه بحث تفصيلى درباره تاريخ و اعتقاد مهدويت در زيديه به نوشتار مستقل ديگرى نيازمند است، در اين مجال تنها به بررسى تاريخىِ ادعاى مهدويت در خصوص حسين بن قاسم عِيانى (م 404 ق) مى پردازيم و بررسى بيشتر در مورد مهدويت در زيديه و ديگر مدعيان آن را ، به فرصتى ديگر مى سپاريم.
مرورى بر تاريخ زيديه در يمن تا زمان حسين بن قاسم عِيانى
قبائل يمن براى نخستين بار در سال 280 هجرى قمرى از سادات مستقر در مدينه منوره براى اعزام برگزيده اى از خاندان پيامبر جهت حل اختلافات داخلى و بدست گرفتن زعامت آن ديار كه بر اثر كشمكش هاى قبيله اى دستخوش آشوب و نابسامانى گرديده بود، دعوت كردند.[9] شايد همين سابقه موجب شد كه در پاسخ به دعوت شيعيان يمن، نواده قاسم، يعنى يحيى بن حسين بن قاسم رسّى كه جوانى سى و پنج ساله، و در فضليت و شجاعت سرآمد بود، انتخاب شد.
اولين ماموريت يحيى بن حسين پس از مدتى با مشكل مواجه شد و وى به مدينه بازگشت.[11]امام يحيى بن حسين كه از او با عنوان هادى الى الحق ياد مى شود، به مدت چهارده سال بر بخش هاى شمالى يمن فرمانروايى كرد و شهر صعده را مركز حكومت خود قرار داد. او ضمن مبارزه با پيروان ديگر تفكرات و مذاهب حاضر در صحنه، به ويژه قرامطه، به گسترش و بسط آيين زيديه همت گماشت.
نتيجه تلاش علمى هادى الى الحق، پديد آمدن مكتبى فقهى و كلامى در ميان زيديه بود كه در انتساب به او، با نام هادويه شناخته شده و تا به امروز در ميان زيديه در يمن مطرح است. اين مكتب پس از وفات يحيى بن حسين در سال 298 هجرى قمرى، به وسيله دو فرزند او، يعنى محمد، ملقب به مرتضى لدين الله و احمد، ملقب به ناصر لدين الله كه هر دو از امامان بزرگ زيديه يمن به شمار مى روند، استمرار يافت و پايه هاى آن مستحكم شد.[12]
ولى پس از وفات احمد ناصر لدين الله در سال 315[15] بود. ولى از اوسط قرن چهارم به بعد مجادلات كلامى در ميان زيديه بالا گرفت و اين آغازى بود براى دسته بندى جديد پيروان هادى در دو فرقه مطرفيه و مخترعه و پيدايش مكتب جديد سومى با نام حسينيه كه در اين نوشتار به آن توجه ويژه خواهيم داشت.
همانگونه كه اشاره شد بر اثر منازعات داخلى و خارجى، امامت زيديه در يمن پس از وفات احمد ناصر لدين الله جايگاه قبلى خود را از دست داد و هيچيك از جانشينان او نتوانستند خود را به عنوان امام واجد شرايط و مورد قبول مردم و قبائل يمن مطرح كنند. و بدين ترتيب حاكمان زيديه در شمال يمن تا چند دهه نتوانستند اقتدار دوران هادى يحيى بن حسين و دو فرزندش را بازگردانند. تا اين كه در سال 388 هجرى قمرى و در حالى كه منازعه در ميان نوادگان هادى بر سر حكومت به اوج خود رسيده بود، برخى از قبايل يمن براى بار ديگر به بيعت با سادات مستقر در خارج از يمن تمايل نشان داده، اين بار با اجابت دعوت قاسم بن على (310ـ393 ق) كه شخصى عالم و فاضل بود، به او اميد بستند تا به عنوان امام، انسجام گذشته را باز گرداند.[16]
نَسَب كاملِ قاسم بن على كه از جمله سادات حسنىِ مقيم در حجاز بود چنين است:
قاسم بن على بن عبدالله بن محمد بن قاسم رسّى بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن أبى طالب(ع).[17]
بنابراين قاسم بن على از نوادگان قاسم رسّى است با اين تفاوت كه او همچون ديگر مدعيان زعامت زيديه در آن دوران، از نسل هادى، يحيى بن حسين نبود، بلكه نسب او با دو واسطه به عموى هادى، يعنى محمد بن قاسم رسّى مى رسيد، مسئله اى كه دست آويزى براى مخالفت برخى از فرزندان هادى با او شد. اما حاميان او با تاكيد بر شايستگى هاى شخصى قاسم بن على و نظريه زيديه در خصوص امامت كه در آن وراثت جايى ندارد، به آن پاسخ گفتند.[18]
قاسم بن على كه براى تميز داده شدن از نياى بزرگ خود قاسم رسّى، قاسم صغير نيز خوانده مى شود[23]
قاسم بن على بنا به دعوت قبايل براى اولين بار در سال 388 هجرى قمرى وارد يمن شد و در سال 389 با بيعت اغلب قبايل منطقه و على رغم برخى مقاومت ها از سوى فرزندان هادى، به ويژه داعى يوسف در صعده، به عنوان امام زيديه شناخته شد.[27] كه از ميان آنها حسين بن قاسم عهده دار امامت زيديه پس از او شد.
حسين بن قاسم عِيانى
شخصيت مورد بحث ما، ابوعبدالله حسين بن قاسم عِيانى در سال 376[30]
حسين كه كوچكترين فرزند قاسم بود، در حالى كه حداكثر هفده ساله بود، بنابر اغلب گزارش ها بلا فاصله پس از وفات پدر در سال 393 هجرى قمرى، پيشاپيش ديگر فرزندان او، به عنوان امام زيديه و جانشين پدر شناخته شد.[34]
به تدريج و در طول دوران زمام دارى حسين بن قاسم به دليل رفتارهاى خشن و شيوه سخت گيرانه حكومتى او، قبايل يمن از او روى گردان، و در چندين مورد با او وارد جنگ شدند يا به حمايت از رقباى او برخاستند تا اين كه عاقبت در سال 404 هجرى قمرى پس از نبردى سخت، به او دست يافته، وى را از پاى در آوردند.[35]
تاليفات حسين بن قاسم
يكى از مسائلى كه توجه بسيارى را به خود جلب كرده تاليفات بسيار زيادى است كه به حسين بن قاسم كه عمرى نسبتا كوتاه داشته، نسبت داده شده است. به اين امام جوان بيش از هفتاد عنوان كتاب و رساله نسبت داده شده[36] در حالى كه عمر او حداكثر سى سال بوده است.موضوع اين تاليفات بيشتر، مسائل اعتقادى، كلامى و تفسير است. برخى از آنها تاكنون باقى مانده و در دسترس است. مهم ترين و مشهورترين اين كتاب ها عبارتند از: المعجز، تفسير غريب القرآن، الرد على الملحدين، الرد على من أنكر الوحى بعد خاتم النبيين.
عالم زيدىِ قرن هفتم حميدان بن يحيى از 17 كتاب او نقل قول كرده است.[42]
اين كه چگونه ممكن است حسين بن قاسم كه در نوجوانى يا اوان جوانى به مقام امامت زيديه رسيده و در طول دوران امامت و زعامت خود به صورت مستمر با رقباى داخلى و دشمنان خارجى درگير بوده است، بيش از هفتاد تاليف داشته باشد; سؤالى است كه برخى محققان را واداشته تا در نسبت اين رساله ها و كتاب ها به شخص او تشكيك و اين احتمال را مطرح كنند كه وى تأليفات پدر خود، قاسم عِيانى را كه داراى مقام علمى و عمرى طولانى بوده، به نام خود بازنويسى كرده باشد![43] ولى با مراجعه به متن رساله ها و تأليفات باقى مانده از حسين بن قاسم به زودى درخواهيم يافت كه بسيارى از عناوين ذكرشده رساله هايى است كوچك و مختصر. و در برخى موارد نيز از قسمت هاى مختلف يك تأليف و رساله، به عنوان تأليفات مستقل ياد شده است.
پيدايش حسينيه
بر اساس منابع متعدد و معتبر وجود فرقه اى به نام حسينيه كه عقيده محورى آنان مهدويت حسين بن قاسم و عقايد ويژه در مورد او بوده، امرى مسلّم و قطعى است. از جمله اولين منابعى كه به صورت خاص اصطلاح حسينيه را به كار برده است كتاب سيرة الأميرين[45] به جاى اصطلاح زيديه استفاده كرده است.
مسلّم بن محمد بن جعفر لحجى (زنده در 552 ق) نيز در كتاب تاريخى اش با نام أخبار الزيدية من أهل البيت و شيعتهم فى اليمن كه با نام تاريخ مسلّم اللحجى هم خوانده مى شود، بارها اصطلاح حسينيه را در برابر اصطلاح زيديه به كار برده است.[46]
امام زيديه متوكل على الله احمد بن سليمان (م 566 ق) يكى از برجسته ترين امامان و شخصيت هاى زيديه در قرون ميانه، در كتاب الحكمة الدُريّة[47] و نشوان بن سعيد حميرى
(م 573 ق) نيز در رسالة الحور العين[49] با تأكيد بر نام حسينيه به جدا شدن اين فرقه از زيديه تصريح دارند.
امام عبدالله بن حمزه (م614 ق) در العقد الثمين[53] نيز ديگر منابع معتبر و كهن زيدى اند كه به طور مشخص از فرقه حسينيه نام مى برند و به بيان عقايد آنها مى پردازند.
در اين مجال و قبل از بررسى عقايد و باورهاى حسينيه و مقاومت زيديان راست آيين در برابر آنها، بايد به تاريخ پيدايش حسينيه توجه كرد; مسئله اى كه در خصوص اين فرقه همانند بسيارى از فرق و مذاهب به يكى از مهم ترين و بحث انگيزترين موضوعات تبديل شده است.
سؤال مطرح اين است كه آيا اين فرقه و اعتقادات آن واقعاً از شخص حسين بن قاسم كه اين فرقه به او منتسب است، نشأت گرفته؟ و حسين بن قاسم نيز در زمان حياتش مروج عقايد و باورهاى حسينيه بوده؟ و اعتقادات ويژه ياران او پس از مرگش در ادعاهاى خود او در زمان حياتش ريشه دارد؟ و در نتيجه حسين را بايد فردى منحرف از آموزه هاى اساسى مذهب زيديه به شمار آورد؟! يا آنگونه كه منابع زيديه متاخر گزارش مى كنند پيدايش فرقه حسينيه و اعتقادات ويژه در خصوص حسين بن قاسم و از جمله مهدويت او، تنها پس از مرگ او توسط ياران و نزديكانش مطرح شده است؟ و شخص حسين بن قاسم از چنين ادعاهايى مبراست و همچنان به عنوان امامى قابل احترام در مذهب زيديه باقى مى ماند؟!
در ميان منابع معتبر به روشنى هر دو نوع گزارش را مى توان ديد; از جمله كسانى كه به ديدگاه پيدايش اين فرقه در زمان حيات حسين بن قاسم تصريح يا اشاره كرده اند مى توان اين افراد را نام برد:
امام احمد بن سليمان (م 566 ق) در حقائق المعرفة[58]
از طرف ديگر بسيارى از منابع زيديه و از جمله اغلب منابع متاخر آنان گزارش هاى پيش گفته را رد كرده اند. آنان حسين بن قاسم را از ادعاهاى حسينيه منزه دانسته و از او به عنوان يكى از امامان زيديه و پايبند به سنت آنان ياد كرده و ادعاى مهدويت و عقايد غاليانه در مورد او را تنها به پيروانش نسبت داده اند. از اين قبيل است:
امام بسيار مهم زيديه منصور بالله عبدالله بن حمزه (م 614 ق)،[62]
نقش نزديكان حسين بن قاسم در شكل گيرى حسينيه
همانگونه كه در كتاب حميدان بن يحيى نيز بازتاب يافته نقش نزديكان حسين بن قاسم در ترويج و طرح عقايد خاص در مورد حسين از اهميت و حساسيت خاصى برخوردار است. حميدان بن يحيى اگر چه انتساب گفته هاى نزديكان حسين بن قاسم به شخص حسين را مورد ترديد قرار مى دهد، اصل وجود اعتقادات ويژه و غلوآميز در نزد آنان را منكر نمى شود. او علاوه بر عباراتى كه در آغاز كتاب بيان الإشكال آورده[64]
مسلّم لحجى نيز در تاريخ خود از قاسم بن جعفر بن قاسم عِيانى مشهور به شريف فاضل نقل مى كند كه وى در آغاز معتقد به كشته شدن عموى خود حسين بن قاسم عِيانى بوده است، ولى پس از آن كه شخصى به نام مدرك بن اسماعيل هفتاد قسم ياد كرد و هفتاد قربانى ذبح نمود كه او خود حسين بن قاسم را ديده كه صحيح و سالم از جنگ در ذى عرار باز مى گشته، به حيات عموى خود معتقد شده است![65]
ترديدى وجود ندارد كه شريف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفين به مهدويت عموى خود و عقايد حسينيه معتقد بوده اند.[66] چرا كه علاوه بر گزارش منابع تاريخى متعدد، هم اينك كتابى ارزشمند از آن دوران با نام سيرة الأميرين به دست ما رسيده است كه در آن مفرح بن احمد ربعى (زنده در 485 ق) كه خود از ياران اين دو برادر و معتقد به عقايد حسينيه بوده در جاى جاى اين كتاب به اعتقاد آنان به باورهاى حسينيه تصريح كرده است. با اين وجود آنچه در گزارش ذكر شده از مسلّم لحجى در مورد شريف فاضل تازگى دارد نسبت دادن آغاز چرخش زيديه و پيدايش حسينيه به شخص اوست.
در عبارت امام احمد بن سليمان (م 566 ق) نيز تصريح شده است كه عده اى از برادر زادگان حسين در مورد او چنين عقيده اى دارند[67] كه با گزارش مسلّم لحجى منطبق است.
جرموزىِ مورخ (م 1076 ق) نيز اعلام زنده بودن حسين بن قاسم را به هر دو برادرزاده يعنى شريف فاضل و برادرش ذوالشرفين نسبت مى دهد و اين اعلام را صرفا تاكتيكى مى داند كه آن دو به دليل عدم امكان انتقام گيرى از قاتلان حسين، اتخاذ كرده بودند و نبايد آن را مصداق دروغ دانست.[68]
باورها و ويژگى هاى حسينيه
زيديه در بحث امامت پس از سه امام نخست، به امامتى اين جهانى و دنيوى باور دارند. اين امامت در بُعد سياسى به معناى خروج بر ضدحكومت هاى ظلم و جور و به دست گرفتن قدرت سياسى و در بُعد دينى به عنوان نگهبانى از دين و بيان احكام و معارف دينى است. بنابراين در زيديه هرگونه اعتقادى فراتر از اين در مورد امامان غلو به شمار مى آيد. به همين دليل شخصيت هاى زيديه و جريان اصلى اين مذهب، هم زمان با طرح عقايد غاليانه در مورد حسين بن قاسم در برابر آن موضع گرفتند و راه خود را جدا نمودند.
مى دانيم كه پيروان حسين بن قاسم از ميان شيعيان زيدىِ يمن برخاستند. زيديه يمن در طول قرن چهارم تحت تاثير تعاليم امام هادى يحيى بن حسين بوده، از همين جهت هادويه ناميده مى شدند، بنابراين فقه و عقايد آنان همچون ديگر زيديانِ آن دوران، فقه و عقايد هادويه بود كه متكى به استنباط هاى فقهى هادى،[71] بود. ولى آنچه بيش از همه حسينيه را به عنوان يك فرقه متمايز ساخت اعتقاد به مهدويت حسين بن قاسم بود. علاوه بر اين اعتقاد، اعتقادات غلوآميز ديگرى نيز به آنان نسبت داده شده است. فهرستى از مهم ترين باورهاى نسبت داده شده به حسينيه به شرح زير است:
مهدويت حسين بن قاسم و زنده بودن او
همانگونه كه اشاره شد حسين بن قاسم همواره در طول دوران زعامت خود درگير منازعات و جنگ هاى متعدد و مستمر بود، و در يكى از اين درگيرى ها در سال 404 هجرى قمرى به دست بنوحماد از قبيله هَمْدان در مكانى به نام ريده در منطقه ذى عرار به قتل رسيد.[73]
آنچه مسلّم است و پيش از اين در بحث نقش نزديكان حسين در شكل گيرى حسينيه به منابع متعدد آن اشاره كرديم اين است كه ياران حسين و در رأس همه نزديكان نسبى او پس از اين واقعه به نحو گسترده اى داستان غيبت و مهدويت او را مطرح كردند و به آن دامن زدند و به تدريج و با اضافه شدن اعتقادات غلوآميز ديگر،فرقه اى با نام حسينيه شكل گرفت كه صف آن از صف ديگر پيروان مكتب زيديه كه چنين اعتقاداتى در مورد حسين بن قاسم نداشتند، جدا شد. اين در حالى است كه برخى منابع معتبر زيديه تصريح دارند كه شخص حسين بن قاسم نيز در زمان حياتش خود را مهدى موعود معرفى كرده بود و شايد به همين دليل لقب مهدى لدين الله را براى خود برگزيد، لقبى كه تعداد ديگرى از امامان زيديه در طول تاريخ چه قبل و چه بعد از حسين بن قاسم بدان ملقب شدند و البته لزوماً به معناى ادعاى مهدويت نيست.[74]
اما وجود ادعاى مهدويت حسين بن قاسم مورد تأييد منابع مختلف زيديه است:
مفرح بن احمد ربعى (زنده در 485 ق) در مواضع متعددى از كتاب سيرة الأميرين به وجود چنين اعتقادى در طول قرن پنجم تصريح دارد و بدون اشاره به ديگر باورها، بارها از حسينيه به عنوان كسانى كه به حيات حسين بن قاسم و مهدويت او اعتقاد دارند، ياد مى كند و در موارد بسيارى نيز از اعتقاد به غيبت حسين و امام عصر و زمان بودن[76] از همين جهت كتاب سيرة الأميرين يكى از مهم ترين و قديمى ترين منابع در خصوص وجود و گستره چنين اعتقادى در ميان زيديه در قرن پنجم است.
مسلّم لحجى (زنده در 552 ق) نيز بارها از اعتقاد حسينيه به مهدويت حسين بن قاسم و غيبت او ياد كرده و حكايت ها نوشته است.[77]
امام احمد بن سليمان (م 566 ق) هم در كتاب حقائق المعرفة به وجود چنين اعتقادى تصريح مى كند[79]
نشوان بن سعيد حميرى (573 ق) در رسالة الحور العين[83] نيز به اعتقاد حسينيه به مهدويت حسين بن قاسم اشاره كرده اند.
ولى در منابع در دسترس ما شايد براى اولين بار حميد بن احمد محلّى (م 652 ق) در تأليفى مستقل كه در رد فرقه حسينيه نگاشته است و بنابر تصريح خودش نام آن را الرسالة الزاجرة لذوى النهى عن الغلوّ فى أئمة الهدى[84] گذاشته، علاوه بر طرح اين باور حسينيه در فصل سوم به رد آن مى پردازد:
از معتقدان به مهدويت حسين بن قاسم مى پرسيم: از كجا دانستيد كه او همان مهدى است كه پيامبر بشارت ظهور او را داده؟ اگر بگويند علم به آن ضرورى و بديهى است پاسخ آن است كه چنين مواردى بايد مورد اتفاق همه عقلا باشد، در حالى كه فقط شما چنين اعتقادى داريد و هيچ كس ديگر با شما همراه نيست! و اگر بگويند بر اثر استدلال به اين نتيجه رسيده ايم پاسخ آن است كه دليل يا عقلى است و يا سمعى. دليل عقلى در چنين موردى معنا ندارد و دليل سمعى نيز يا بايد مستند به قرآن كريم باشد يا به سنت يا به اجماع امت و يا به اجماع عترت[86]
حميد بن احمد محلّى چند اشكال ديگر نيز به اين اعتقاد حسينيه وارد مى داند:
فرق شما با پيروان ديگر فرقه هايى كه ادعاى مهدويت پيشوايان خود را كرده اند و از جمله مغيريه كه مدعى مهدويت نفس زكيه بودند، يا فرقه هايى از اماميه كه مدعى مهدويت پيشوايان خود شده اند چيست؟ اگر بگوييد ما از خود مهدى چنين روايتى را نقل مى كنيم; پاسخ آن است كه آنها نيز از پيشوايان خود چنين رواياتى را نقل مى كنند و هر كس كه نسبت به مذاهب مختلف و روايات آنان اطلاعاتى داشته باشد، مى داند كه روايات آنها بيشتر از روايات شماست![87]
اشكال ديگرى كه حميد بن احمد محلّى با تكيه بر آموزه هاى زيديه وارد مى داند آن است كه:
مذهب عترت بلكه همه امت آن است كه پس از مهدى، امام ديگرى نخواهد بود. بنابر اين شما بايد همه امامان هدايت گرى را كه پس از حسين بن قاسم قيام كرده اند نپذيريد و آنها را ظالم و گناهكار بدانيد; ولى كسى كه از خدا مى ترسد چنين نخواهد گفت![88]
اشكال ديگر حميد بن احمد محلّى:
در خصوص مهدى از پيامبر گرامى اسلام(ص) روايات بسيارى رسيده و از جمله اين كه او هم نام پيامبر و پدرش هم نام پدر ايشان است. و اين خصوصيت در مورد حسين بن قاسم وجود ندارد![89]
در همان قرن هفتم حميدان بن يحيى نيز در كتاب بيان الإشكال با طرح سه ادعا كه هر سه به نوعى به ادعاى مهدويت حسين بن قاسم باز مى گردد و با استناد به نقل قول هايى از خود حسين بن قاسم در مقام جواب و رد آنها بر مى آيد.
اولين ادعا آن است كه گفته شده پس از حسين حجت و امام ديگرى نخواهد بود. و حميدان با استناد به برخى اقوال حسين بن قاسم از جمله استناد او به حديث ثقلين و تفسير او از حجت باطن و مغمور، مى كوشد آن را رد كند.[90]
دومين مدعا آن كه حسين بن قاسم، مهدىِ عيسى[92]
سپس به سومين ادعا در اين سياق مى پردازد و آن اين كه به حسين بن قاسم نسبت داده اند كه گفته است: او نخواهد مُرد و به شهادت نمى رسد، مگر آن كه در آخر الزمان قيام كند; و حميدان بن يحيى در جواب همان راه را مى پيمايد و عبارت هاى متعددى از حسين بن قاسم مى آورد كه به گمان او با چنين ادعايى منافات دارند.[93]
ادعاى برترى حسين بن قاسم نسبت به پيامبر اسلام
پس از اعتقاد به مهدويت حسين بن قاسم، از جمله عقايد شگفت انگيزى كه به حسينيه نسبت داده مى شود اين است كه آنها حسين بن قاسم را به دليل خدماتى كه در راه نشر دين اسلام انجام داده و مى دهد حتى از پيامبر گرامى اسلام نيز برتر مى دانند!
مسلّم لحجى (زنده در552 ق) در كتاب تاريخى اش، امام برجسته زيديه متوكل احمد بن سليمان (م 566ق) در دو كتاب حقائق المعرفة و الحكمة الدُريّة و عالم مشهور يمن نشوان بن سعيد حميرى (م 573 ق) در شرح رسالة الحور العين قديمى ترين و معتبرترين نويسندگانى هستند كه از اين اعتقاد حسينيه گزارش داده اند.[94]
حميد بن احمد محلّى (م 652 ق) در اين خصوص مى گويد:
يكى از جاهلان در تاليفى كه من آن را ديده ام در استدلال بر برترى حسين بن قاسم نسبت به پيامبر مى گويد: چرا كه اسلام به دست مهدى حسين بن قاسم ـ كه درود خدا بر او باد ـ فراگير خواهد شد و تعداد پر شمارى كه چندين برابر آن تعدادى است كه به دست پيامبر پيامبر هدايت يافته بودند، به دست او هدايت خواهند شد. بنابراين حسين برتر است![95]
حميد بن احمد محلّى با اين جمله كه: «اين نحوه استدلال از بدترين و نفرت انگيزترين نادانى هاست»، به استقبال اين اعتقاد باطل حسينيه رفته، به صورت مبسوط به آن پاسخ مى دهد و در ابتدا اشاره مى كند كه پيامبر گرامى اسلام در ثواب و فضل همه اعمال نيك افراد امت خود شريك است و معنا ندارد فردى از افراد امت او در جمع فضائل و ثواب بر ايشان سبقت بگيرد.[96]
پيش از حميد محلّى امام احمد بن سليمان (م 566 ق) نيز همين اعتقاد حسينيه را نقل و نقد كرده است. او در ابتدا معتقدان به اين باور را جاهلانى دانسته كه نفهميده اند كه امامان از قِبَل پيامبر استحقاق مقام امامت را يافته اند و به دليل خويشاوندى با آن حضرت و دسترسى به دانش ايشان، امام شمرده مى شوند و اگر حسين بن قاسم برتر از پيامبر باشد بايد در جاى ايشان قرار مى گرفت و كتاب و معجزات بر او نازل مى شد![97]
ولى در ادامه احمد بن سليمان به تقرير متفاوتى از استدلال پيروان حسين بن قاسم در خصوص برترى او بر پيامبر اشاره مى كند كه در آن دليل برترى حسين، حكومت و پادشاهى او بر همه پهنه زمين دانسته شده است، در حالى كه پيامبر چنين موفقيتى نداشته است![98]
او در نقد چنين توهمى مى گويد:
اگر حكومت بر زمين ملاك برترى بود، داود كه به تصريح خداوند داراى حكومتى بود كه هيچ كس نه قبل و نه بعد از او به پايه اش نخواهد رسيد، بايد مدعى برترى بر همه پيامبران باشد، حال آن كه او چنين ادعايى نداشت. ديگر آن كه پادشاهى دنيا بر رسول خدا عرضه شد و ايشان آن را خوش نداشت و فرمود: «دنيا خانه بى خانه ها و ثروت بى ثروتان است و بى عقلان، آن را براى خود فراهم مى آورند». بنابراين اگر حسين بن قاسم پادشاه همه دنيا بود و پس از آن اهل ادعا و فخر فروشى بود، كارى ناشايست كرده بود، چه رسد كه چنين هم نبوده است![99]
همچنين احمد بن سليمان در حقائق المعرفة[101]
حميدان بن يحيى نيز در كتاب بيان الإشكال همين اعتقاد برترى حسين بن قاسم بر پيامبر را به عنوان يكى از اساسى ترين اعتقادات پيروان او مطرح، و با استناد به برخى از آثار حسين بن قاسم آن را رد مى كند. در اين قسمت نكته جالب توجه نقل قولى است كه حميدان از كتاب تفسير غريب القرآن، اثر حسين بن قاسم آورده است:
به ما رسيده است ـ و خدا بهتر مى داند ـ كه برخى از اماميه[103]
ادعاى برترى سخنان حسين بن قاسم نسبت به قرآن مجيد
از اعتقادات شگفت انگيزترى كه تقريباً در همه منابع پيش گفته آمده آن است كه حسينيه سخنان و كلام حسين بن قاسم را از كلام خداوند برتر و به تعبير خاص موجود در متن گزارش ها «أبهر» مى دانستند! تعبيرى كه گويا تنها حسين بن قاسم و حسينيه در تبيين اعتقاد خود به كار مى بردند و بسيارى سعى كرده اند براى آن معناى دقيقى بيابند.
مسلّم لحجى در تاريخ خود مناظره اى را حكايت مى كند كه در آن پس از آن كه شخص حسينى مذهب به آياتى از قرآن براى اثبات قيامت استدلال مى كند فردى زيدى مذهب به او مى گويد: از كجا معلوم كه اين كلام خداوند باشد؟ و او پاسخ مى دهد: چون معجزه است و كسى قادر به آوردن همانند آن نيست! در اينجا شخص زيدى به او مى گويد: وقتى شما گمان داريد كه حسين كلامى برتر و روشن تر از كلام خداوند آورده، پس چگونه بر معجزه بودن قرآن استدلال مى كنيد؟![104]
امام احمد بن سليمان (م 566 ق) نيز در كتاب الحكمة الدُريّة با تصريح به اين كه حسين بن قاسم كلام خود را برتر «أبهر و در برخى نسخه ها: أبها» از كلام خدا مى دانسته است، بر وجود چنين اعتقادى صحه مى گذارد و اولين اشتباه حسين بن قاسم را نامى مى داند كه او بر روى يكى از كتاب هاى خود گذاشته و آن را المعجز ناميده است. و حال آن كه معجز (عاجز كننده) فقط كتاب خداست.
و سپس از اين كتاب نقل مى كند كه در آن حسين بن قاسم گفته كه عرش همان خداست يا آورده كه اسماء خدا خود خداست. و احمد بن سليمان با استناد به آيات قرآن به نقد آنها مى پردازد.[105]
نكته جالب توجه براى ما آن است كه هم اكنون نيز كتابى با نام المعجز[108] تاكنون اين احتمال تقويت مى شود كه متن اصلى اين كتاب پاكسازى و اصلاح شده باشد!
در كتاب حقائق المعرفة نيز احمد بن سليمان از به كار رفتن همان تعبير «أبهر» در مورد كلام حسين بن قاسم گزارش مى دهد[112]
نشوان بن سعيد حميرى (م 573 ق) نيز سومين ويژگى حسينيه را پس از اعتقاد به مهدويت و برترى حسين بن قاسم نسبت به پيامبر، اعتقاد آنان به «أبهر» بودن كلام او در مقايسه با كلام خداوند مى داند و در توضيح كلمه «أبهر» مى گويد: «ابهربودن از كلام خداوند بدان معناست كه مخالفانِ ملحد را بهتر شكست مى دهد.»[113]
حميد بن احمد محلّى (م 652 ق) نيز در فصل دوم از الرسالة الزاجرة به طور مفصل به اين اعتقاد باطل حسينيه مى پردازد. او در ابتدا چندين سؤال در مورد معناى كلمه «أبهر» مطرح مى كند و مى پرسد:
منظور شما از ابهر چيست؟ اگر مراد فصاحت بيشتر است كه سخنى بى پايه است، چرا كه از نظر فصاحت فاصله بين قرآن و سخنان حسين بن قاسم بسيار زياد است. و اگر مراد وضوح و آشكارى بيشتر آن است، با اين توجيه كه حسين بن قاسم كلام خدا را تفسير و تبيين كرده است، بايد گفت كه اين اختصاصى به تفسير حسين ندارد و شامل تفاسير همه امامان و همه عالمان مسلمان مى شود، حال آن كه به اجماع، نمى توان كلام آنان را به «أبهر» وصف كرد و چنين تعبيرى را در مورد آن به كار برد.[114]
وى همچنين چندين جواب ديگر نيز ارائه مى كند و از جمله اين كه پيامبر(ص) و على(ع) از بالاترين درجه فصاحت و بلاغت در ميان عرب برخوردار بودند به گونه اى كه كلمات و سخنان حسين بن قاسم به هيچ وجه قابل مقايسه با كلام آنها نيست و با وجود اين كلام آنها هرگز «أبهر» و «أفصح» از كلام خداوند، دانسته نشده و نمى شود.[115]
حميدان بن يحيى نيز دقيقاً همان تعبير «أبهر» را در بيان باور پيروان حسين بن قاسم آورده و با همان روش ِ پيش تر ذكر شده و با استناد به چند قولى كه از حسين بن قاسم نقل كرده، كوشيده است تا از او رفع اتهام نمايد.[116]
محمد بن حسن ديلمى (م 711 ق) ضمن اشاره به اين اعتقاد حسينيه، «أبهر» را به معناى قدرت جوابگويىِ بهتر در برابر لجاج ملحدان معنا مى كند.[117]
احمد بن عبدالله وزير (م 985 ق) پس از اشاره به دو باور اخير حسينيه مى افزايد: «آنها چهار اصل دارند كه هر يك كفرى آشكار است».[118] ولى متأسفانه او از اين چهار اصل نام نمى برد و ما به درستى نمى دانيم كه دقيقاً مراد او از چهار اعتقاد اساسى حسينيه كدام است! مسلم آن كه علاوه بر سه اعتقادى كه تاكنون به آنها اشاره كرديم و به عنوان اساسى ترين باورهاى حسينيه مطرح شده است، اعتقادات ديگرى نيز در منابع زيديه به اين فرقه منتسب است كه در ادامه به آنها اشاره مى كنيم.
ادعاى برترى حسين بن قاسم بر ملائكه، (برترى بر ملكوت)[119]
امام زيدى احمد بن سليمان پس از نقل چنين مدعايى، در جواب مى گويد:
اين اعتقاد نوعى جنون و ادعاى خدايى است! چرا كه بر اساس آيات قرآن، فرشتگان به فرمان الاهى عهده دار امور و از جمله مرگ انسان ها هستند; بنابراين اگر حسين از كسانى است كه مى ميرد، بايد گفت فرشته مرگ بر او گمارده شده و عهده دار اوست و چنين فرشته اى بر او برترى دارد. و اگر بگويند او نمى ميرد، پس در حق او ادعاى خدايى كرده اند!
از طرف ديگر فرشتگان نگهبانان دوزخ و بهشت اند و نگهبان هميشه از آنچه نگاهبانى مى شود برتر است. بنابراين ادعاى برترى حسين بر ملكوت، باطل مى شود.[120]
ادعاى برترى حسين بن قاسم بر پيامبران و امامان
علاوه بر ادعاى برترى بر پيامبر اسلام، در برخى منابع ادعاى برترى حسين بن قاسم بر ديگر پيامبران و امامان نيز مطرح شده است. در الحكمة الدُريّة و حقائق المعرفة نقل شده است كه حسين بن قاسم در نامه خود به محسن بن محمد بن مختار مى گويد: «و آيا فرق ميان من و ميان پيامبران و امامان چيزى جز فرق ميان شب و روز است»؟![122]
ادعاى برترى سخنان حسين بن قاسم بر همه كتاب هاى آسمانى از جمله تورات و انجيل
همچنين بنابر برخى از گزارش ها ادعاى برترى كلام حسين بن قاسم به قرآن مجيد محدود نشده و شامل همه كتاب هاى آسمانى بوده است! بنابر نقل امام احمد بن سليمان، در نامه حسين بن قاسم به محسن بن محمد بن مختار آمده است:
تورات و انجيل و فرقان و تمام علمى را كه خداوند به وجود آورده و فرو فرستاده حاضر كنيد، شما سخن مرا از نظر استدلال قوى تر و نورانيتش را بيش تر و برهانش را عظيم تر از آنها خواهيد يافت![123]
نزول وحى بر حسين بن قاسم
حميدان بن يحيى (م قرن هفتم ق) در بيان الإشكال اين عقيده حسينيه را اين گونه طرح كرده كه آنها گمان داشتند كه حسين بن قاسم آنچه را در خواب مى ديد، در بيدارى به وقوع مى پيوست; و به دنبال آن حميدان بن يحيى با استشهاد به سخنى از حسين بن قاسم آن را رد مى كند.[124]
ولى احمد بن محمد شرفى (م 1055 ق) از مسلّم لحجى نقل مى كند كه وى ادعاى نزول وحى بر حسين بن قاسم را به صراحت به خود او نسبت مى دهد. مسلّم لحجى به نامه اى اشاره مى كند كه حسين بن قاسم در پاسخ به عالمى باطنى و اسماعيلى مذهب نوشته است و در آن بر ادعاى خود مبنى بر دريافت وحى پا مى فشارد. نام اين عالم باطنى حسين بن عامر است كه در اعتراض به حسين بن قاسم در ادعاى دريافت وحى، شعرى سروده و در آن خطاب به حسين چنين گفته است:
اى مدعى وحى بدان كه وحى با مصطفى پايان يافته پس توهم را از خود دور ساز.[125]
احمد بن عبدالله وزير (م 985 ق) نيز اعتقاد به نزول وحى در خواب را از جمله عقايدى مى شمارد كه حسينيه با اعتقاد به آن با حسين بن قاسم بيعت كرده بودند.[126]
در ميان تاليفات منسوب به حسين بن قاسم نيز، از تأليفى نام برده شده با نام: الرد على من أنكر الوحى بعد خاتم النبيين.[128] حسين بن قاسم در متن موجود از اين كتاب، پس از پيامبر خاتم، دريافت وحى را از طريق فرشتگان يا شنيدن مستقيم آن به وسيله ايجاد صدا در گوش، منتفى دانسته است، ولى وحى از راه خواب را امرى مسلّم مى داند كه پس از پيامبر نيز هرگز قطع نمى شود و امامان از آن بهره مند هستند، چرا كه به اعتقاد او امامان شريك پيامبران هستند!
او پس از ذكر چند روايت به نمونه هايى از دريافت هاى وحيانى و استجابت دعاهاى خود اشاره مى كند و تصريح مى نمايد كه اين مطالب را كسى جز مومنانِ امتحان پس داده باور نخواهند كرد![129]
نكته جالب آن است كه حميدان بن يحيى در راستاى كوشش خود براى رفع اتهام از حسين بن قاسم نام اين كتاب را الرد على من أنكر الوحى فى المنام گذاشته و در كتاب بيان الإشكال در يك مورد از آن نقل قول كرده است.[130]
علم غيب حسين بن قاسم
احمد بن سليمان در كتاب الحكمة الدُريّة يكى از باورهاى حسينيه را علم غيب داشتن حسين بن قاسم مى شمرد.[132]
آنان به دليل بى اطلاعى از كتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) معتقدند كه حسين بن قاسم علم غيب مى داند. اين سخن آنان به چند دليل باطل است از جمله اين كه خداوند متعال مى فرمايد: قُل لايَعْلَمُ مَن فِى السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ الْغَيْبَ إِلاّ اللَّهُ وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ[135]
احمد بن سليمان اطلاعات دقيق ترى نيز از همين باور را به دست مى دهد كه مى توان آن را عنوانى مستقل در عقايد حسينيه دانست:
«و از ناآگاهى حسينيه آن كه گفته اند كه حسين بن قاسم همانند آل داود قضاوت مى كند». و در ادامه مى افزايد: «اگر از آنان بپرسى قضاوت آل داود چگونه بوده است؟ مى گويند: آن كه قبل از سخن گفتنِ دو طرف، حق و باطل را مى دانست!»
و در پاسخ، به آيات 21 تا 24 سوره ص استشهاد كرده، مى گويد: «اينها نمى دانند كه بر اساس آيات قرآن خودِ داود اظهار بى اطلاعى كرده است».
دشنام به صحابه
يحيى بن حسين (م 1100 ق) نقل مى كند كه منصور بالله، حسينيه را همچون مطرفيه و قاسميه از رافضيان شيعه مى شمارد كه به صحابه دشنام مى دهند![136]
ما نيز پيش از اين در همين نوشتار به گرايش جارودى زيديان يمن كه شامل حسينيه و فرقه هاى نام برده شده نيز مى شود، اشاره كرديم و مى دانيم كه يكى از ويژگى هاى جاروديه موضع سخت و تند آنان در برابر مخالفان و متقدمان بر اميرمومنان على(ع) است.[137]
انجام حج در كنار قبر قاسم بن على در عِيان
امام احمد بن سليمان (م 566 ق) از شخصى كه تاكيد مى كند مورد اعتماد اوست، ولى نام او را نمى برد، نقل مى كند كه قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر[139]
احمد بن عبدالله وزير (م 985 ق) نيز به نقل از داماد نشوان بن سعيد حميرى كه نام او «جعيد» ذكر شده است، نقل مى كند كه او قاسميه[140] را متهم مى كرد كه آنها در كنار قبر قاسم عِيانى حج بجاى مى آورند و در مذمت آنان اشعارى سروده بود و از آن جمله اين بيت كه در آن مى گويد:
«مردم به سوى سرزمين منا حج كرده اند و خاندان قاسم به سوى مذاقه حج مى كنند».[141]
ولى روشن است نسبت دادن چنين اعتقاد و رفتارى به همه حسينيه ممكن نيست به ويژه آن كه گزارش هاى ناهمساز ديگر تاريخى و از جمله اعمال حجى كه شخصيت هاى حسينيه به جاى مى آورده اند،[142] چنين تعميمى را رد مى كند. بنابراين اگر چنين گزارش هايى صحت داشته باشد تنها محدود به جمع خاصى از حسينيه و در مقطع خاصى از زمان بوده است.
صحت تيمم با وجود آب
يكى ديگر از باورهاى ويژه اى كه در فروعات فقهى به حسينيه نسبت داده شده اين است كه آنها تيمم را حتى در صورت وجود آب، صحيح و كافى مى دانستند.[144]
حشر و نشر حيوانات و به بهشت رفتن آنها
مسلّم لحجى پس از داستانى جالب در خصوص اين اعتقاد حسينيه، به نقل از كتاب هاى حسين بن قاسم آورده است كه بنا به باور او حيوانات در روز قيامت برانگيخته مى شوند و به بهشت رفته، در نعمت خواهند بود، زيرا آنها نيز عقل دارند و اهل تشخيص هستند، از اين رو روا نيست كه در شكل نازيبا و زشت باقى بمانند; بنابراين خداوند آنان را به صورت هايى نيكو در خواهد آورد. مسلّم لحجى اضافه مى كند كه اين نظر برخى از معتقدان به تناسخ است.[145]
انجام اعمال خارق العاده حسين بن قاسم
احمد بن سليمان از شخص مورد اعتماد خود، نقل مى كند كه او به قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر گفته است كه آيا تو خود مهدى (حسين بن قاسم) را ديده اى؟! و او پاسخ داده كه: «بله! با او در خانه بودم و او ايستاد و آماده رفتن شد. ناگهان ديوار خانه شكافت و او از آن بيرون رفت و از در خانه بيرون نرفت!»[146]
جهنمى و كافر بودن غير معتقدان به عقايد حسينيه
نشوان بن سعيد حميرى (م 573 ق) و محمد بن حسن ديلمى (م 711 ق) پس از بر شمردن سه اعتقاد نخست و اساسى حسينيه، اضافه كرده اند كه به باورِ آنها هر كس بر عقيده آنان نباشد، از جهنميان است.[147]
احمد بن سليمان (م 566 ق) نيز نقل مى كند كه آنان غير معتقدان به باورهاى خود را كافر مى دانند.[148]
درستى اين گزارش ها به اين معناست كه حسينيه علاوه بر آن كه از ميان فرقه هاى اسلامى تنها خود را اهل نجات مى دانستند، همچون خوارج، ديگران را از دائره اسلام نيز خارج مى پنداشتند!
ولى مطالعه تاريخ يمن در سه قرن حضور فرقه حسينيه كه در برخى مقاطع با حاكميت و قدرت يافتن آنها نيز همراه بوده است، پذيرش چنين نسبت هايى را دشوار مى سازد. به نظر مى رسد كه اين نسبت ها بيشتر بايد به نوعى برخورد حذفى و تخريبى از جانب رقيبان حسينيه، تفسير شود، به ويژه اين كه به خوبى مى دانيم كه شخصيت هايى همچون نشوان بن سعيد حميرى و احمد بن سليمان با حسينيه درگير بوده و سابقه دشمنى نيز داشته اند.[149]
انشعاب حسينيه
بر اساس گزارش هاى موجود در اين كه آيا پس از حسين بن قاسم مى توان با او ارتباط ديدارى و شفاهى داشت، پيروان او دچار اختلاف نظر بوده، به دو دسته تقسيم شدند. نشوان بن سعيد حميرى (م 573 ق) و محمد بن حسن ديلمى (م 711 ق) به صراحت از اين تقسيم سخن گفته و آورده اند:
آنان به دو گروه تقسيم شدند; گروهى كه معتقد بودند حسين به صورت پنهانى با آنان ارتباط دارد و در حال غيبتش ديدار با او قطع نشده است و همه اعمال آنها تنها به فرمان او انجام مى شود. و گروه ديگرى كه اين عقيده را باطل شمرده، مى گفتند او را در دوره غيبت و تا زمان ظهورش نمى توان ديد و آنها تنها به آنچه او در كتاب هايش به جاى گذاشته عمل مى كنند.[150]
مسلّم لحجى (زنده در 552 ق) در تاريخ خود در داستان هاى متعددى از حسينيه مطالبى را نقل مى كند كه از آنها به خوبى استفاده مى شود كه حسينيه در عصر او نه تنها مانعى از ارتباط با حسين بن قاسم نمى ديدند، بلكه مدعى چنين ديدارهايى بودند و يا سخن مدعيان ديدار حسين را باور مى كردند.[151]
احمد بن سليمان (م 566 ق) نيز نقل مى كند كه قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر مدعى بود كه با حسين بن قاسم هم سخن مى شود و با او ديدار مى كند (م قرن ششم ق)![152]
امتداد زمانى حسينيه
حسينيه در طول قرن پنجم هجرى قمرى حضورى نمايان و آشكار داشتند. در اين مقطع اميرانى از خاندان قاسم عيانى بر بخش هايى از شمال يمن و به ويژه در منطقه «شهاره» حكومت مى كردند كه همگى معتقد به باورهاى حسينيه بودند و على رغم وجود شرايط امامت زيديه در برخى از آنان همچون قاسم بن جعفر بن قاسم عِيانى (411ـ468 ق)،
اعتقاد آنان به مهدويت و غيبت حسين بن قاسم مانعى بر سر راه اعلام امامتشان بود.[155]
در قرن ششم نيز گزارش ها همچنان از حضور جدى حسينيه حكايت دارد. در همين مقطع مسلّم لحجى (زنده در 552 ق) داستان ها و حكايت هاى شيرينى از باورهاى حسينيه نقل مى كند. در دوران امامت امام متوكل على الله احمد بن سليمان، يعنى در فاصله سال هاى 532 تا 566 هجرى قمرى نيز علاوه بر آنچه در خصوص مشاجرات نشوان بن سعيد حميرى و اطرافيان او با حسينيه آمده و همچنين آنچه در كتاب هاى امام احمد بن سليمان منعكس شده و پيش از اين به هر دو اشاراتى داشتيم، گزارش هاى تاريخى پراكنده اى نيز از حضور حسينيه در دست داريم; از جمله آن كه در گزارش هاى متعددى از حاكميت و قدرت اميرى با نام فليته بن قاسم قاسمى ياد شده كه بر مذهب حسينيه بوده و در نيمه اين قرن با امام زيديه متوكل على الله احمد بن سليمان درگير بوده، در يكى از آخرين نبردها در سال 565 هجرى قمرى آن امام را به اسارت در مى آورد و پس از وساطت و دخالت قبايل او را آزاد مى كند.[157]
در قرن هفتم نيز حميد بن احمد محلّى (م 652 ق) تصريح مى كند كه تا زمان او معتقدان به زنده بودن و مهدويت حسين حضور دارند و او در رد آنان تأليف مستقلى با نام الرسالة الزاجرة نگاشته است.[159]
در قرن هشتم محمد بن حسن ديلمى (م 711 ق) پس از اشاره به حسينيه و باورهاى آنان مى گويد: «امروزه از آنان كسى باقى نمانده، مگر تعداد اندكى».[161]
در قرن نهم هادى بن ابراهيم وزير (م 822 ق) از حضور حسينيه تا چندى قبل از زمان تاليف كتاب خود، هداية الراغبين خبر مى دهد و از شخصى به نام يحيى بن محمد عمرانى نقل مى كند كه او و يا كسى كه وى او را ديده، پيروان حسينيه را درك كرده است![162]
محمد بن ابراهيم وزير (م 840 ق) براى اولين بار به صراحت از انقراض كامل حسينيه خبر مى دهد:
«زيديه با آنان مقابله كردند و تا نابودى آنان جهاد نمودند و اينك خداى را سپاس كه كسى از آنان باقى نمانده است.»[163]
امام احمد بن يحيى بن مرتضى (م840 ق) نيز از انقراض حسينيه خبر داده است.[164]
احمد بن عبدالله وزير (م 985 ق) نيز كه پيش از اين، سخن او را در خصوص امتداد حسينيه تا زمان امام يحيى بن حمزه آورديم، از شخصيتى كه از او با عنوان و نام فقيه عبدالله ورد ياد كرده، نقل مى كند كه او تا قبل از سال 840 هجرى قمرى كه مرگ و ميرى فراگير در يمن اتفاق افتاد، يكى از بزرگان «ثلا» را مى شناخته كه به زنده بودن حسين و اعتقادات حسينيه معتقد بوده است.[165]
ابن ابى رجال (م 1092 ق) هم مى گويد:
اعتقادات حسينيه در طول حدود 300 سال و تا حدود سال 700 هجرى قمرى در ميان مردم و جاهلان شيعه ادامه يافت. و از آن پس آنان متلاشى شده، رو به كمى گذاشتند و باقى مانده اى از آنان در ميان جاهلان شيعه و غير شيعه در مناطق «حيام» و اطراف آن و در مناطقى در غرب صنعاء باقى ماندند تا اين كه در رأس سال 800 هجرى قمرى قبر حسين بن قاسم در «ذى عرار» آشكار شد، و توهمات آنان درهم ريخت.[166]
و بالاخره در آخرين گزارش هايى از اين دست، در قرن يازدهم هجرى قمرى از شخصيتى نام برده مى شود به نام حسين بن على بن صلاح عبالى (م 1080 ق) كه على رغم انقراض كامل حسينيه از چند قرن قبل، به عقايد آنان معتقد بوده، ارادتى ويژه به حسين بن قاسم و تأليفات او داشته است![167]
از مجموع گزارش هاى متعدد و مختلفى كه نقل شد، مى توان دريافت كه فرقه حسينيه در طول قرن پنجم تا هفتم هجرى قمرى به مدت سه قرن حضورى جدى و مطرح داشته و در قرن هشتم حضور آنان كم فروغ و كم تعداد بوده است و در نيمه اول قرن نهم ديگر چيزى به نام حسينيه مطرح نبوده و حداكثر تا سال 840 هجرى قمرى، تنها افراد معدودى به باورهاى آنان وفادار بوده اند و از آن پس به كلى ناپديد شده اند. در اين خصوص نسبت هايى كه در قرن يازدهم هجرى قمرى به حسين بن على عبالى داده شده، يك مورد كاملا استثنايى است.
كتابنامه
آملى، على بن بلال (م قرن پنجم ق)، تتمة المصابيح. منتشر شده با المصابيح.
ابن مرتضى، مهدى لدين الله احمد بن يحيى (م 840 ق)، المنية و الأمل فى شرح الملل و النحل. مؤسسة الكتاب الثقافية، 1988.
ابن يعقوب، حسين بن احمد (زنده در 393 ق)، سيرة الإمام المنصوربالله القاسم بن على العيانى. صنعاء: دارالحكمة اليمانية، چاپ اول، 1417/1996.
اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعيل (م 303 ق)، مقالات الإسلاميين و اختلاف المصلين. فرانتز اشتاينر، چاپ سوم، 1400/1980 م.
اصفهانى، ابوالفرج على بن حسين (م 356 ق)، مقاتل الطالبيين. قم: منشورات الشريف الرضى، چاپ اول، 1414.
اكوع، اسماعيل بن على (معاصر)، نشوان بن سعيد الحميرى و الصراع الفكرى و السياسى و المذهبى فى عصره. دمشق: دار الفكر، چاپ اول، 1417/1997.
ــــــــــــــ هجر العلم و معاقله فى اليمن. دمشق: دار الفكر، چاپ اول، 1416/1995.
بروكلمان، كارل، تاريخ الأدب العربى. بيروت: دارالكتاب الإسلامى، چاپ دوم.
|


